اینکه اشیاء خاطرات رو در خودشون نگه میدارن حیرتانگیزه.
اخیراً کیفی که متعلق به دبیرستانم بود رو دوباره استفاده کردم و با اولینبار باز کردنش پرت شدم به گرگومیش صبحهای پاییزی که ساعت تازه عقبکشیده شده بود و توی تاریکی هوا وقتی هنوز کمتر از انگشتهای یک دست دانشآموز سرکلاس بود میرسیدم مدرسه، با چراغ خاموش و بچههایی که سر روی میز گذاشته بودن مواجه میشدم و آروم تا صندلی خودم که دقیقا مخالف جهت در بود میرفتم، کیفم رو سرجای خودم میذاشتم و مینشستم روی صندلی دوستم که کنار شوفاژ و زیر پنجره بود تا بقیه سر برسن.
از گذشته میگفتن ″تاریخ همان است، حسینی و یزیدی″ میدونستیم، اما باورمون نمیشد اونهایی که مقابل راه حسین 'ع' رو انتخاب میکنن همچنان در قرن بیست و یک، ۱۴ قرن بعد از عاشورا باز هم حسینیها رو ارباً اربا کنن و نهتنها این، بلکه به یزیدی بودن خودشون افتخار کنن. برای انسانیت باید گریست.
خیلی وقته میخواستم درمورد آزمایش زندان استنفورد صحبت کنم، اول برین این پیام رو بخونین:
(https://t.me/yekravanshenaas/3347)
بعد دقیقتر براتون تعریفش میکنم 📽
فقط اول این رو بگم که منبعم حرفهای مستند دکتر فیلیپ زیمباردو و کتاب "اثر لوسیفر" هست.