شُده عاشِق بِشَوی، دِل بِدهی، دِل نَدهد؟
دَر دِلت قَد بِکشد، رُشد کند، ریشه زَند؟
گاهی دلم می خواهد
فقط یک نفر باشد ک
بدون هیچ پرسشی
کنارم بنشیند و بگوید:
«من هستم،نگران نباش»
آشنا ام با تو
ولی غریبه ای
با من
منم ک حیران ماندم
ک آشنا ام با تو
دلیی داشتم
دادم به دست تو
ولی غریبه ای با من
منم ک حیران ماندم
ک آشنا ام با تو
جان من بودی
سطان قلبم بودی
ولی چ کنم من ک
تو غریبه ای با من
آهنگین بخوانید
ناسزا از آشنایانم شنیدم از تو هم
از تمام دوستانم دل بریدم از تو هم
ناامید از دوستی با خلق رو کردم به تو
جز پریشانی ولی خیری ندیدم از تو هم