سلام علیکم و رحمهالله
بسم الله الرحمن الرحیم
به فرمودۀ رسول الله صلی الله علیه وآله: كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَا يُذْكَرُ بِسْمِ اللَّهِ فِيهِ فَهُوَ أَبْتَر(وسائل الشیعة/ج7/ص170) هر امر قابل توجه و اعتنایی که «بسم الله» در آن ذکر نشود (یا با بسم الله آغاز نشود) به سرانجام نمی رسد و اثر مورد نظر بر آن باز نمی گردد.
🤲 ربّ اَدخِلنی مُدخَلَ صِدقٍ و اَخرِجنِی مُخرَجَ صِدق
💠 اللَّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و الِ مُحَمَّد الکَهْفِ الحَصین (مفاتیح الجنان و نیز بحارالانوار، ج 87، ص 67)
#سخن_ثقلین
💠 سوره مبارکه توبه آیه شریفه ۱۲۲
🌸 وما کان المومنون لینفروا کافة فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون
🌹 المهدیُّ ( عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ الْهَمَدَانِیِّ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَی صَاحِبِالزَّمَانِ (أَنَّ أَهْلَ بَیْتِی یُؤْذُونِی وَ یُقَرِّعُونِی بِالْحَدِیثِ الَّذِی رُوِیَ عَنْ آبَائِکَ (أَنَّهُمْ قَالُوا خُدَّامُنَا وَ قُوَّامُنَا شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ فَکَتَبَ (وَیْحَکُمْ مَا تَقْرَءُونَ مَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بارَکْنا فِیها قُریً ظاهِرَهًًْ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ الْقُرَی الَّتِی بَارَکَ اللَّهُ فِیهَا وَ أَنْتُمُ الْقُرَی الظَّاهِرَهًُْ (سبا/ ۱۸)
💐 حضرت در جواب نامهام نوشت: «وای بر شما! آیا سخن خداوند که فرمود: وَ جَعَلْنَا ...را نمیخوانید؟ به خداوند سوگند! ...منظور از آبادیهای آشکار، شما (علمای شیعه) هستید».
✍ بحار الأنوار، ج۵۱، ص۳۴۳/ بحار الأنوار، ج۵۳، ص۱۸۴ / وسایل الشیعهًْ، ج۲۷، ص۱۵۱
الكافي عن أبي حَمزةَ الثماليّ: قال لي أبو عبد اللّه عليه السلام : إيّاكَ و الرئاسةَ ، و إيّاكَ أن تَطَأ أعقابَ الرِّجالِ . قلتُ : جُعِلتُ فِداكَ أمّا الرئاسةُ فقد عَرَفتُها ، و أمّا أن أطَأ أعقابَ الرِّجالِ فَما ثُلُثا ما في يَدِي إلاّ مِمّا وَطِئتُ أعقابَ الرِّجالِ ؟! فقال لي : لَيسَ حيثُ تَذهَبُ ، إيّاك أن تَنصِبَ رجُلاً دُونَ الحُجَّةِ فَتُصدِّقَهُ في كُلِّ ما قالَ .[الكافي : 2/298/5 .]
امام على عليه السلام: مَنْ اَخَذَ دينَهُ مِنْ اَفْواهِ الرِّجالِ اَزالَتْهُ الرِّجالُ، وَ مَنْ اَخَذَ دينَهُ مِنَ الْكِتابِ وَ السُّنَّةِ، زالَتِ الْجِبالُ وَ لَمْ يَزُلْ؛ [روضة الواعظين، ج 1، ص 28.]
در بِحار الانوار 2/105؛ قال صلی الله علیه و آله:وَ اِیّاکُم وَ اَهلَ الدَّفاتِر ِ وَ لا یَغرَّنَّکُمُ الصَّحَفِیُّون».
