ببين داسِ بلا، اي دل مشو زين داستان غافل
كه دستِ غارتِ باغ است و قصدِ ارغوان دارد
درونها شرحه شرحهست، از دم و داغ جدايی ها
بيا از بانگِ نی بشنو، كه شرحي خون فشان دارد
من آن سرباز دلتنگم ، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را