eitaa logo
آزمایشگاه فکرپروری؛ (TCL) 💭
190 دنبال‌کننده
115 عکس
1 ویدیو
1 فایل
تفکر انتقادی نقطهٔ عزیمت است و ذهن‌پروری افق ما کار روی فضایل ذهن، خودتنظیمی مدیریت انگاره‌ها و پالایش داوری‌ها، جاری‌کردن تفکر در زندگی (فردی، جامعه نگر) از کوچینگ ذهن تا مشاورهٔ فلسفی اینجا فلسفه، زیستن است دکتر فرشته ابوالحسنی نیارکی؛ دانشیار دانشگاه
مشاهده در ایتا
دانلود
قابل توجه مدیران در محیط سازمانی 👆👆
📢📢 قابل توجه مدیران بالادستی /// تورو خدا هرکسی را مدیر میانی قرار ندهید/// برخی مدیران برای سازمان بسیار خطرناکند…به ویژه اگر مستقیم با منابع انسانی سروکله داشته باشند. ⚠️🏢 مثل: 1️⃣ خودشیفته‌ها (خودمحورهای شدید) فقط خودشان و منافعشان مهم‌اند، عاشق دیده شدن و تحسین‌اند. 👑✨ مثال: حاضرند منافع سازمان را کلا ندید بگیرند ولییی منافع شخصیشون پیگیری شه 👑📢 و اگر کسی انتقاد کند سریع حذفش می‌کند 🚫 2️⃣ ماکیاولیست‌ها آدم‌ها را مثل ابزار بازی می‌دهند. خیلی هم داخل دعواهای قدرت هستند و میگویند ما از قدرت و منصب فراری ایم/ درحالیکه فقط برای قدرت میجنگند! 🎭♟ مثال: دو مدیر را عمداً به جان هم می‌اندازد تا خودش بالاتر برود 🎭🧠 بعد هم طوری وانمود می‌کند که ناجی ماجراست. (برای شناخت این افراد، باید خیلی باهوش باشی/ افراد ساده و زودباور، ظاهر ماجرا را میبینند…) 👀 3️⃣ افراد بی عاطفه و ملاحظه کار (غالبا بی‌رحم و بی‌همدلی) خیلی خونسرد و بی‌احساس؛ تصمیم‌های سرد می‌گیرند. آدمها، شخصیت و احساساتشون براشون مهم نیست…پس سازمان را بی روح میکنند…ممیک صورتشون هم صفره! 🧊😶 مثال: برای بالا بردن سود کوتاه‌مدت، نصف تیم را ناگهانی اخراج می‌کند بدون هیچ برنامه‌ای 😶‍🌫️📉 و روحیه کل سازمان را نابود می‌کند./ اینها معمولاً دهن بیننانه و با عدم قاطعیت هم همراهند…محافظه کارند و حاضرند برای منافع گروهی خودشون، همه را قربانی کنند و عین خیالشون نباشه چه کردند! 😐 4️⃣ قدرت‌طلب‌های افراطی هدفشان فقط «قدرت بیشتر» است. 👑⚡️ مثال: ممکنه مانع موفقیت سازمان، در تیم قبلی بشوند تا وقتی مدیر شدند، موفقیتها به نام خودشون فقط ثبت بشه 🔐👑 5️⃣ حسودها و ناامن‌ها از آدم‌های توانمند می‌ترسند. 😒🔥 مثال: بهترین کارمند تیم را کنار می‌زند یا بدنام می‌کند چون ممکن است از او جلو بزند 😒🪓گاهی از حسودی، رشد هم میکنند ولی حال دلشون، همیشه تنفرانگیزه! 6️⃣ چاپلوس‌های حرفه‌ای به بالا چاپلوسی، به پایین زورگویی. 🎭 مثال: جلوی مدیرعامل تعریف و تمجید اغراق‌آمیز می‌کند 🙇‍♂️ ولی با کارکنان مثل فرمانده پادگان رفتار می‌کند 😤 7️⃣ سیاست‌بازهای شدید بیشتر انرژی‌شان صرف بازی قدرت می‌شود نه کار واقعی. 🕸♟ مثال: به جای حل مشکل پروژه، هفته‌ها مشغول لابی و شایعه‌سازی در سازمان است 🕸🗣 8️⃣ مدیران ترس‌آفرین کنترل از طریق ترس. 😡📣 مثال: در جلسه‌ها کارمندها را جلوی همه تحقیر می‌کند 😡📣 تا کسی جرئت مخالفت نداشته باشد. 9️⃣ میکرومنیجرهای وسواسی به هیچکس اعتماد ندارند. 🧐🔍 مثال: حتی ایمیل ساده کارمند را هم باید قبل ارسال ببیند 🧐✉️ و تیم کاملاً خفه می‌شود. 🔟 افراد بی‌ثبات و تکانشی امروز یک تصمیم، فردا کاملاً برعکس. 🔄😵 مثال: یک هفته می‌گوید «نوآوری کنید» 🚀 هفته بعد همان ایده‌ها را به خاطر ریسک سرکوب می‌کند ❌ 1️⃣1️⃣ افراد بدبین و پارانویید همیشه فکر می‌کنند همه علیه‌شان توطئه می‌کنند. 🕵️‍♂️🔒 مثال: جلسات مخفی می‌گذارد، اطلاعات را پنهان می‌کند و فضای بی‌اعتمادی می‌سازد 🕵️‍♂️🔒 1️⃣2️⃣ افراد فاقد وجدان کاری یا اخلاقی خط قرمز اخلاقی ندارند. ⚠️💸 مثال: قرارداد را به دوست یا فامیل خودش می‌دهد حتی اگر شرکت ضرر کند 💸🤝 حاضره، در مورد یک شخص، هزاران دروغ و تهمت بزند، ولی اون فرد، رشد نکنه و خودش بره بالا! 1️⃣3️⃣ برخی هم فقط عاشقِ «عنوان مدیر» هستند نه خودِ مدیریت؛ از کار و مسئولیت‌های واقعی خوششان نمی‌آید و فقط دنبال پرستیژ صندلی مدیرند.🤷‍♂🤦‍♂ نتیجه‌اش می‌شود مدیری که در ظاهر ژست می‌گیرد، اما در عمل هیچ تصمیم، اقدام یا مسئولیت‌پذیری واقعی از او دیده نمی‌شود. مدیران میانی خیلی مهمند چرا که با وجود آنها سازمان میشه: یا جایی پر از ترس 😰، یا سیاست‌بازی 🎭، یا بی‌اعتمادی 🤐 و یا فرار نیروهای خوب 🚪🏃‍♂️. حالا یه چیزی بگم بهشون بخندید: یکی از بدترین انواع مدیران میان دستی که من رصد کردم: کسانی هستند که اصلاً سر در نمیارن سازمان چه خبره! 🤦‍♂️ معادلات قدرت را متوجه نمیشن! شوت شوت هستند! هرچقدرم براشون زرنگ بازیهای افراد شرور را توضیح میدی یا نمیفهمن، یا خودشونو میزنن به نفهمی! 🤷‍♂️ واقعیتش این گروه دیگه نوبرند! احتمالاً انتخاب شده اند که نفهمند! 😂 https://ble.ir/thinking_lab https://eitaa.com/thinking_Lab
