وانگ ژنگ به آرومی آه کشید: "توی دنیا، اصلا جایی هست، که اونجا همه ی آدما آزاد باشن، همه زندگی برابری داشته باشن؟"
ژائو یونلان یلحظه مکث کرد، به آرومی گفت: "موقع روبرو شدن با مرگ."
_Zhen hun
𝘚𝘵𝘪𝘵𝘤𝘩𝘦𝘴
باشه بابا فهمیدیم میخوایش آروم باش
کاپل این ناول به شدت وایب وانگشیان ( لان جان و وی ووشیان) میده و میتونم از این بابت خودمو بکشم🙂
درحالیکه باز کردن نامه خودش یجور پر از شادی پیش بینی شده بود، مخصوصا وقتی کسی که نامه رو فرستاده بود برای اون کاملا خاص باشه، فقط دست نوشته ای با دست خط اون فرد میتونست عمیق ترین دلتنگی ها رو هم بیدار کنه، اون نامه ها رو میشد تا طولانی مدت جمع کرد و نگه داشت.
_Zhen hun