گاهی اوقات آدم یه چیزی رو - دوست - داره ،
مثلا رنگ طوسی رو - دوست - داره ،
گیتار - دوست - داره ،
تهچین - دوست - داره ،
سفر کردن رو - دوست - داره .
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو - خیلی دوست - داره ؛
مثلا خونوادش رو - خیلی دوست - داره ،
رفیق صمیمیشو - خیلی دوست - داره ،
کتاب خوندن رو - خیلی دوست - داره!
اما یه موقعهایی هست ؛
که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد ،
اصلا نمیشه اسمشو [ دوست داشتن ] گذاشت . همین موقعها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه ؛
بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه !
اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه ، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی!
یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن " عشق " بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رمانتیک هست!
میدونی چجوری دوستت دارم؟؟
همین مدل آخری !("
دوست داشتنِ تو بهم فهموند میشه کسی رو از نزدیک ندید ؛ ولی خیلی عاشقش بود . .
دوست داشتنِ تو بهم فهموند میشه حتی کسی رو بغل نکرد ، دستاشو نگرفت ، نبوسیدش ، کنارش قدم نزد ، بوشو حس نکرد ، به چشماش خیره نشد ، توی بغلش مچاله نشد ، باهاش از نزدیک حرف نزد و کنارش نخندید ؛
اما خیلی خیلی عاشقش بود !("
از وقتی تورو دوست داشتم ، فهمیدم میشه از کسی که دوستش داری خیلی دور باشی و با این حال وقتایی که حالت خوب نبود بتونی بهش پناه ببری و حتی با حرف زدن باهاش ؛ حالت خوب بشه .
از وقتی که تورو از دور و بدونِ دیدنت دوست داشتم ، فهمیدم میشه حتی از پشت گوشی هم حضورِ کسی رو در کنارم حس کنم و خیلی بیشتر از آدمایِ کنارم بهش اعتماد کنم . .
اسمِ رابطهی ما ؛ تو دنیایِ امروزیِ ، رابطهیِ مجازیِ ،
اما تو هیچوقت تویِ دنیای پوچِ مجازیِ من خلاصه نشدی و خیلی خیلی زود ، انگار که از اول تویِ زندگیم بودی ؛
به دنیایِ واقعیم وارد شدی . .
من همیشه تورو کنارِ خودم تصور کردم .
تورو تویِ خیالم بغل کردم ، بوسیدمت ، دستاتو گرفتم ..
ساعتها توی خیالم باهات همقدم شدم ،
ما دو تا حتی تویِ خیالاتِ من ، باهم کلی گفتیم و خندیدیم ؛
تو با اینکه از من دوری ، هیچوقت حس نکردم که از دنیای مجازی شناخته باشمت !(.
تورو طوری دوست داشتم که انگار هر روز جلوی چشمم نفس میکشی و راه میری و بهم لبخند میزنی .
تورو عینِ کسی که تویِ زندگیِ واقعیم باشه و حتی بیشتر دوست داشتم .
دوست داشتنت بهم فهموند ، مجازی میتونه کاری کنه که یه آدمو از نزدیک نبینی ولی خیلی دلبستهاش باشی ؛
مث من که دلبسته و عاشق ِ توام !("
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
دوست داشتنِ تو بهم فهموند میشه کسی رو از نزدیک ندید ؛ ولی خیلی عاشقش بود . . دوست داشتنِ تو بهم فهمو
تو از اولم واسم با همه فرق داشتی و داری ؛
تو اولین نفری هستی که . .
باهاش از ته ته دلم خندیدم و میخندم تو هر حال و احوالی ،
اولین نفری هستی که . .
تموم ِ دیوونه بازیا ، بد اخلاقیا و صگ اعصابیامو تحمل کردی ُ میکنی ،
اولین نفری هستی که . .
حسایی رو باهاش تجربه کردم که با بقیه حسهایی که پیش آدمهای دیگه داشتم فرق داشته و داره ،
اولین نفری هستی که . .
همیشه پای همهی خوب ُ بدم ، رو مخ رفتنام موندی ،
اولین نفری هستی که . .
دورترین نزدیك و همیشگی ِ منی ؛
اولین نفری هستی که . .
حال خوب رو براش میخوام ،
تو اولین من بودی همیشه ؛
و تا آخرش کنارم برام اولین میمونی !("
اگه بهم نیاز داشتی بهم زنگ بزن؛
مهم نیست خواب باشم .
درگیر کارای خودم باشم .
دعوامون شده باشه یا اعصابم ازت خورد باشه ؛
فقط بهم زنگ بزن هر جا باشی میام .
میشه هرموقع ازم دلخور شدی بجای قهر بیای راجبش حرف بزنیم و درستش کنیم؟؟
من نمیتونم از دستت بدم .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
تو مث بارونی ؛ اگه نباره این باغچه یروزی خشک میشه . .
و آرامشی ؛ مثلِ هوای بعد بارون !("
بیا تا دیر وقت تو کوچه های شهر قدم بزنیم .
بیا بریم فلافل کثیف بخوریم با کوکا .
بیا تو خیابون بدون اینکه خجالت بکشیم همو بغل کنیم .
بیا بشینیم تو پارک بلند بلند آهنگ بخونیم .
بیا ی شب باهم مست کنیم تا خوده صبح بخندیم .
بیا بریم دریا باهم طلوع خورشید و ببینیم .
بیا بریم دشت رو سبزه ها دراز بکشیم ابرارو نگاه کنیم .
بیا بریم کویر شب که شد ستاره هارو بشماریم .
بیا زیر بارون باهم تانگو برقصیم .
بیا یه شب تا صبح درباره رویاهامون حرف بزنیم .
بیا یجوری زندگی کنیم انگار که هیچکس مارو نمیبینه .
باشه اشکال نداره ؛
هم نامهربون باش ، هم آفت جون باش .
ولی توروخدا با دیگرون نباش .
غافلی از حال دل
ترسم که این ویرانه را ؛
دیگران بی صاحب انگارند
و تعمیرش کنند!
- صائب تبریزی .