مواظب باشید فریبتان ندهند شما را کتاب خوان ها (کسایی که استاد ندیدند)
در کنار خذ العلم من افواه الرجال و هکذا نُقِل إلینا و هکذا رأیْنا
فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا على هواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه
چه باید بدانم، چه می توانم بدانم، قواعد استنباط بلکه قلبی که ممکن التفقه هست باید مکلف و متکلف داشته باشند+ گوش و چشم (هرچه در این باظرفیت تر متفقه تر)
نه ذهن و عین
نه نقل و عقل
اصول تفقه مظروف ظرف قلب سلیمه و آدم مومن نه انسان ظالم که جز خسارت چیزی را نمی افزاید
عنه صلى الله عليه و آله: إنّ عُلَماءَ شِيعَتِنا يُحشَرونَ فيُخلَعُ علَيهِم مِن خِلَعِ الكَراماتِ على قَدرِ كَثرَةِ عُلومِهِم و جِدِّهِم في إرشادِ عِبادِ اللّه ِ ، حتّى يُخلَعَ علَى الواحِدِ مِنهُم ألفُ ألفِ خِلعَةٍ مِن نُورٍ ثُمّ يُنادِي مُنادِي رَبِّنا عَزَّ و جلَّ : أيُّها الكافِلُونَ لأيتامِ آلِ محمّدٍ ، النّاعِشُونَ لَهُم عِندَ انقِطاعِهِم عَن آبائهِم الّذينَ هُم أئمَّتُهُم ، هؤلاءِ تَلامِذَتُكُم و الأيتامُ الّذينَ كَفَلتُموهُم و نَعَشتُموهُم ، فاخلَعوا علَيهِم (كَما خَلَعتُموهُم) خِلَعَ العُلومِ في الدُّنيا .[التفسير المنسوب...: 340/216.]
الإمامُ الهاديُّ عليه السلام : لَولا مَن يَبقى بَعدَ غَيبَةِ قائمِنا عليه السلام مِنَ العُلَماءِ الدّاعينَ إلَيهِ ، و الدالّينَ عَلَيهِ ، و الذابّينَ عَن دينِهِ بِحُجَجِ اللّه ِ ، و المُنقِذينَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّه ِ مِن شِباكِ إبليسَ و مَرَدَتِهِ ، و مِن فِخاخِ النَّواصِبِ ، لَما بَقِيَ أحَدٌ إلاّ ارتَدَّ عَن دينِ اللّه ِ .[بحار الأنوار: 2/6/12.]
برای همگانه:
الإمامُ الكاظمُ عليه السلام : تَفقَّهُوا في دِينِ اللّه ِ ، فإنَّ الفِقهَ مِفتاحُ البَصيرَةِ ، و تَمامُ العِبادَةِ ، و السَّببُ إلَى المَنازِلِ الرَّفيعَةِ و الرُّتَبِ الجَليلَةِ في الدِّينِ و الدنيا ، و فَضلُ الفَقيهِ علَى العابِدِ كَفَضلِ الشَّمسِ علَى الكواكِبِ ، و مَن لم يَتَفَقَّهْ في دِينِهِ لم يَرضَ اللّه ُ لَهُ عَمَلاً .[بحار الأنوار : 78/321/19.]
