eitaa logo
"برکه"
535 دنبال‌کننده
443 عکس
12 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
من کمی ترسیده‌ام، از فراموش کردن و نکردن، از امیدوار بودن و نبودن، رسیدن و نرسیدن، دوست داشتن و نداشتن.
از احتمالات، ازدست‌دادن‌ها، گذر زمان، تنهایی و حفره‌ی خالی توی قلبم ترسیده‌‌ام.
همیشه مرگ برای او راهکار ساده‌تریه، اما آیا حاضری به‌خاطرش زندگی کنی؟
می‌گفت حس می‌کنم دارم توی مرداب ذهنم غرق می‌شم.
چقدر بی‌رغبتم
هدایت شده از ریشه در خاک؛
حس جادویی بودن بهتون دست نمی‌ده ؟
از روی نقاشی من کشیده وای :``)✨
به عجز افتادن و به زانو درآمدن برای شگفتی‌ای که برای لحظاتی اونجاست و بعد تورو با این احساس تهی کننده‌ای که از یادآوریش به جا می‌مونه تنها می‌گذاره، شک می‌کنی که آیا اصلا چیزی بود؟ یا من خیالاتی شدم؟
ممنون می‌شم یه فاتحه قرائت کنین برای جده‌ام که امروز از دنیا رفتن.
هدایت شده از Hall of Fame
احساس می‌کنم ماشین زمانم، احساس می‌کنم در لحظه در تمام جهان گسترده شدم، احساس می‌کنم بخشی از من بین ستارگان نفس می‌کشه، احساس می‌کنم در سینه‌ی تمام آدم‌ها می‌تپم، احساس می‌کنم بخشی از روحم رو در تک تک آدم‌ها جا گذاشتم، احساس می‌کنم با نگاه کردن به چشم‌هاشون تمام داستانشون رو می‌خونم، تمام چیزی که کشیدن رو، تمام راهی که تا اینجا اومدن رو، همه لبخند ها همه اشک ها همه سردرگمی ها همه دغدغه ها و مشغله ها، هر چیزی که تا اینجا آوردن رو.
پایان ترم پنجم.
بالاخره می‌تونم ادامه‌ی کتاب فلسفی درباره ناامیدی که نصفه مونده بود رو بخونم و فیلم ونکا رو ببینم و یه جوری از پس این خشم بربیام