eitaa logo
دانلود
و شاید روزی برسد که روی سنگی که نام میلیون‌ها انسان بر آن حک شده، تنها یک جمله باقی بماند: "اینان هرگز وجود نداشتند." آن شب، در شهری که نامش بعدها از تمام نقشه‌ها حذف شد، مردی برای نخستین بار عاد را از نزدیک دید. عاد در انتهای خیابان ایستاده بود. باران می‌بارید، اما قطره‌ها پیش از رسیدن به زمین ناپدید می‌شدند. مرد جلو رفت و پرسید. - "تو چه چیزی هستی؟" عاد مدتی طولانی به او نگاه کرد. "آنچه باید باشم." - "و اگر نخواهی باشی؟" عاد برای نخستین بار سرش را پایین انداخت. و آن مرد بعدها گفت که در آن لحظه، برای نخستین بار در چهره‌ی عاد چیزی شبیه ترس دیده است. "نمی‌توانم."
هدایت شده از صندوقچه بیباپ
🫆 پیام جدید ‌ ای بر هنرت رحمت ____ ‌
ممنون از همگی (لطف زیاد داشتید بهم ولی دیگه بقیه تعریف و حرفای قشنگتون رو نمیذارم اینجا شلوغ میشه ولی بازم ممنونم بابت انرژی خوبتون) ✨
https://eitaa.com/theree/2955 چی بگم ممنونم خیلی ازت
@TheOdStory هرچی مینویسم درباره عاد رو میذارم اینجا که اگه یجا خواستید ببینید.