به قداست و شرافت کار خودتان ایمان داشته باشید و احساس هویت کنید نه اینکه خجالت بکشید پیش فرزندتان؛ ۳۲ مائده و هدایت خیر ما اطلعت علیه
#نام_خدا
#شروع_کار
#فعالیت_مجازی
عدم نیاز و ضرورت به استاد
نقضی استاد ضرورت ندارد «فلانی استاد نداشته است با اینکه انسان شناس بوده است مانند آقای انصاری/ شهید چمران »
با وجود امام زمان که زنده اند و دارای ولایت چه الویت غیر دارند «ناسازگاری با الویت؛ توسل دست گیری دارد»
دلیلی بر تحت ولایت کس دیگر رفتن نداریم
چرا مثلا آقای قاضی «توسعه روح بزرگان»
خودم می تونم جواب سوالتان را در بیاورم و حل کنم
﷽
محال عقلی است یعنی مستلزم اجتماع نقیضین است؟ خیر چنانکه بودند سالکین به مقصد رسیده بی استاد غیر معصوم اویس قرنی بلکه ضرورت عقلایی است و خود خدا موسی را دنبال استاد یعنی خضر فرستاد «امضی حقبا:۶۰کهف» و ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها
همانگونه که در حوزه فقه از امام زمانی که پس پرده غیبت اند کاری بر نمی آید در حوزه عرفان هم همینگونه است «علی الظاهر؛ اقتضای حکمت خداوند» ولی در حوزه معنویت و بهره روحی و دست گیری معنوی و رفع عجز «با شرایطی که داری؛ تحت این قاعده قرار داری و روی مصداق نشاندن؛ الان باید چه کار بکنم» عاقلانه است حضرت امیر را رها کنیم و به دیگران بپردازیم «شبهه وهابیت درباره اهل بیت؛ وقتی خود خدا هست عاقلانه است سراغ اهل بیت رفت چرا سراغ خود خدا نمی روید دست خدا بسته است/اینها وسیله اند؛ چیزی کم داره که نیاز به وسیله داشته باشه/ غیر خدا را وسیله قرار نمی دهیم آنها آینه خدا اند و نه مستقل و جدای از خدا/ باشه چرا سراغ غیر نه بلکه چرا سراغ آینه که کمن زار الله فی عرشه؛ خودش خواسته و تشویق کرده از این آینه ارتباط بگیریم و حتی مثلا با امام حسین بیشتر ارتباط بگیر با اینکه درجه یشان از امام علی پایین تر است پس سراغ آنها نرویم سراغ غیر به خودی خود رفته ایم و تایید نگاه چراغ و خورشید که نگاه مشرکانه است می باشد»
شبهات عدم نیاز به استاد سلوکی
🌿 شبهۀ اول: تا امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف هستند، چرا به شخصی که مادون مقام عصمت مطلقه است مراجعه کنیم؟
---
✔️ دو مقدمه:
▫️ رجوع به استاد جهت رفع جهل «مدد تشریعی» و رفع عجز «مدد تکوینی»
▫️ نیاز به استاد ضرورت عقلی یا ضرورت عقلایی؟
--------
▫️چرا خودمان را از نور محروم کنیم؟
بهرهمندی از نفحات قلب امام علیهالسّلام
✔️ شرایط یک استاد کامل چیست؟
✔️ استاد به چه دردی میخورد؟
اهل ترحم اند «چون همین قدر می فهمند و دریافت می کنند»
بهائیت و وهابیت فرد را از اسلام خارج می کرد
اسلام منهای روحانیت و پروتستان اسلامی «مرجعیت کلیسا و علما و فقها را کنار گذاشتن و فرهنگ و دین تابع اقتصاد و مثلا اقتصاد متبوع و جلودار» برای تیپ روشنفکران موثر واقع افتاد و قربانی گرفتن هستند نه عموم متدینین
همه عالم را دوست داریم و همه را دعا می کنیم