✨ زندگی جادویی نیست؛ 🧭 ما با کیفیتِ فکر و عمل‌مون می‌سازیمش! گاهی نه واقعاً کار می‌کنیم، نه واقعاً استراحت؛ فقط ذهنمون درگیر «مشغولیتِ بی‌حاصل»ه. ⏳ حسی که انگار چیزی داری انجام می‌دی، ولی عملا هیچی. 🧠 درگیرِ نگرانی‌های بیهوده‌ایم… تمام فکرمون می‌ره سمت اینکه: «چرا کاری نمی‌کنم؟» «چرا فکری برای خودم نمی‌کنم؟ 😣 در حالی که همین فکرها، جای عمل رو اشغال می‌کنن. تفکر انتقادی می‌گه: اگر فکری به نتیجه نرسه، فقط یک نویزِ شیکه. 🎭 ❌ تله‌ی افسوسِ بی‌انتها گاهی وقت‌مون رو صرف افسوس خوردن برای زمان‌هایی می‌کنیم که از دست رفته؛ در همون لحظه؟ داریم زمان جدید رو هم از دست می‌دیم. این یعنی یک خطای منطقی دوگانه. 📉 🌫 ذهنِ فراری چه می‌کنه؟ گاهی بی‌هدف به سقف خیره می‌شیم… گاهی کارهای الکی انجام می‌دیم تا با خودمون احساس «مشغول بودن» بسازیم: مرتب‌کاری، چک‌های بی‌علت، کارهای ریز… این‌ها جایگزین‌های ارزانِ کار واقعی هستن. نه پیشرفت، نه حرکت—فقط توهمِ حرکت. 🎯 جمع‌بندیِ نقادانه: زندگی با «امیدِ جادو» ساخته نمی‌شه. با «نیت‌های خوب» هم نه… با مشاهده‌ی صادقانه، فکرِ سالم، و قدم‌های واقعی ساخته می‌شه. کم‌تر نگران فکر نکردن باش. بیش‌تر نگران این باش که فکرات خروجی ندارن. 💡 🔥 چالشِ امشب (جدی بگیر) 🧩 امروز واقعاً درباره‌ی چی فکر کردم؟ 📌 آیا به نتیجه‌ای رسیدم یا فقط نشخوار کردم؟ 🔁 اگر امروز دوباره شروع می‌شد، چی رو متفاوت انجام می‌دادم؟ 🎯 آیا حتی یک قدم برای اهداف بلندمدتم برداشتم؟ ‌⏳ اگر دو سال هر روزم شبیه امروز باشه، به جایی می‌رسم که ارزش این زمان رو داشته باشه؟ 🧠 آیا دچار «تله‌ی فکر به‌جای اقدام» نشدم؟
ممنون میشوم امروز مرا کوچ خود فرض کنید و به سوالات زیر پاسخ دهید؟ فقط در ذهن خودتان یک نوع چالش ❤️
💥 تفکر انتقادی و چالشِ خودمحوری! ❝سخت‌ترین سفر، سفری‌ه که از «من» شروع می‌شه و باز به «منِ تازه‌تر» برمی‌گرده…❞ 💫 🧠 ۱. تفکر خودمحورانه — Cognitive Ego-Centricity 💭 وقتی با استدلال متفاوتی روبه‌رو می‌شی، چه‌قدر احتمال داره ابتدا «هویت فکری»ت فعال بشه و نه «جست‌وجوی حقیقت»؟ 🤔 ⚖️ آیا تا حالا شده احساس کنی یک نقدِ منطقی، تهدیدی برای هویت یا اعتبارت محسوب بشه؟ 🧩 🔍 وقتی درباره موضوعی مطمئنی، آیا فضای ذهنی برای «اگر اشتباه کنم چه؟» باز می‌ذاری؟ 🌀 🗣 چقدر توان داری دیدگاه کسی رو بازسازی کنی به‌طوری که خود او بگه: «آره دقیقاً منظورم همین بود»؟ 🤝 📚 ۲. خودمحوری دانشی — Epistemic Ego-Centricity 📊 وقتی اطلاعات جدیدی می‌شنوی، آیا ذهنت اول دنبال «سازگاری با باورهای فعلی» می‌گرده یا «ارزش واقعی داده»؟ 🧠 🚪 آیا احساس دانستن، گاهی باعث می‌شه درِ ذهن‌ت رو به بازبینی دوباره واقعیت ببندی؟ 😌 🧭 چقدر پیش میاد قبل از دفاع از عقیده‌ت، از خودت بپرسی: «من اینو از کجا می‌دونم؟» ❓ 🪞 اگر ببینی منبعی خلاف باور توست، بیشتر کنجکاو می‌شی یا محافظه‌کار؟ 🤨 💛 ۳. خودمحوری احساسی — Emotional Ego-Centricity 💔 وقتی ناراحت یا دلخور می‌شی، آیا احساساتت تک‌زاویه می‌شن و اجازه نمی‌دن تجربه‌ی طرف مقابل رو ببینی؟ 🫥 🎭 آیا تا حالا شده برداشت احساسی‌ت رو با «واقعیت عینی» اشتباه بگیری؟ 🌫 🕊 در لحظه‌ای که هیجان بالاست، چقدر توان داری از خودت بپرسی: «پشت این احساس، چه نیازی پنهانه؟» 💬 💬 وقتی کسی احساست رو درست نمی‌فهمه، بیشتر دنبال «فهمیده شدن»ی یا «فهمیدن»؟ 💞 🤝 ۴. خودمحوری رفتاری — Behavioral Ego-Centricity ⚔️ وقتی دچار تعارض می‌شی، تمایل‌ت بیشتر به «حفظ کنترل»ه یا «یافتن راه‌حل مشترک»؟ 🧩 🫣 آیا گاهی انتظار داری دیگران نیازت رو بدون گفتن تشخیص بدن؟ 🎯 🚷 وقتی کسی مرز شخصی خودش رو می‌گذاره، اولین برداشتت «بی‌توجهی»ه یا «حق طبیعی او»؟ 🧱 🔍 آخرین بار که نقدی شنیدی و تونستی فقط «تفسیرش کنی» قبل از دفاع از خودت، کی بود؟ 🪞 ✨ جمع‌بندی اخلاقی (Meta-Ethical Reflection): 🔮 کدام بخش از وجودت بیشتر تمایل داره مرکز جهان باشه؟ فکر؟ احساس؟ دانستن؟ یا رفتار؟ 🌍 🪞 اگر دیگران مثل تو رفتار کنن، احساس آرامش می‌کنی یا بی‌عدالتی؟ ⚖️ 🌱 کجا باید «خودت بودن» رو حفظ کنی و کجا باید «جایِ دیگران بودن» رو تمرین کنی؟ 💫 گاهی رشد یعنی دوباره به خودت نگاه کنی و بگی: «من هنوز همونم… اما کمی مهربان‌تر، منصف‌تر، و آگاه‌تر.» 🌿💛
تا یه جایی از زندگی باید دوید و دوید و دوید...این در و اون در زد و خیلی راه ها رو تجربه کرد.... بعدش دیگه باید پیدایش کنی! خود واقعیتو! میان همه این پیچ ها.... حالا دیگه بدو بدو تموم میشه و باید آرام، آهسته، پیوسته و با وقار خود واقعیتو بازی کنی و بری جلو تا بهترین‌های خودت..... آرام و پیوسته بری سمت تحقق خود واقعیت... که ذره ذره، هرروز و هرشب به اون بپیوندی‌ و با هر قدم بهش نزدیک تر شی.... باید برنامه داشت...یک برنامه آرام، پیوسته، منسجم که هرروز یک قدم جلوتر بری برای رسیدن به اهدافت ... توی هر سنی که باشی ❤️ حالا شما بگید سه تا از مهم‌ترین اهداف زندگی شما چیه؟ براش برنامه ریختید؟ (دیگه وقتشه شروع کنید) امروز چی؟ یک قدم مخصوص امروزتونو براش برداشتید؟؟؟ برید جلو...آهسته و پیوسته، دیگه آرام و باوقار ❤️ شما تو این دنیا تک نسخه اید❤️ قدر خودتونو بدونید ❤️
