رویایِ سبزِ جنگل
تو توے صورتۍ ترین نقطہ ۍ ذهنم جا دارے جایۍ کہ رزهایِ خجالتی نی شِکفن و بوتہ های توت فرنگێ جوونہ می
آنشب پنجره ها را شکست
و رفت دلخسته اۍ به وسعت فریاد
کوچه ها دستی به روۍ بوته ی یاسی
کشید و گفت هرگز ز خاطرم نرود یاد
کوچه ها در سینه یک سبد غزل ناتمام داشت چنگال بغض،حنجره اش را فشرده بود شعر غروب در نگهش شعله میکشید
آری،به سرنوشت خزان ،دل سپرده بود
گفت از دیار خاطره ها میروم ولی باقی
است پشت پنجره ها جاۍ خالی ات جاری است از نگاه قشنگت زلال عشق
هرگز مباد چشمه ی من،خشکسالی ات
یک سبد غزل ناتمام
آسمان_رویایِ سبزِ جنگل
رویایِ سبزِ جنگل
هی یدونه کم میشه هی یدونه اضافه میشه 😂
الان دوباره مثل اون موقعی شد که این حرفو زدم😂😂😂😂😐
رویایِ سبزِ جنگل
الان دوباره مثل اون موقعی شد که این حرفو زدم😂😂😂😂😐
هۍ میشیم ۷٦ دوباره میشیم ۷٥ 😂🌿😐