من اون قهوه تلختم ، چای سردتم ،
غروب جمعهتم ، کلاس دینیتم ،
گرهی هندزفریتم ، استوری واتساپتم ،
درصد منفی تستای درسیتم ،
غروب سیزده به دردتم ، سردردتم ،
میسکال ناشناستم ،
پنج درصد آخرِ شارژ گوشیتم ،
عجله وسط ترافیکتم ، صبح شنبهتم ،
سرعت پایین اینترنتتم ،
شیرکاکائوی بدون شکرتم ،
صدای بغضدارتم ، تَرَکای روی قلبتم ،
موجودی آخر ماه حسابتم ،
استرس هفتهی قبل از کنکورتم ،
دروغ شنیدن از رفیقتم ،
هفت سین بی سبزهتم ،
حیاط خالی مدرسه بعد از دیر رسیدن سر صبحگاهتم ، connecting to proxy تم ،
خواب بدِ نیمروزیتم . .
من همهی اون چیزاییام که هیچوقت قرار نیست دوستشون داشته باشی .)
به چه چیزِ تو انقدر وابسته شدم ؟
به چشمانت ، که مرا نگاه نمیکنند ؛
یا به قلبت ، که مالِ من نیست ؟
- ازدمیر آصف -
نزدیک یه ساعتی برام حرف زد آخرش گفت ؛
خب حالا نظر تو چیه؟؟
گفتم ؛ چشات واقعا خوشگله !("
شاید من از جملهی دوستت دارم زیاد استفاده نکنم ولی خب یه سری چیزام هستن که تو هیچ وقت نمیفهمیشون . .
مثلاً این که چند بار به صفحهی چتت زل زدم و منتظر موندم تا یه چیزی تایپ کنی ،
یا مثلاً این که چندبار وقتی خودم حالم خوب نبود برای خوبتر شدن حال تو تلاش کردم ،
شاید هیچوقت نفهمی موقع ناراحتیات از خودت ناراحتتر بودم و موقع خوشحالیات چقدر برات خوشحال شدم .
شاید متوجه نشی چقدر موقعهایی که خودم پر بودم بهت گفتم من هستم اگه بخوای خودتو خالی کنی و حرف بزنی ،
شاید از جملهی دوستت دارم زیاد استفاده نکرده باشم ولی خیلی کارا کردم که ارزششون از این جمله بیشتر باشه . .
این منم ؛ آدمی که ابراز احساسات بلد نیست و فوق العاده بداخلاق و عصبی و بی حوصلست ، اما خب برای خوب موندن و خوشحال شدنت حاضره دنیاشو بذاره وسط . . "