🧠 پایش خودمحوری در افکار و زندگی تقریباً هیچ‌کس خودش را «خودمحور» نمی‌داند 😌 اما واقعیت این است که اغلب ما به‌طور طبیعی خودمحور بار می‌آییم. ذهن ما بیشتر دنبال رسیدن به خواسته‌های خودمان ✅ جلب تأیید دیگران ✅ و توجیه رفتارها و باورهای خود ✅ است. به همین دلیل هم معمولاً انگیزه زیادی برای کشف تعصب‌ها و خطاهای فکری خود نداریم. ⛓️ نتیجه چیست؟ زنجیرهای درونی‌ای می‌سازیم که روی روابط ❤️ زندگی مشترک 💍 محیط کار 💼 و رشد فردی 🌱 اثر منفی می‌گذارند. 🧩 در تفکر انتقادی چه می‌کنیم؟ قرار نیست احساسات خودمحورانه را انکار کنیم ❌ باید آن‌ها را بشناسیم 👀 بپذیریم 🤝 و افکار پشتشان را بازسازی و مدیریت کنیم 🔧 💬 مثال ساده و آشنا: «اگر در جلسه اداره سؤال بپرسم، می‌گویند بلد نیست!» ➡️ «هر سؤالی که فهم من را بیشتر کند، احتمالاً به کار تیم هم کمک می‌کند.» ✅ 🔍 چند نشانه رایج خودمحوری فکری: 1️⃣ این درست است چون من این‌طور فکر می‌کنم وقتی کسی با ما هم‌نظر است، می‌گوییم آدم فهمیده‌ای است 👍 وقتی مخالف است، می‌گوییم از اوضاع خبر ندارد و نادان و احمق است 👎 مثلاً در بحث‌های خانوادگی یا دورهمی‌ها درباره مسائل روز، اگر کسی برخلاف ما حرف بزند سریع برچسب «ساده‌لوح» یا «بی‌اطلاع» می‌خورد! 😅 گاهی این «من» شکل جمعی می‌گیرد: «خانواده ما همیشه درست تصمیم می‌گیرد» 👨‍👩‍👧‍👦 «گروه ما باهوش‌تر است» «دانشگاه ما از همه بهتر است» 🎓 2️⃣ این درست است چون همیشه همین را باور داشته‌ام خیلی وقت‌ها فقط چون یک باور قدیمی است، راحت‌تر قبولش می‌کنیم. مثلاً مدیری که سال‌ها فکر کرده «کارمند باید فقط دستور بگیرد نه نظر بدهد»، هر انتقاد محترمانه‌ای را بی‌احترامی می‌بیند. یا در تربیت فرزند می‌گوییم: «ما را هم همین‌طور بزرگ کردند، بد هم نشدیم!» 👀 3️⃣ این درست است چون به نفع من است (قطعا کسی این را مستقیم نمی‌گوید اما پشت خیلی از جانبداریها، منافع ریز و درشتی خوابیده) ذهن ما خیلی راحت چیزی را که سود بیشتری برایمان دارد باور می‌کند 💰 مثلاً اگر در یک اداره با رابطه جلو رفته‌ایم، ممکن است بگوییم: «آشنا داشتن هنر است!» یا اگر از وضع موجود سازمان سود می‌بریم، تغییر را «بی‌منطقی» بدانیم./// مثلاً اگر وجود این گروهک سازمانی، به نفع منافع شخصی من است، از حضور این قدرت در سازمان همیشه دفاع میکنیم حتی اگر به ضرر آن باشد! 📌 واقعیت مهم: بسیاری از افکار ما یا در خدمت تمایلات خودمحورانه ما هستند 😌 یا در خدمت انصاف، بی‌طرفی و منطق 🧭 اما رسیدن به دومی ساده نیست؛ چون خودمحوری نقطه شروع طبیعی ذهن ماست. 