✅ 7 عادت کوچکی که شما رو جذابتر میکنه:
۱. وقتی کسی بهت کمک میکنه حتماً ازش تشکر کن.
۲. نسبت به کوچکترین چیزها و اتفاقات احساس خوشی و رضایت داشته باش.
۳. رفاقتها و روابطت رو تو اولویت قرار بده.
۴. با آدمها عمیقاً درارتباط باش و سر حرفت بمون و زیر قولت نزن.
۵. جسم و بدنت رو با غذای خوب و مفید تغذیه کن.
۶. ارزش و شأن خودت رو بدون و چیزی که لایقش هستی رو بپذیر.
۷. آدمها رو بهخاطر اشتباهاتشون ببخش و دسترسیشون به زندگیت رو محدود کن.
چرا به خواسته هایم نمیرسم؟
نمیرسی زیرا خداوند را در حد یک کلمه میشناسی نه قدرتی که حمایتت کند.
نمیرسی زیرا باورهای اشتباهت را تکرار میکنی
نمیرسی زیرا عبوس و غمگینی.
نمیرسی زیرا خود را لایق خواسته ات نمیدانی.
نمیرسی زیرا از زندگی با همین داشته هایت لذت نمیبری.
نمیرسی زیرا لبخند را از یاد برده ای.
نمیرسی زیرا از شادی دیگران شاد نمیشوی و حسرت میخوری.
نمیرسی زیرا وقتی برای یادداشت رویاهایت نداری.
نمیرسی زیرا خواسته ات را از عمق دل نمیخواهی.
🖤 #امام_على عليه السلام:
🍃 اِحذَرِ العاقِلَ إذا أغضَبتَهُ، وَالكَريمَ إذا أهَنتَهُ، وَالنَّذلَ إذا أكرَمتَهُ، وَالجاهِلَ إذا صاحَبتَهُ
🍀 برحذر باش از خردمند، هنگامى كه او را به خشم آوردى،
و از فرد بزرگوار، هنگامى كه به او اهانت كردى،
و از فرومايه، هنگامى كه او را گرامى داشتى،
و از نادان، هنگامى كه با او همنشين شدى
📚 كنزالفوائد جلد1
✅ آیتالله حائری شیرازی؛
🔸اگر به جام فلزی ضربهای وارد شود، مدتها ارتعاش خواهد داشت، ولی اگر جام را با دست بگیریم و ضربهای به آن وارد کنیم، دیگر ارتعاشی نخواهد داشت.
🔸انسانی که تکیه گاهی ندارد و خدا او را نگرفته است، با یک ضربه آرامش خود را از دست داده و تا مدتها مضطرب، سردرگم و حیران خواهد ماند. اما کسی که متکی به خداست و دلش به او آرام شده و خدا او را گرفته، در مقابل ضربات، مضطرب نخواهد شد و آرامش خود را حفظ خواهد کرد.
🖤 #امام_حسن عليه السلام
🍀 هرگاه ديدى كسى با آبروى مردم بازى مى كند، سعى كن كه تو را نشناسد؛ زيرا آبروى آشنايانش كمترين ارزش را نزد او دارد
🔸 برکات نماز شب
🔻آیةاللهالعظمی مظاهری
🔹ماز شب گرچه مستحب است، اما هر امر مستحبی را نمیتوان ترک کرد. اگر بنده بداند که خداوند متعال به نماز شب او، نزد فرشتگان مباهات میکند و بهواسطه نافله شب، گناهان او را میآمرزد، هیچگاه از خواندن آن غافل نمیشود. مهمترین فایده و برکت نماز شب، این است که موجب آمرزش و غفران الهی است.
