کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی
نگاهت میكنم، خاموش و خاموشی زبان دارد
زبانِ عاشقان،چشم است و چشم،از دل نشان دارد
چه خواهشها در اين خاموشيِ گوياست،نشنيدی؟
تو هم چيزی بگو،چشم و دلت گوش و زبان دارد
بيا تا آنچه از دل ميرسد، بر ديده بنشانيم
زبانبازی به حرف و صوت، معنی را زيان دارد