🌱 کم کردن خودمحوری ممکن است، اما نیاز به تمرین دارد—به‌ویژه در زندگی شغلی 💼 و زندگی مشترک ❤️ که کوچک‌ترین تعصب می‌تواند تبدیل به تعارض شود. ✨ اگر می‌خواهید دقیق‌تر فکر کنید، منصف‌تر قضاوت کنید و کمتر اسیر خطاهای ذهنی‌تان باشید، با ما همراه باشید. قرار است قدم‌به‌قدم با مهارت‌های تفکر انتقادی، کمی در این مسیر کمکتان کنیم.❤️ https://ble.ir/thinking_lab https://eitaa.com/thinking_Lab
مرز بین شرارت و شجاعت در برابر جلوگیری از شرارت در یک سازمان یه طیف گسترده ای از افراد متنوعند که در ذیل دربارشون میخونیم 👇🌸🌸
وقتی آدم‌های متعهد، اخلاقی و شجاع سازمان (در جلوگیری از تخلف)، برهم زننده همدلی، آرامش و جنگی خوانده می‌شوند! وام شرارت با شماست! بیدار باشید! آگاه شوید! دارید چه میکنید؟ این شرارت، به زودی دامن خودتان را خواهد گرفت! ❌ در هر سازمان، دو نیرو قابل‌دیدن‌اند: ۱. شرورها 💣 که با لابی، تخریب، زیرآب‌زنی، خودمحوری و بازی‌های پشت‌پرده مسیر سازمان را منحرف می‌کنند (مثلاً در یک پروژه، اطلاعات را عمداً دیر می‌دهند تا تیم رقیب شکست بخورد)؛ و ۲. شجاع‌ها ⚔️ که برای سلامت سازمان می‌ایستند و حتی اگر هزینه بدهند و معمولا هزینه میدهند، مقابل بی‌عدالتی سکوت نمی‌کنند (مثلاً در جلسه می‌گویند «این تصمیم به ضرر تیم است»). ۳. اما نیروی اصلی معمولاً پنهان است: گروه سوم — آدم‌هایی آرام، مودب، منطقی؛ اما دقیقاً همان‌هایی که تعادل قدرت را تعیین می‌کنند. این‌ها هر اعتراضی را «جنگی» 😐، هر نقدی را «بی‌اخلاقی» 🙃 و هر ایستادن مقابل بی‌عدالتی را «به‌هم‌زدن همدلی» 🤝❌ می‌نامند (مثلاً وقتی کسی درباره رانت در توزیع منافع حرف می‌زند می‌گویند «چرا فضا را متشنج می‌کنی؟»). از نگاه رفتار سازمانی، این‌ها عاملان بقای سیستم فاسد هستند؛ نه از روی بدی، بلکه از ترکیب ترس، ناآگاهی، مصلحت‌جویی و مدیریت شهرت... ✨ این گروه سوم طیف‌های مختلفی هستند: 😱 ترسوها تعارض برایشان تهدید هستی‌شناختی است؛ امنیت روانی را مهم‌تر از سلامت اخلاقی سازمان می‌دانند. نمونه: در جلسه‌ای که حق‌کشی رخ داده، سرشان را پایین می‌اندازند و می‌گویند «وارد نشیم بهتره» (مثلاً وقتی حق یک همکار در تقسیم منافع ندید گرفته شده). 😶 ملاحظه‌کارها تمرکزشان بر «برداشت دیگران» است نه حقیقت. نمونه: وقتی تخلفی روشن است می‌گویند «فعلاً چیزی نگیم که فضا سنگین نشه» (مثلاً وقتی می‌بینند مدیر پروژه کار خوب طرف مقابل را حذف کرده یا ندید گرفته). 