فکر کردن مساوی انجامدادن نیست.
اگه به انجامش "فکر" میکنی هنوز فرصت داری "تصمیم" بگیری و "انتخاب" کنی که انجام بدی یا نه.
الهی بگردم بچههای کنکوری امسال از هفتخوان رستم گذشتهن، الان که دیگه نزدیک کنکوره مشاورا دارن حس ناکافی بودن بهشون میدن و کیلوباری از استرس بهشون اضافه میکنن انگار خودشون کم دارن. :(🫂
یکی از پوئنهای منفی روانشناسی اینه که تو گاهی میتونی درمورد اطرافیان نزدیک تحلیلی داشته باشی که درمیون گذاشتنش باهاشون ممکنه تغییر مثبتی ایجاد کنه ولی هیچوقت نمیتونی چون ازت نخواستن و شاید فکر کنن داری دخالت میکنی.
بله آقای سپهری؛
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژهها را باید شست.
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
https://eitaa.com/thelake/8383
منو یاد این پیامی که تو دیلی ام نوشتم انداخت:
دارم کتاب نگاهی به تاریخ جهانِ لعل نهرو رو میخونم و وقتی توش کلمات آزادی و حکومت استبدادی و اینطور چیزها میاد ناخودآگاه ذهنم میره سمت معنایی که مخالفین نظام تو ظرف این واژه ها جا دادن.
یعنی معنی واژه ها با توجه به جو جامعه برام تغییر کرده، درحالی که منظور نهرو از اینها حکومت وابسته هند و تحت استعمار بریتانیاست و آزادی براش معنی بیرون کردن بیگانه از کشور رو میده.
~ نگاهت ظریف و کاربردیه.
اگه بخوایم چراییش رو تبیین کنیم میتونیم این رو بگیم که:
آدمها "تفسیر خود-ارجاع" از وقایع دارن و همهچیز رو از شیشه عینک شخصیت خودشون میبینن و "تفسیر روز-ارجاع" دارن و آنچه باهاش مواجه میشن رو از دریچه مسائل روز معاصرشون میسنجن، به همین دلیله که مولوی میگه:
"هر کسی از ظّن خود شد یار من
از درون من نجُست اسرار من"
این بیت دقیقاً به همین اشاره داره که هرکس "تأویل به رأی" میکنه و لوح نانوشتهای نیست که حقیقت رو اونجور که هست دریافت کنه پس برپایه "ظن" خودش با موضوعات ارتباط میگیره.
البته این مسئله علاوه بر احتمال سوءتعبیر میتونه منجر به خوانش انتقادی متنها هم بشه مثلاً اینطوری که ببینی چقدر ادبیات نویسندهای قدیمی تونسته جهانشمول باشه و بر اتفاقات جدید صدق کنه و تسری پیدا کنه.