آورده اند که
روزی بهلول وارد قصر هارون شد و چون مسند خلافت را
خالی و بلامانع ،دید جلو رفت و بدون ترس و واهمه بر تخت
خلیفه نشست.
و
غلامان دربار چو آن حال را ،بدیدند به جان بهلول افتادند به تازیه او را از تخت پایین کشیدند هنگامی که خلیفه وارد شد بهلول را دید که گریه میکند از نگهبانان سبب گریه او را پرسید :گفتند چون در مکان مخصوص شما نشسته بود او را زده و از آنجا دور کردیم
هارون غلامانش را ملامت کرد و بهلول را دلداری داده نوازش نمود بهلول :گفت من برای خود گریه نمی کنم بلکه
بر حال تو میگریم زیر من چند لحظه در مسند تو نشستم اینقدر صدمه دیدم و اذیت و آزار کشیدم در این اندیشه ام که تویک عمر براین مسند نشسته ای چه مقدار آزاری میکشی و صدمه خواهی دید
#داستانهای_بهلول
<_< @theteller >_>
در پی یورش اعراب، تصویر سرو در نقوش هنری خمیده شد و به «بته جقه» شهرت یافت؛ نمادی از استقامت که سرو را نشکستنی نشان میدهد؛ خم میشود تا طوفان بگذرد، آنگاه بار دیگر راست قامت برمیخیزد.
#خوبه_که_بدونی
<_<@theteller >_>
آورده اند که
هارون الرشید طبیب مخصوصی جهت دربار از «یونان» آورده بود که او را بینهایت گرامی میداشت و به او احترام میگذاشت روزی بهلول به دیدار طبیب رفت. بعد از تعارفات بسیار و صحبتهای گوناگون، ناگهان بهلول از
طبیب :پرسید: شغل شما چیست؟
طبیب که سابقه بهلول را شنیده بود و میدانست دیوانه است خواست او را مسخره ،
کند به این جهت گفت من طبیب
هستم و مرده ها را زنده میکنم
بهلول :گفت تو زندهها را ،نکش مرده زنده کردنت، پیشکش
هارون و اهل مجلس بسیار خندیدند
#داستانهای_بهلول
<_<@theteller>_>
آورده اند
روزی هارون خوان طعامی برای بهلول فرستاد خادمان خلیفه بهلول را در خرابه ای یافتند و طعام را پیش روی او گذاشتند و گفتند ،این طعام مخصوص خلیفه است که برای
تو فرستاده.
،بهلول خوان طعام را نزد سگی که در خرابه حاضر بود افکند. خادمان بانگ بر وی زدند که وای بر تو طعام خلیفه
را پیش سگ میگذاری؟
بهلول گفت ساکت ،
شوید اگر سگ بفهمد این طعام خلیفه
است نخواهد خورد.
#داستانهای_بهلول
<_<@theteller>_>