سرعت از اندازهای که کمتر میشه، حتی اگه راهی مقصدی هم باشی بهت مفهوم سرگردانی میده
چه وقاحتی دربرابر چه کرامتی، چه ناپاکیای درمقابل چه معصومیتی، چه فرومایگیای پیشاپیش چه عظمتی
در یک شهر، در یک کوچه، دو طرف درهای یک خانه
"و آنها که ظلم کردند خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برمیگردند."
خیلی نور و صدا توی جمجمهم جمع شده، این روشنیهای مصنوعی رو چجوری میشه بالا آورد؟ صداهای بیاهمیت رو چطور باید پس زد؟ چقدر از دستم باید کار بکشم، کلمههای زیادی در انگشتهام به جریان افتاده، فکر میکنی لطفی در نوشتنشون هست؟