🔹 پیامبر اکرم(ص) می فرماید: آنگاه که بنده از بستر گرم و خوشایند خود برمیخیزد، تا خشنودی پروردگارش را با برپاداشتن نماز شب به دست بیاورد، در حالیکه خواب آلودگی در چشمان او باقی است. خداوند متعال بهخاطر او به فرشتگان مباهات میکند و میفرماید: آیا نمیبینید این بنده مرا که از بستر گرم خویش برخاسته است تا نمازی را که بر او واجب نکردهام، برپا دارد؟ شاهد باشید که من او را آمرزیدم.
🔹نمازشب، موجب حسن خلق میشود و غم و اندوه را از دل بنده شبزندهدار زایل مینماید؛ چنانکه در روایات آمده است: نماز شب، روزی را زیاد، صورت را زیبا و اخلاق را نیکو میکند و موجب میشود گرفتاری و غم و غصهها از بین برود.
🔹همچنین نافله شب، در سیر و حرکت به سوی خداوند متعال، جایگاه والایی دارد و عنایاتی از جانب حق تعالی برای عامل رقم خواهد خورد. چنانچه امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: بدون تهجد و نماز شب، کسی نمیتواند راه رسیدن به خدا و کمال را بپیماید.
🖤 پيامبر صلي الله عليه و آله:
🍀 طوبى لِمَنْ طابَ خُلُقُهُ، وَ طَهُرَتْ سَجيَّتُهُ، وَ صَلُحَتْ سَريرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ عَلانيَتُهُ وَ اَ نْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ وَ اَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَ اَ نْصَفَ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ؛
🍃 خوشا به سعادت كسى كه خوش اخلاق، خوش رفتار، خوش باطن و خوش ظاهر باشد و زيادىِ ثروتش را در راه خدا ببخشد، از زياده گويى خوددارى كند و با مردم، منصفانه رفتار نمايد.
📖 كافى، ج 2، ص 144
استاد فاطمی نیا(ره):
چند گناه هست که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند.
1⃣ عمدا نماز نخواندن
2⃣ عاق والدین
3⃣ آبرو بردن
اَللّهُــــمَّ_عَجـِّــل_لِوَلیِّــــکَ_الفَـــــرَج🎋
#شعر_کودکانه
🌸 امام زمان (عج)
مادرم می گوید
یک نفر در راه است
از صدای پایش
دل من آگاه است
وقتی او می آید
قاصدک می خندد
راه های غم را
بر همه می بندد
ابرها می بارد
چشمه ها می جوشد
هر درختی در باغ
رخت نو می پوشد
مادرم می گوید
روی ماهش زیباست
گر چه از او دوریم
او همیشه با ماست
#قصه_شب
⭕️ یک کلاغ چهل کلاغ
ننه كلاغه صاحب یک جوجه شده بود. روزها گذشت و جوجه كلاغ كمی بزرگتر شد. یک روز كه ننه كلاغه برای آوردن غذا بیرون میرفت به جوجه اش گفت: عزیزم تو هنوز پرواز كردن بلد نیستی نكنه وقتی من خونه نیستم از لانه بیرون بپری و ننه كلاغه پرواز كرد و رفت.
هنوز مدتی از رفتن ننه كلاغه نگذشته بود كه جوجه كلاغ بازیگوش با خودش فكر كرد كه می تواند پرواز كند و سعی كرد كه بپرد، ولی نتوانست خوب بال و پر بزند و روی بوته های پایین درخت افتاد.
همان موقع یک كلاغ از اونجا رد میشد، چشمش به بچه كلاغه افتاد و متوجه شد كه بچه كلاغ نیاز به كمک دارد. او رفت كه بقیه را خبر كند و ازشان كمک بخواهد.
پنج كلاغ را دید كه روی شاخه ای نشسته اند گفت: ” چرا نشسته اید كه جوجه كلاغه از بالای درخت افتاده.“ كلاغ ها هم پرواز كردند تا بقیه را خبر كنند.
تا اینكه كلاغ دهمی گفت: ” جوجه كلاغه از درخت افتاده و فكر كنم نوكش شكسته. “ و همینطور كلاغ ها رفتند تا به بقیه خبر بدهند.
