اینکه اشیاء خاطرات رو در خودشون نگه میدارن حیرتانگیزه.
اخیراً کیفی که متعلق به دبیرستانم بود رو دوباره استفاده کردم و با اولینبار باز کردنش پرت شدم به گرگومیش صبحهای پاییزی که ساعت تازه عقبکشیده شده بود و توی تاریکی هوا وقتی هنوز کمتر از انگشتهای یک دست دانشآموز سرکلاس بود میرسیدم مدرسه، با چراغ خاموش و بچههایی که سر روی میز گذاشته بودن مواجه میشدم و آروم تا صندلی خودم که دقیقا مخالف جهت در بود میرفتم، کیفم رو سرجای خودم میذاشتم و مینشستم روی صندلی دوستم که کنار شوفاژ و زیر پنجره بود تا بقیه سر برسن.
از گذشته میگفتن ″تاریخ همان است، حسینی و یزیدی″ میدونستیم، اما باورمون نمیشد اونهایی که مقابل راه حسین 'ع' رو انتخاب میکنن همچنان در قرن بیست و یک، ۱۴ قرن بعد از عاشورا باز هم حسینیها رو ارباً اربا کنن و نهتنها این، بلکه به یزیدی بودن خودشون افتخار کنن. برای انسانیت باید گریست.
خیلی وقته میخواستم درمورد آزمایش زندان استنفورد صحبت کنم، اول برین این پیام رو بخونین:
(https://t.me/yekravanshenaas/3347)
بعد دقیقتر براتون تعریفش میکنم 📽
فقط اول این رو بگم که منبعم حرفهای مستند دکتر فیلیپ زیمباردو و کتاب "اثر لوسیفر" هست.
تا اینجا شبیه فیلم بریکینگ بد و شخصیت اصلی بود که برداشتش این بود که به خاطر خوب بودن دچار انزوا وموقعیت اجتماعی پایین شده و سراغ بدی رفت تا حس قدرت بدست بیاره
~ اوهوم جالبه که این به نظرت رسید چون از لحاظ اینکه موضوع مشترک 'شرارت' رو دارن مشابهن، من یکم تفاوت احساس میکنم که اینجا خیلی درمورد انتخاب شر نیست، یعنی اتفاقیه که تدریجی و تاحدودی ناخودآگاه میافته اگرچه فرد قدمهای اولیه رو خودش برمیداره اما بعد توسط موقعیت کشیده میشه. نمیدونم توی برکینگ بد هم اینطور بود یا نه؟
من ویس ها رو گذاشتم شب گوش بدم به جای پادکستی که هرشب گوش میدم. لطفاً پاکشون نکن🙏🏻
~ از اینکه ما را بهجای پادکست شبانه خود انتخاب میکنید متشکریم. 💘