بچه ها خیلی دلم کتاب جین ایر و شرق بهشت و میخواد. خیلی خیلی خیلی خیلی.
یه معلم داریم یه روزایی میاد برامون مثنوی و لیلی و مجنون میخونه و راجع بهش بحث میکنیم خیلی رندوم از من پرسید تو میخوای چی بخونی دانشگاه؟ (خیلی یهویی اصلا داشتیم راجع به شعر حرف میزدیم یهو اینو پرسید) گفتم نمیدونم هیچ نظری ندارم بعد هی اصرار کرد گفتم یه مدت دوست داشتم نویسنده بشم توی گذشته های دور بعد بهش گفتم دبستان ۲ تا کتاب نوشته بودم و برنده شدم مسابقه و اینا گفت اگه چیزی داری بده من بخونم برات چاپ میکنم. خیلی ناراحت شدم دیگه نویسنده شدن نمیخوام... اگه چیزی داشتم حتما چاپ میکردم :(((