درواقع عبارت ما (not معادله)
"تعریفنشده" محسوب میشه...
بخاطر همین گفتم صفر رو ببره زیر حوصله؛
چون در ریاضیات، تقسیم بر صفر تعریف نشده، چون هیچ عددی وجود نداره که وقتی در صفر ضرب بشه، نتیجهی غیرصفر بده.
پس اگر در یک کسر مخرج صفر بشه، اون عبارت اصلاً معنا نداره...
و الان ما و دینا دقیقا در زمانی به سر میبریم که حوصله اصلا معنا نداره..
ما در شرایطی هستیم که محکوم به ادامه دادنیم و اصلا نمیتونیم به اینکه حوصله داریم یا نداریم اهمیت بدیم :) حوصله برای ما تعریف نشدهاست... بی معنیه...
دستکم برای من حوصلهی "تعریفنشده" قابلقبولتر از حوصلهی "منفی" هست...
وقتی مخرج صفر بشه، کل عبارت و ساختار از دایرهی ریاضیات خارج میشه و حتی درست یا غلط بودنش هم بیمعناست. همونطور که تقسیم بر صفر یک ناحیهی ممنوعهست، ما هم الان در وضعیتی هستیم که مفاهیمی مثل حوصله یا بیحوصلگی دیگه جواب نمیدن. پس وقتی میگم حوصله تعریفنشدهست، یعنی حتی نمیتونیم براش معادله بنویسیم؛ اینجا قلمرو سکوت و ادامه دادنه، نه محاسبه...
( نه کی گفته من از جنگ(دعوایفرسایشی) برگشتم و الان و ضدحمله زدم و با ترکیبقوی استدلال ریاضی و فلسفی، زدم میدان مقابل رو همزمان در دو جبهه خلع سلاح کردم؟ هم از نظر منطق ریاضی و هم از نظر معناشناسی؟ )
اینها همش نمونه "تبدیل موقعیتهای روزمره به میدانهای استراتژیک برای نمایش عمق و کنترل روایت" اند..
غم به تنهایی قابل تحمل و انحلاله..
عصبانیت به تنهایی قابل تحمله..
اما ترکیب این دوتا سم کشنده و عامل اصلی اغتشاش ذهنی منه...
انقدر این سیکل فرسایشی تکرار میشه که جسمم الان نابوده..
معمولا اعصابمو با نقاشی کردن نرم و روان میکنم.. یعنی الانم میشه؟
اگر بشه، عذاب وجدان و صدای منطقم نابودم میکنن که تو با این حجم از کار مهم زیاد و وقت کم رفتی داری نقاشی میکشی
اون بخاطر چیزهای بیمنطق.. بخاطر اینکه #قانون 3 رو زیر پا گذاشتی...