"The good things don't always soften the bad things, but vice versa, the bad things don't necessarily spoil the good things."
در یک جهان موازی یازده سالهام، نزدیک شومینه نشستیم و شکلات داغ مینوشیم، کاجی که تزیین کردیم کمی اونطرف تره با کلی هدیه که دورش قرار گرفتن و باید تا فردا برای باز کردنشون صبر کنیم، بیرون خونه از برف پوشیده شده و اگه از پنجره نگاه کنی میبینی آدم برفیای که ساختم بهت لبخند میزنه
در یک جهان موازی دیگه دوستان زیادی هستن که حالم رو هر از گاهی میپرسن، مدرک زبانم رو گرفتم و توی نقاشی به یه جایی رسیدم، حالا هم میخوام نامهای که امروز دریافت کردم رو بخونم و این قلبم رو پر از شوق میکنه
چقدر عجیبه، هرچیزی که فکر میکردم همهی مردم به طور طبیعی در زندگی تجربه میکنن حقیقتا اینطور نبود و هرچیزی که فکر میکردم درش تنهام در اصل با بسیاری از افراد در اشتراک بودم