𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
نمیدونم چرا هیچوقت هیچ نقاشیای رو نمیتونم کامل کنم...
تصورم از خودم وقتی به داداشم میگم اگر جرعت داری بیا جلو:
-یادش بخیر اون روزی که از ته قطعش کردن هیچ وقت فکر نمیکردم دوباره سبز بشه...
-و یادش بخیر اون روزی که جوونههای کوچیکش سر از خاک در آوردن فکر نمیکردم خیلی رشد کنه..
-و بازم یادش بخیر اون روزایی که درموردش تحقیق میکردم و کلی هم بهش رسیدگی کردم و ساقههای نازک و کوچیکشو میبافتم و از زیرزمین تا پشتبوم وصل میکردم فکر نمیکردم چنین غولتشنی بشه و بیشاز ۶ متر رشد کنه...
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
-یادش بخیر اون روزی که از ته قطعش کردن هیچ وقت فکر نمیکردم دوباره سبز بشه... -و یادش بخیر اون روزی
حیف از اون باغچه سرد و خالی و روزای اول این موجود وفادار عکس ندارم.
[و در زمین نشانههایی برای اهل یقین است... آیا نمیبینید؟]
[و در آن نشانههایی است برای کسانی که میاندیشند...]