طـیـلا❤️🩹>
سوال می کنم از تو هنوز منتظری؟ تو غنچه می کنی این بار هم دهان: که هنوز!
چقدر دلخورم از این جهان بی موعود؛
از این زمان که پیاپی و آسمان که هنوز
طـیـلا❤️🩹>
چقدر دلخورم از این جهان بی موعود؛ از این زمان که پیاپی و آسمان که هنوز
جهان سه نقطه ی پوچی ست خالی از نامت
پر از همیشه همینطور از همانکه هنوز
طـیـلا❤️🩹>
جهان سه نقطه ی پوچی ست خالی از نامت پر از همیشه همینطور از همانکه هنوز
همه پناه گرفتند در پی هرگز
وپشت هیچ نشسته از این گمان که هنوز
طـیـلا❤️🩹>
همه پناه گرفتند در پی هرگز وپشت هیچ نشسته از این گمان که هنوز
ولی تو حتمنی و اتفاق می افتی !
ولی تو بایدی ای حس ناگهان که هنوز ؛
طـیـلا❤️🩹>
ولی تو حتمنی و اتفاق می افتی ! ولی تو بایدی ای حس ناگهان که هنوز ؛
شاعر: محمد سعید میرزاییِ بزرگوار❤️🔥⟩
طـیـلا❤️🩹>
غمم را شرح خواهم داد اگر پیدا کنم گوشی اگر پیدا کنم همقد تنهاییم ، آغوشی
که ام ؟ در وعده گاه خنجر و نیرنگ ، سهرابی
میان آتشی از کینه و تهمت ، سیاووشی
طـیـلا❤️🩹>
که ام ؟ در وعده گاه خنجر و نیرنگ ، سهرابی میان آتشی از کینه و تهمت ، سیاووشی
چنان بر چهره ام با غصه چنگ انداختی دنیا
که از شادی نشانم نیست جز لبخند مخدوشی
طـیـلا❤️🩹>
چنان بر چهره ام با غصه چنگ انداختی دنیا که از شادی نشانم نیست جز لبخند مخدوشی
من از صدها تَرَک در پای بست خانه ، آگاهم
دلم را خوش نخواهد کرد هیچ ایوان منقوشی
طـیـلا❤️🩹>
من از صدها تَرَک در پای بست خانه ، آگاهم دلم را خوش نخواهد کرد هیچ ایوان منقوشی
به دنبال هماوردم مرو، بیهوده می گردی
به قصد نفی و انکارم میا ، بیهوده می کوشی
طـیـلا❤️🩹>
به دنبال هماوردم مرو، بیهوده می گردی به قصد نفی و انکارم میا ، بیهوده می کوشی
فریب جان ِسرشار از سکوتم را مخور ، روزی
دهان از خون دل وا می کند هر کوه خاموشی