تا اینجا شبیه فیلم بریکینگ بد و شخصیت اصلی بود که برداشتش این بود که به خاطر خوب بودن دچار انزوا وموقعیت اجتماعی پایین شده و سراغ بدی رفت تا حس قدرت بدست بیاره
~ اوهوم جالبه که این به نظرت رسید چون از لحاظ اینکه موضوع مشترک 'شرارت' رو دارن مشابهن، من یکم تفاوت احساس میکنم که اینجا خیلی درمورد انتخاب شر نیست، یعنی اتفاقیه که تدریجی و تاحدودی ناخودآگاه میافته اگرچه فرد قدمهای اولیه رو خودش برمیداره اما بعد توسط موقعیت کشیده میشه. نمیدونم توی برکینگ بد هم اینطور بود یا نه؟
من ویس ها رو گذاشتم شب گوش بدم به جای پادکستی که هرشب گوش میدم. لطفاً پاکشون نکن🙏🏻
~ از اینکه ما را بهجای پادکست شبانه خود انتخاب میکنید متشکریم. 💘
تا اینجا که خیلی جالب بود
الان دقیق متوجه نشدم اشتباه آزمایش کننده این بود که خودشو به عنوان رئیس زندان گمارد و این باعث شد که روی خودش هم یه جور آزمایش ناخواسته بشه و تاثیر روانی بزاره و اون تعریفی که تو ویس اول گفتی برای شیطنت و شرارت، اون رو تبدیل به همچین کسی کنه که حس قدرت داره و میتونه ظلم کنه
درست متوجه شدم؟
~ اشتباهش همین بود که خودش رو رئیس زندان گذاشت، اینکه در اون نقش فرورفت باعث شد از نقش روانشناس خودش فاصله بگیره و متوجه فجایعی که جلوی چشمش اتفاق میافتاد نشه چون به عنوان رییس وظیفهش این بود که زندانیها رو مطیع کنه و به عنوان روانشناس باید نظارت اخلاقی و علمی میکرد متعارض بود.
دقیقاً درست گفتی، خودش هم تبدیل به یکی از عوامل موقعیتی منتهی به شرارت شد.
نه تو بریکینگ بد یک جور حس تنفر و ناامیدی نشبت به پاک زندگی کردن بدست اورده بود
بنابراین بدی به چشمش راه نجات اومد و به اون سمت رفت
~ آهاا، این هم به حرفهایی که زدم ارتباط داره. همین نگاه صفر و صدی که میگه چون من اشتباهاتی داشتهم پس دیگه کاملاً پاک نیستم، درنتیجه بهتره کلاً برم سمت شرّ و بدی. نوعی سوگیری یا خطای شناختی و حتی مغالطه منطقیه که میتونه خیلی خطرناک باشه. به اسم تفکر سفید و سیاه، قطبیسازی و دوپارهانگاری هم شناخته میشه. حتی میتونه یه مکانیزم دفاعی هم باشه (splitting).
چقدر دقیق گفتی که جامعه دوپاره شده
و این اتفاق مثل یک دژ بین دو گروه میمونه که هیچ چیزی رو نمیتونن بین هم انتقال بدن... چون از سوی جبهه مخالف شون اومده و قطعا یک حس مبارزه ای طول داره
وقتی ززآ و بعد ۱۸ ۱۹ دی اتفاق افتاد این تفاوت نظر ها تبدیل به جنگ شد نه فقط یک تفاوت عقیده
و خب با انتخاب کردن یک جبهه و یک موقعیت تو از اون گروه خط و روش میگیری و خیلییییی سخت و خاص هست که تو بشینی بی طرفانه به نظر گروه مقابل گوش بدی برای حقیقت چون یه تعصبی نسبت به گروهی که خودتو از اون میدونی داری
~ همینطوره، من حتی فکر میکنم حتی از این هم سابقه دیرینهتری داره همچنان که توی ویسها گفتم این اتفاقات حالا دانسته یا نادانسته که موجب موجسواری عدهای روی این دژ اختلافات شد احتمالاً ریشه در اوایل انقلاب داشته باشه.
با حرفهات یاد آزمایش غار دزدان افتادم که یک روز شاید درمورد اون صحبت کردیم.