🤦 ساده‌لوح‌ها پیچیدگی اخلاق سازمانی را نمی‌فهمند؛ ظاهر پیچیوه و مؤدبِ فرد مخرب را با اخلاقی‌بودن اشتباه می‌گیرند. نمونه: «فلانی که خیلی خوبه… چرا می‌گی زیرآب زده؟» (چون همیشه با لبخند سلام می‌کند). 💰 منفعت‌طلب‌های ساکت سکوت را استراتژی بقا و پیشرفت می‌دانند. نمونه: «حالا بذار این پروژه بره جلو… به نفعمونه» (مثلاً چون امید دارند در مرحله بعدی پروژه سهم بگیرند. یا بالاخره این وسط ازین دعوا، و برای سکوت، یه بهره ای میگیرن). 🎭 سیاست‌بازهای فرصت‌جو همه‌چیز را دقیق می‌فهمند، اما تا مطمئن نشوند کدام سمت قدرت دارد، هیچ موضع اخلاقی نمی‌گیرند. نمونه: بعد از سقوط فرد مخرب، اولین کسانی‌اند که می‌گویند «ما از اول مخالف بودیم!» (در حالی که قبلاً در جلسات سکوت کرده بودند). 🤝 واگذارکنندگان مسئولیت مسئولیت اخلاقی را به «دیگران» حواله می‌دهند. نمونه: «این وظیفه مدیریت ارشده… من دخالت نمی‌کنم» (حتی وقتی مستقیماً شاهد بی‌عدالتی‌اند). 🧩 همراهان ناخودآگاه تحلیل ندارند و روایت قدرت را تکرار می‌کنند. نمونه: «خب حتماً یه دلیلی داشته… ما که خبر نداریم» (مثلاً وقتی یک همکار بی‌دلیل از پروژه کنار گذاشته می‌شود). 🔥 این گروه چه آسیبی به سازمان می‌زند؟ ۱) عادی‌سازی انحراف با بی‌اهمیت جلوه‌دادن تخلف، خطای اخلاقی تبدیل به «جزئی از طبیعت سازمان» می‌شود (مثل اینکه همه بدانند لابی وجود دارد ولی دیگر کسی تعجب نکند). ۲) وارونگی ارزش‌ها فرد شجاع برچسب «جنگی» می‌گیرد ⚔️😐 و فرد مخرب «آدم باتجربه» (پیش کسوت) معرفی می‌شود 💣🙂. ۳) تولید سکوت ساختاری دیگران یاد می‌گیرند که گفتن حقیقت «هزینه‌زاست» و نادیده‌گرفتنش «حرفه‌ای‌گری». ۴) تضعیف وجدان سازمانی وقتی رفتار اخلاقی پاداش نمی‌گیرد، وجدان جمعی خاموش می‌شود و سازمان باهوش اما بی‌اخلاق می‌شود. ۵) فرسودگی نیروهای سالم شجاعان کم‌کم یا بیرون می‌روند، یا درون‌سازمانی مهاجرت می‌کنند (حداقل‌کاری، کناره‌گیری، کاهش ریسک). شرارت با صدای بلند حرکت می‌کند؛ اما با سکوت محترمانه دوام می‌آورد. در هر سازمانی، این گروه سوم است که تعیین می‌کند سازمان به سمت پاکسازی اخلاقی ✨ حرکت کند یا به سمت فساد نرم و تدریجی 🥀. و طنز تلخ ماجرا؟ این افراد خود را «بی‌طرف» می‌دانند… اما دقیقاً همان کسانی‌اند که کفه ترازو را به نفع مخرب‌ها سنگین می‌کنند. برای این کار باید شاخصه داشت؛ هرطرف تخریب، حق کشی، زیراب زنی، لابی گری، منفعت طلبی و حذف مخالف هست بدونید اون طرف بایستید قطعا طرف اخلاقی و صحیح نیستید! ❌🤔🥴🥴 https://ble.ir/thinking_lab https://eitaa.com/thinking_Lab