شاید بخاطر همینه که معمولا دلم میخواد اسمم رو مخفی کنم، یکجور حس رهایی میده، بندِت نمیکنه، انگار وقتی اسمت رو نمیدونن میتونی هر اسمی داشته باشی، هویتت در ابهامه، شناسنامهت مجهوله، جای سوال باقی و دست تخیل رو باز میذاره
شاید برای همین خودم رو نیل معرفی کردم، یعنی هیچ. وقتی صداش میکنی انگار جایخالی رو صدا میزنی، فاصله رو خطاب میکنی، وجود شبیه عدم رو. چیزی که قابلیتش رو داره که پر و تعریف بشه، تغییر کنه، سیّاله و هنوز ساکن نشده.
اینقدر توی یوتیوب و تلگرام و پینترست هنرمندهای قوی رو دنبال کردم توقعم از چیزهایی که خلق میکنم خیلی رفته بالا، دیگه نمیتونم چیزی بکشم و ازش خوشم بیاد :(
حالا که حدوداً ده روز به سال نو مونده، برای شروع سال بعد با حس بهتر، چون امسال خیلی دلم میخواست نامه دریافت کنم؛ اومدم به شما بگم اگر دوست داشتید اینجا برام نوشتهای بذارید و من تا روز اول فروردین بازش نمیکنم، بعد از اون براشون پاسخ هم مینویسم. خیلی خیلی برام ارزشمند و خوشحالکننده خواهند بود.
برای بودنتون و پیشاپیش برای گذاشتن زمان روی این درخواست سپاسگزارم. ☆
"برکه"
باید دنبال سبکم بگردم و این به زمان زیاد و تماشای زیاد و تمرین زیاد نیاز داره
شنیدن صحبتهای چندتن از هنرمندهایی که پیگیرشونم نظرم رو تغییر داد
حقیقت اینه که ما اصلا نیازی به سبک داشتن نداریم؛ چون زمانی که بفهمی دقیقا باید چی و چطور خلق کنی شاید دیگه اصلا خلق نکنی! اگر هم ادامهش بدی حوصله سربر و تکراری میشه
ما اینجاییم که آزمون کنیم، امتحان کنیم و همچنان ادامه بدیم به شنا کردن در آبهای این اقیانوس بیانتها و چیزی بهجز عقل سلیم نباید بتونه جلوی این پیش رفتن رو بگیره
اما انسان پس از امتحان کردن کلی مواد مختلف و سبکها و رنگها و طرحها، بالاخره پس از مدتها به مرحلهای میرسه که ناخودآگاه یا خودآگاه به سمت و سوی خاصی پیش میره و از سیالیتش کم میشه و ثبات بیشتری پیدا میکنه، دیگه به هر دری نمیزنه و هرچیزی رو امتحان نمیکنه، میدونه که بیشتر کدوم طرح و رنگ و سبک به مذاقش خوش میآد پس سعی میکنه در همون زمینه اونقدر پیشروی کنه تا خبره شه و بلد هر زیر و بمی در اون حیطه باشه