چهار ماه سعی در پنهان کردن حقیقت داشتم و هربار با خودم میگفتم "نه.. هستن.. خودشون اینارو میگن.. محیا به خودت بیا مگه میشه رفته باشن.." و الان داره با قدرت روی قلبم آوار میشه.
مامانم میگفت "مردم الان داغن، توی جنگن نمیفهمن چی شده و کی رو از دست داد. آتیش جنگ که بخوابه متوجه میشن" و من حالا دارم میفهمم چه خاکی به سرم شده.
چند روز قبل شهادت ههمش از مامانم میپرسیدم "مامان وقتی امام خمینی فوت کردن حال مردم چطور بود؟ مردم چیکار کردن بعد از ایشون؟ چجوری سرپا شدن.."