شگرد بهائیت که دین نیست بلکه تشکیلاته اباحه گر یعنی شریعت ندارد محبت بی مورد (تقدم در سلام، عیادت از بیمار ، دست گیری از فقرا؛ توجیهی برای خوب جلوه دادن «اگر مثبت نشه منفی نشه یا بی تفاوت حداقل بشه»،کلیشه ای و غیر واقعی)
برای هر نوع مسلمان (شناسنامه ای، دور از مجلس و عامل به احکام نیستند، دو آتیشه عامل به احکام اند) یک مبلغ تربیت میکند
شرع لکم من الدین (شوری ۱۳)؛ بکن نکن و باید و نباید نباشه در دینی تحمیر و تحمیق است چون مثل باشگاه بی وزنه است و رفتن استخر بی پریدن توی آب و شنا کردن
هیچ انسانی برای ما قبله نیست بلکه قبله فقط خداست (قبله آدم نیست حتی امیرالمومنین)
فرقه احمد الحسن این مشکلات را ندارد و جایگزین فقاهت و مرجعیت و ولی فقیه شده
درصورتی که ادله اینها تا زمان ظهور است ظهوری که مسأله آشکار ی است و همه می فهمند و با حجه بالغه و غیر طبیعی و بر همه حجت تمام می شود و علنی
امکان ارتباط مستقیم با امام زمان تنافی با همنشینی با علما ندارد
«نکته مشترک همه اینها؛ زدن شیعه، اسلام و مقاومت و فرهنگ عاشورا و مهدویت و جمهوری اسلامی ؛ شل شدن»
قرآن داروخانه خطرناک نیست بلکه دریاست که البته خطر هم می تواند داشته باشد
تفسیر به رای تحمیل نظر خود به قرآن (قبل از اینکه بخواهم بفهمم تصمیم بگیرم و نتیجه را گرفته مراجعه کنم و از مدعا به دلیل برم؛ سرخود رفتن) هست نه تدبر و نه اشتباه کردن در فهم
در احکام به چرایی راه نداریم و دستمان نمی رسد (تعبد) و ولایت (تعبد)
در حقیقت هیچ تعبدی نیست
نظارت و چک کردن با متخصص (ارائه به معلم ناظر) نه واسطه که مهجور و نه رها که منحرف
قرآن و روایات خوانی دست متخصصین را باز می کند در جامعه اهل مطالعه حرف علما خیلی خریدار دارد
مصرف کننده نتایج تلاش متخصصین بودن
خودکششی و نهاد منهای روحانیت به عنوان نهاد مبین مردوده لتبین للناس
برای بساط مرید و مراد بازی شکل نگیرد؛ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا
انطباق با شریعت و عقل
صراط مستقیم صراطی که جا پا زیاد درش هست
شبه اجماع و شهرت میان علما
دل
به چشم نیا هایی که دم در خانه امیر المومنین به کجا ها رسیدند
اول نقد و تخریب مرجعیت شیعه و شکستن حصون اسلام می شود تا حرف غیر آن شنیده شود و محل اعراب پیدا کند ( مرجع من حضرت زینب و امیرالمومنین هست؛ مرجع تقلید کیلو چند/ روشنفکری (حد حجاب در اسلام: تاب و شلوارک) / جریان مدافع شلمغانی/ احمد الحسن ها نه خودش/ اخباری ها «فطرس مدیا» کتاب محمد سعید حکیم درباره اخباری ها/ طب اسلامی/ حسن الله یاری که در آمریکا هستند با مطالعه متن های تقلید و اجتهاد با کانال صدای حقانیت شیعه/ قناه القمر شیخ قزی پس جایش چی بیا پیش من ولی روایات حرف منه)
۱) فهم احکام و فروعات مسأله سختی نیست و ساده انگاری فهم دین (احسانی فر)
۲) نقل کلام با خود کلام فارق نمی بینند (شما حرف امام معصوم را انتخاب می کنی یا سیستانی)
۳) فهم روایات آسان تر از متون فقها
۴) نبودن علم رجال و اصول در زمان حضرات و اجتهاد به معنای قیاس پس این کار بدعت هست
تعبد به حرف غیر معصوم وقتی کلام معصوم است چرا؟ وقتی درتعارض هستند (موسیقی و شطرنج)
بردن زیر سوال حجیت ظن
