او هرگز نمیتوانست از آن نگاه و دل بی قرارش جلوگیری کند، نگاهی که سه سال پس از شروعش، در تابوتی از دروغ به پایان رسید. دروغی سهمگین که هیچ گاه توانا به باور کردنش نبود، دروغی که امروز سوخته و به خاکستر تبدیل شد. خاکستری که زمانی جادوی زندگی اش بود، و حالا تنها خاطراتی بود که بار ها به اعدام محکومش میکرد، اعدامی سراسر درد که پایانی نخواهد داشت...
Freak
یه رهبر عین یه کشتیه خالیه، تنها زمانی می تونه رو به جایی سفر کنه، که تمام کادر کارکنانش تکمیل شده باشه و برای همینم هست که کارکنان هیچوقت کشتیشونو ترک نمی کنن و کشتی هم تمام سعی خودش رو می کنه تا از کارکنان در برابر امواج محافظت کنه.
_Gintama
𝘚𝘵𝘪𝘵𝘤𝘩𝘦𝘴
I'd rather lose somebody Than use somebody...
من ترجیح میدم یه نفرو از دست بدم تا اینکه ازش استفاده کنم
صدای قطرات باران که یکی پس از دیگری با سرعت به زمین برخورد میکردند، زیبا ترین موسیقی بود که گوش هایش میتوانست بشنود، موسیقی ای ساخت مادر طبیعت که آرامش را به رگ های فرزند خسته از زندگی اش تزریق میکرد.
Freak