دُردانهی حیاتم ؛
وجودِ شما شبیه به استامینوفن میماند ، خودش کارش را بلد است و بعد از حس ِآغوشتان مخزنِ درد ما درمان میشود .
اعتیاد آوردهام به مُسکنِ بودنتان ، زیبایِ من به وقت نبودنت خمار میشوم ، خیابان های شهر را در پی تصور ِنگاهت دوره کرده ام ، همچو رهگذری که بهانهاش دیدنِ چشمهای آشنای خویش است، خاطراتمان را مکررا تکرار میکنم . حسِ لمسِ دستانت، لبانت و صدایت آرامش را تزریق میکند بر تنِ این آوارهی دورمانده از وطن .
سکوتم پر از فریادِ خواستنت شده است، من نداشتنِ شما را بلد نیستم آیا حضورِ حاضر ِغایب شنیدهای ؟
من مصداقِ همان مصرعِ، من در میانِ جمعُ دلم جای دیگریست شدهام؛ فاصلهی بینِمان را کم کن من بیفاصله از شما نفس میخواهم ♥️ .
___ _ _ برسد به دست دلیل زندگیمان .
|تیفآء|
-
شـُدم مثـل جمهـوُریِ اِسلامی
حـَرف مُفـت پشتـم زیاده ؛
ولی جلـوُی روم . .
کوووُ جیگـر ؟🦦💘
-
|تیفآء|