اگه بهم نیاز داشتی بهم زنگ بزن؛
مهم نیست خواب باشم .
درگیر کارای خودم باشم .
دعوامون شده باشه یا اعصابم ازت خورد باشه ؛
فقط بهم زنگ بزن هر جا باشی میام .
میشه هرموقع ازم دلخور شدی بجای قهر بیای راجبش حرف بزنیم و درستش کنیم؟؟
من نمیتونم از دستت بدم .
- ᴛɪᴇᴋᴀᴀʟ
تو مث بارونی ؛ اگه نباره این باغچه یروزی خشک میشه . .
و آرامشی ؛ مثلِ هوای بعد بارون !("
بیا تا دیر وقت تو کوچه های شهر قدم بزنیم .
بیا بریم فلافل کثیف بخوریم با کوکا .
بیا تو خیابون بدون اینکه خجالت بکشیم همو بغل کنیم .
بیا بشینیم تو پارک بلند بلند آهنگ بخونیم .
بیا ی شب باهم مست کنیم تا خوده صبح بخندیم .
بیا بریم دریا باهم طلوع خورشید و ببینیم .
بیا بریم دشت رو سبزه ها دراز بکشیم ابرارو نگاه کنیم .
بیا بریم کویر شب که شد ستاره هارو بشماریم .
بیا زیر بارون باهم تانگو برقصیم .
بیا یه شب تا صبح درباره رویاهامون حرف بزنیم .
بیا یجوری زندگی کنیم انگار که هیچکس مارو نمیبینه .
باشه اشکال نداره ؛
هم نامهربون باش ، هم آفت جون باش .
ولی توروخدا با دیگرون نباش .
غافلی از حال دل
ترسم که این ویرانه را ؛
دیگران بی صاحب انگارند
و تعمیرش کنند!
- صائب تبریزی .
دلم میخواد بهش بگم میشه آدم اَمنت باشم؟
میشه تمام حرفات پیش من باشه؟
میشه غماتو بیاری پیش من باهم مصرف کنیم؟
میشه دنیاتو با من نصف کنی؟
میشه دست منو بگیری و از همه دنیا دست بکشی!؟
تنهایی رو پای خودت وایسی ،
ولی یکی هم کنارت باشه که بهت بگه ؛
منم حواسم بهت هست . .
من همیشه که به تو فکر نمیکنم ؛
مثلا هر وقت کتاب میخوانم ،
بعد هی یک بند را نمیفهمم
و از اول میخوانم یعنی دارم
به تو فکر میکنم . .
یا وقتهایی که غذا شور میشود ،
یا مثلا آخرِ یک مسیر میفهمم که اشتباه آمدهام!
همیشگی که نیست .
فوقِ فوق اش روزی بیست و پنج ساعت ((: