*پرسید چرا اینگونه به جان پوست دستانت افتاده ای؟
زمانی اینکار را میکنم که فکرِ مشغولی دارم، اشتباهی سرزده یا اتفاقی افتاده است این کار کمکم میکند.
*پرسید چگونه میشود به جان انگشتانت بیافتی
و این کار کمکی باشد برای ذهنِ مشغولت !
زمانی که قسمتی از آن کنده شود دیگر نمیتوان آن قسمت را برای بار دوم کند پس باید به دنبال مسیر و راه دیگری باشی؛ ذهن من نیز این گونه است، وقتی مسیری را طی میکنم که به مقصد نمیرسد دیگر نمیتوانم آن را دوباره بروم پس باید به دنبال راه تازه باشم.
محبوبم چی قشنگ تر از اینکه تاریخ عقدمون بشه نیمهی شعبان؛ ولی نه تو من رو پیدا کردی نه من تو رو ..
صدای نقاره ها، پرواز پرنده ها، صدای دعا و روضه خدام، صدای پچ پچ آدم ها، بازی بچها، نور چراغ ها و بالاخره حس زنده بودن و زندگی..