تشییع؛ وداع نیست تجدید بیعت است.
ما با آقایمان خداحافظی نمیکنیم ما دست بیعت میدهیم.
در یک جمله ساده برایت مینویسم "وقتی با تو ام زمان برایم بی معناست."
تولدت مبارک خانومیِ کیومرث بالاخره توهم بزرگ شدی و حالا اجازه صحبت کردن داری گرچه خیلی مهم نیست؛ یکسال دیگه از زندگیت تموم شد.
پ.ن: الان یه زشت نوزده ساله ای دایانای عزیزم
چهار ماه سعی در پنهان کردن حقیقت داشتم و هربار با خودم میگفتم "نه.. هستن.. خودشون اینارو میگن.. محیا به خودت بیا مگه میشه رفته باشن.." و الان داره با قدرت روی قلبم آوار میشه.
مامانم میگفت "مردم الان داغن، توی جنگن نمیفهمن چی شده و کی رو از دست داد. آتیش جنگ که بخوابه متوجه میشن" و من حالا دارم میفهمم چه خاکی به سرم شده.