كلاغ بیستمی گفت: ” كمک كنید چون جوجه كلاغه از درخت افتاده و نوک و بالش شكسته.“
همینطور كلاغ ها به هم خبر دادند تا به كلاغ چهلمی رسید و گفت: ” ای داد وبیداد جوجه كلاغه از درخت افتاده و فكر كنم كه مرده.“
همه با آه و زاری رفتند كه خانم كلاغه را دلداری بدهند. وقتی اونجا رسیدند ، دیدند، ننه كلاغه تلاش میكند تا جوجه را از توی بوته ها بیرون آورد.
كلاغ ها فهمیدند كه اشتباه كردند و قول دادند تا از این به بعد چیزی را كه ندیده اند باور نكنند.
از اون به بعد این یک ضرب المثل شده و هرگاه یک خبر از افراد زیادی نقل شود بطوری كه به صورت نادرست در آید ، می گویند خبر كه یک كلاغ، چهل كلاغ شده است.
پس نباید به سخنی كه توسط افراد زیادی دهن به دهن گشته، اطمینان كرد زیرا ممكن است بعضی از حقایق از بین رفته باشد و چیزهای اشتباهی به آن اضافه شده باشد.
مدیرکل دفتر موسیقی صداوسیما:
مهران مدیری تنها یک روز پیش از نطق اخیر و خداحافظیاش از تلویزیون، ۳۰ میلیارد تومان از صداوسیما دریافت کرده است
✅ جلای قلب؛ درمان قساوت
🍃 بنا بر روایتی رسول خدا (ص) خطاب به امیرالمومنین(ع) فرمودند:
"پنج چيز قلب را جلا مى دهد و قساوت آن را از بين مى برد:
١. همنشينى با عالم
٢. دست کشیدن بر سر يتيم
٣. زیاد استغفار کردن در سحر
٤. زياد بيدار ماندن در شب
٥. روزه گرفتن."
📖 تحرير المواعظ العددية،
اَللّهُــــمَّ_عَجـِّــل_لِوَلیِّــــکَ_الفَـــــرَج🎋
با سایتهای دیوار، دیجیکالا، اسنپ و فلایتیو به دلیل تشویش اذهان عمومی در ماجرای مهسا امینی برخورد شود.
این رسانهها برای تبلیغ خود دست به تحریک احساسات مردم و تبلیغ علیه احکام اسلامی (حجاب) زدند.
ما از قوه قضاییه درخواست برخورد با این گونه سایتها و افراد راداریم
#قصه_شب
🐿 سنجاب کوچولو
سنجاب کوچولو هنوز آنقدر بزرگ نشده بود که بدون اجازه پدر و مادرش، بتواند به تنهایی از لانه خارج شود. اما خواهر بزرگترش را میدید که هر روز صبح، برای چیدن میوه به جنگل میرفت و با سبد پر از خوراکیهای خوشمزه بر میگشت. سنجاب کوچولو هم آرزو میکرد کاش زودتر بزرگ شود تا بتواند به تنهایی از درختان بلند و پر شاخ و برگ بالا برود و هر قدر که دوست دارد فندق و بادام و گردو و بلوطهای خوشمزه و درشت بچیند.
یک روز که سنجاب کوچولو در لانه نشسته بود و داشت به بزرگ شدن خودش فکر میکرد، سنجابهای دیگر را دید که روی شاخ و برگ درختان جنگل بالا و پایین می پرند. او خیلی غصه خورد. چرا؟ چون دلش میخواست مثل آنها به هر طرف که میخواهد برود.
