طـیـلا❤️🩹>
او استکان چایی خود را نخورد و رفت بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت
گفتم نرو ! بمان! قسم ات می دهم ولی
تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت
طـیـلا❤️🩹>
گفتم نرو ! بمان! قسم ات می دهم ولی تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت
گفتم که صد شمار بمان تا ببینم ات
یک خنده کرد و تا عدد دَه شمرد و رفت
طـیـلا❤️🩹>
گفتم که صد شمار بمان تا ببینم ات یک خنده کرد و تا عدد دَه شمرد و رفت
گفتم که بی تو هیچم و او گفت بی نه با!
در بیت اخرین غزلم دست برد و رفت
طـیـلا❤️🩹>
گفتم که بی تو هیچم و او گفت بی نه با! در بیت اخرین غزلم دست برد و رفت
یعنی به قدر چای هم ارزش؟ نه بی خیال
او استکان چایی خود را نخورد و رفت.
طـیـلا❤️🩹>
به هر دل بستنم عمری پشیمانی بدهکارم نباید دل به هر کس بست اما دوستت دارم
پر از شور و شعف با سر به سویت میدوم چون رود
تو دریا باش تا خود را به آغوش تو بسپارم
طـیـلا❤️🩹>
پر از شور و شعف با سر به سویت میدوم چون رود تو دریا باش تا خود را به آغوش تو بسپارم
دل آزار است یا دلخواه ماییم و همین یک دل
ببر یا بازگردان! من به هر صورت زیانکارم
طـیـلا❤️🩹>
دل آزار است یا دلخواه ماییم و همین یک دل ببر یا بازگردان! من به هر صورت زیانکارم
ملامت میکنندم دوستان در عشق و حق دارند
تو بیزار از منی! اما مگر من دست بردارم