دوست داشتن، ذره ذره رسوخ میکند در رگهایت. به خودت میایی و میبینی شده بخشی از جانت.
با کوچکترین رفتار غیرعادی نگرانش میشوی،خندههایش دنیایت میشوند و حس میکنی اگر نباشد تو نیستی.
نمیدانم اسمش را مزیت بگذارم یا از معایب بشمارم که او میشود تمام زندگیت.
ترس از دست دادنش وجودت را فرا میگیرد و وابسته او میشوی و نگرانی که مبادا با رفتارت او را برنجانی.
اگر دل نگرانش شوی ثانیهای آرام نمیگیری تا مطمئن شوی از حالش.اگر برایت از اوضاعش نگوید پریشان میشوی و در ذهن قصهها میبافی که به او چه میگذرد؟
او میشود تمام زندگیت..
ــنوشته ناتمامِ من.
𝟤𝟢:𝟣𝟨
دوست داشتن، ذره ذره رسوخ میکند در رگهایت. به خودت میایی و میبینی شده بخشی از جانت. با کوچکترین رفتا
به آدمای کمی «دوسِت دارم»ُ گفتم و واقعا دوسشون دارن..
از آدمایی که سعی میکنن حالمو خوب کنن متشکرم.
مهم نیست که میتونن یانه همین که وقتشونو میذارن و اهمیت میدن خیلی ارزشمنده برام.