وانگ ژنگ به آرومی آه کشید: "توی دنیا، اصلا جایی هست، که اونجا همه ی آدما آزاد باشن، همه زندگی برابری داشته باشن؟"
ژائو یونلان یلحظه مکث کرد، به آرومی گفت: "موقع روبرو شدن با مرگ."
_Zhen hun
𝘚𝘵𝘪𝘵𝘤𝘩𝘦𝘴
باشه بابا فهمیدیم میخوایش آروم باش
کاپل این ناول به شدت وایب وانگشیان ( لان جان و وی ووشیان) میده و میتونم از این بابت خودمو بکشم🙂