اولین چیزی که من ازش بدم میاد سخت کار کردن، و دومین چیزی که ازش بدم میاد کار سخته!
_Jojo's bizarre adventure
شهر را فرشی گسترده از کالبد های بی جان پوشانده بود ؛ حتی اشک های پی در پی و تمام نشدنی آسمان هم توانایی شستن شهر خونین را نداشتند. درست در میان جسم های بی جانی که روزی در داستان خود زندگی میکردند، کسی داستانش را آغاز کرد. با لبخندی عاری از احساس به شهری که حال، برای او شده بود و مریدانی زیبا که در سیاهی مطلق میان خون هایشان غلت میزدند می نگرید. آسمان میگریست و فریاد میزد، ابرها تجمع کرده و خورشید را میپوشاندند تا ماه برای فرماندهی ابدی خود آماده شود. دگر کسی نبود که مزاحم آغاز بی نقص داستانش شود، زمان پادشاهی فرا رسیده بود...
Freak