به نظرم رفتن به فرودگاه تو شب از بهترین و عجیب ترین حس هایی هست که می شه تجربه کرد.
آخرشب، هوای خنک، پلی لیست فوق العاده، پاسپورت، قهوه...
از اینکه به ادما پیام میدم به یه ورشون میگیرن یا خیلییی دیر سین میکنن بدم میاد 🪓
گوشیت رو خاموش کنی چند ساعت بعد روشنش کنی، اونجا که با هجوم بیامان نوتیفها روبهرو میشی از معدود لذتهای این جهانه که هم رایگانه و هم حروم نیس.🤌🏻😂
اینکه آدما به یه ویژگی بشناسنت و وقتی حرفش شه بگن عه “فلانی اینطوره” واقعا جذابه، یعنی یچیزایی براشون یاداور تو باشه.
کلمات خیلی سنگینن
راحت به زبون میان ولی بار روانی که برای طرف مقابل دارن خیلی سخت و سنگینه
هدایت شده از •• 𝑺𝒂𝒅𝒓𝒂 𝑮𝒓𝒂𝒑𝒉𝒚 ••
همه جای کوچه پر از آت و آشغال و خورده آجر است. لاستیکهای کهنه و پاره دوچرخه، بطریهایی که برچسبشان کنده شده، مجلههای پاره پوره، ورقهای زرد شده روزنامه، همه و همه در روی تلی از خرده آجر و خاک پخش و پلا شده بود. بخاری آهنی زنگ زده و گرازهای به گوشهای افتاده بود. اما در میان همه این آت و آشغالها، دو چیز بود که نمیتوانستم از آنها چشم بردارم. یکی بادبادک آبی که نزدیک بخاری زنگ زدهای افتاده بود، دیگری شلوار مخمل کبریتی حسن که روی کپهای خورده آجر پرت شده بود.
📚 • بادبادک باز
تقدیم به • افکار دهه هشتادیا