سیلامی دوباره
اومدوم با ادامه ی داستان زندگی جسی و هیمارو
اهم بسم الله الرحمن الرحیم
شروع:
جسی و هیمارو از اون خونه ی متروکه بیرون میان اما جسی دوباره دیوانه میشود
این دفعه خیلی بدتر دهان او مهو میشود و الامت شیطانی روی آنجا ظاهر میشود هیمارو فرار میکند و جون سالم به در میبرد
جسی برای ۵ ماه توی اون خونه ی متروکه زندگی میکرد
و هر کس وارد اونجا میشد رو میکشد.
ناتسورا(ملکه ی نور) از این مظوع باخبر میشود و به اونجا میرود
جسی ناتسورا رو میبیند و به اون حم.له میکند و سر او را قطع میکند
ناتسورا دوباره زنده میشود
رو جسی را با یک زربه بی هوش میکند و به قصر میبرد.
ذهن جسی: من کجام؟! اینجا دیگه کجاست؟!
ناتسورا: سلام دخترم
بالاخره بیدار شدی
جسی سعی کرد به ناتسورا حم.له کند اما نمی تواند تکان بخورد
ناتسورا: عزیزم آرام باش
من بهت آسیبی نمزنم فقط،میخوام بهت کمک کنم
)بعد از اینکه ناتسورا به جسی قظیه رو توضیح داد)
ذهن جسی: چ_چی؟؟
من_من....
ناتسورا روی چشم های جسی دست میزارد و جسی را آروم میکند
ناتسورا: جسی من قدرتت رو خنثا نمیکنم،اما بهت این قابلیت رو میدم تا بتونی قدرتت رو کنترل کنی.از این به بعد
تو دانش آموز من هستی
جسی: ب_باشه ممنونم استاد
ناتسورا: او راستی داداشت تو اتاق منتظرته
ناتسورا جسی رو میبرد پیش برادرش
جسی: *بغل کردن هیمارو*
هیمارو خداروشکر که خوبی
راستی برای چی وقتی تو چشمات نگاه میکنم نمی.میری؟؟
ناتسورا: چون برادرته با اینکه قدرتی نداره اما نمیمیره با چشمات*دست گذاشتن رو چشم های هیمارو* هیمارو من به تو این قدرت رو میدم به مر.ده ها رو زنده کنی
اما فقط آدم هایی که جسی با چشماش کشته رو میتونی زنده کنی
(یک سال بعد)
جسی هنر های رزمی رو به خوبی یاد گرفت و این قدرت رو پیدا کرد که هر وقت سرش دستش و بقیه اعظای بدنش از بین میرند دوباره با وجود بیاید
حتا اگه بدنش کامل از بین برود دوباره بوجود میاید.
جسی و هیمارو به خوبی تو یه کلبه ی کوچک زندگی کردند
The End
ملسی که خونی
بابای👋🏻
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیت خودم❤️
اد دوما هستم
راستی لطفا اصکی نبینم درگیری میشه❤️