وقتی پدر و مادرش از راه رسیدند به آنها گفت: من چه وقت می توانم به جنگل بروم؟ پدر گفت: وقتی که بزرگ شدی و توانستی یک سبد از میوههای این جنگل را بغل کنی و به خانه بیاوری! سنجاب کوچولو که فکر میکرد حالا بزرگ شده، گفت: این که کاری ندارد، من همین الان هم میتوانم یک سبد پر ازمیوههای جنگل را بچینم و بیاورم! پدر سنجاب کوچولو که خیلی بچهاش را دوست داشت گفت: اگر تو میتوانی به تنهایی به جنگل بروی فردا صبح به جنگل برو. حالا دیگر ما پیر شدیم اگر تو بتوانی یک سبد بلوط بیاوری ما خوش حال می شویم. سنجاب کوچولو تا این را شنید از ذوق تا صبح خوابش نبرد.
صبح روز بعد ، همین که آفتاب درآمد سنجاب کوچولو یک سبد برداشت و از لانه خارج شد. جنگل و همه آن چیزی که در آن وجود داشت. درختان بلند و در هم، میوههای خوشمزه و رنگارنگ، پرندگان پر سر و صدا و …. سنجاب کوچولو از دیدن آن همه زیبایی غرق لذت و تماشا شده بود. او موجوداتی را میدید که تا به حال ندیده بود: گله گوزنها ، میمونهایی که از جلوی چشم او با سرعت بالا و پایین می رفتند و پرندگانی که از این شاخ به آن شاخ میپریدند…. سنجاب کوچولو که از شوق و ذوق نمیدانست باید چکار کند، بدون هدف این طرف و آن طرف میدوید و نمیدانست باید چه نوع میوهای را از کدام درخت جدا کند. سنجاب کوچولو که حیران و سرگردان توی جنگل در حال حرکت بود، ناگهان چشمش به یک خرس قهوهای افتاد.
اول خیلی ترسید، اما وقتی خنده خرس را دید، آرام شد و در پشت درختی ایستاد. خرس مهربان پرسید: نترس… چی شده… دنبال چی می گردی سنجاب کوچولو؟ سنجاب کوچولو کمی جرات پیدا کرد و گفت: دنبال میوههای خوشمزه میگردم. بخصوص بلوطهای درشت… اما نمی دانم چرا از هر درختی بالا میروم بلوط پیدا نمی کنم؟ خرس مهربان خندهای کرد و گفت: هر درختی یک نوع میوه دارد. تو اول باید درخت آن را بشناسی و بعد از آن بالا بروی.
مثلا اگر بلوط میخواهی باید از درخت بلوط بالا بروی. حالا دنبال من بیا تا درخت بلوط را به تو نشا ن بدهم ! سنجاب کوچولو وقتی دید خرس قهوهای اینقدر مهربان است، دنبال او به راه افتاد تا به یک درخت بلوط رسیدند. سنجاب کوچولو که تا به حال درختی به این بزرگی و پر از میوه ندیده بود، بدون معطلی از درخت بالا رفت و شروع به چیدن بلوط کرد.
از این شاخه به آن شاخه… هرچه بلوط میدید میچید. سبدش کاملا پر شده بود. خرس قهوهای که پایین درخت ایستاده بود فریاد زد: دیگر بس است. سبد تو پر از بلوط شده… ممکن است از آن بالا بیفتی. اما سنجاب کوچولو که خیلی ذوق زده شده بود، به دنبال بلوطهای درشت بالا و بالاتر میرفت. تا اینکه سبدش آنقدر سنگین شد که ناگهان از آن بالا به پایین پرتاب شد.
سنجاب کوچولو شانس آورد که در لابلای شاخ و برگ درختان آویزان شد، وگرنه معلوم نبود که چه بلایی ممکن است به سرش بیاید. خرس مهربان که در پایین درخت منتظر او بود، کمکش کرد و او را نجات داد، اما دیگر از سبد پر از بلوط خبری نبود، زیرا بلوطها همه به اطراف درخت ریخته بودند و چند سنجاب بزرگتر داشتند آنها راجمع می کردند… آن وقت بود که سنجاب کوچولو از خرس مهربان خجالت کشید و با خودش فکر کرد که: پدر درست می گفت، من بزرگ نشدهام و باز هم باید صبر کنم.