به وقوع پیوستن این اتفاقات ما رو در انشعابی باورنکردنی از واقعیت قرار داد که فکرش رو هم نمیکردیم.
به محض دیدن هرپوستر و بنر و عکسی که نشان از این حادثه دارن دلم میخواد پقی بزنم زیر گریه
اصلا حوصلهی جهان و بازیهاش رو ندارم، در بهترین حالت دلم کتاب میخواد، کتاب و دوست. و در بدترین حالت دلم اصلا چیزی نمیخواد، یا به زبان دیگه دلم هیچ رو میخواد. چه احساسات قدیمیای، انگار همراهانم از سفر برگشتهن!