فقیه را در عرض امام قرار می دهند نه در طول و کاشف نظر امام (روایت و فتوی درصورتی که نتیجه فهم مرادی)
چرا در مسائل اعتقادی تقلید جایز نیست و می توانیم بفهمیم روایات را و یعنی مجتهدیم پس فرقی نمی کند (عدم جواز تقلید به معنای توانایی در استفاده از نصوص نیست لذا استظهار شما از ادله را در مباحث اعتقادی هم مورد قبول نیست/ رفع دور یا برخی جایز می دانند)
نواخباری گری؛ داعش شیعی فقط فهم من ( آیه الله العظمی امیرالمومنین؛ کلمه الحق یراد به الباطل)
ارائه فهم سطحی از روایات/ فهمیدن سطحی برخی اصطلاحات و فهیم دانستن خود
چون نو اخباری گر ها قرآن را تحریف شده می دانند و سیره عقل و ...قبول ندارند فقط روایت فارجعوا الی رواه احادیثنا (للعوام نه علی العوام؛ پس واجب نیست؛ پاسخ: امکان عام با ضرورت می سازد مثل لاجناح ؛ برای نوع عوام وظیفه تقلیده مگر بتوانند احتیاط کنند)
مطلق اجتهاد (کمک کنید با اجتهاد و کونوا دعاه للناس/ و الرزقنا اجتهاد المجتهدین/ قول بالری و کل مجتهد مصیب؛ مشترک لفظی است لذا برخی کلمه فقاهت (تفقه فی دین الله فهو اعرابی بصیرت در امر دین/ الفقه ثم المتجر شناخت صرف فروعات/ من کان من الفقها مقبوله عمر بن حنظله، علی بن مهزیار اشاروا الی بالتفسیر) را جایگزین کردند) رد نشده
رساله عملیه بیان احکام با کلام اهل بیت علیهم السلام
عمده الکلام فی احادیث الاحکام (مخالفت با فتوی فقها ملاک گذاشتن روایات بی آوردن متعارض ها)
۸۴ درصد (حدود ۸۶ هزار تا) روایت فقهی امام باقر و امام صادق
۶۶ درصد ( حدود ۶۹ هزار تا ) از امام صادق
_ این پایینی صحیحه عیسی بن صبیح از امام صادق می دانند و ادامه دارد
محدّث قمى عبارتى دارند بدين صورت: «كانت الشيعة قبل أن يكون أبو جعفر عليه السّلام و هم لا يعرفون مناسك حجّهم و صلاتهم و صيامهم حتى كان أبو جعفر عليه السّلام ففتح لهم و بيّن لهم مناسك حجّهم و حلالهم و حرامهم»؛ عامه احتیاج به ما پیدا کردن بعد از آن که ما به عامه احتیاج داشتیم
_ فقهنا بالدین اغنا الله بکم عن الناس (متن مکتوب داریم)
_ اصحاب اجماع ( طلبگی و سرشبکه های نهاد امامت امروز هست ) از این ( جمیل دور زراره می چرخید / محمد بن مسلم هم توسط امام فقیه شده است «فقه علیه» ؛ ارجاع به کتاب نه بلکه ارجاع به اشخاص ؛ نمی توانستند کتابی را بنویسند؟ چرا خودشان می فرمودند اگر می خواستم می تونستم تا قیامت بی نیازتان می کرد اما به جهت تقیه نمیشه / شواهد سماع و قرائت و شیخ اجازه در مراجعه مردم از زمان امام صادق در طول تاریخ در اوج سلامت )
قضیه تفسیر شکستن نماز در سفر ( دو طلبه؛ زراره و محمد بن مسلم) بحث سر مناشی ظهور و برداشت / بررسی دلالت فعل معصوم توسط اصحاب: قضیه حمام غیر ماجرای این روایت درسته و آن نه: در دعوای نطب العتب یا حلق العتب با طلی العتب مواجه می شوند زراره با ابی یعفور ؛ منابع فقاهت
یکفیک؟ لا لعله فعل هذا لما لا یجوز انا افعله به فعل معصوم نمیشه استناد کنی/ فضل بن شاذان؛ امر به شی نهی از ضد آنه، دلالت نهی بر فساد، اجتماع امر و نهی؛ صلاه در دار غصبی هم عاصی و هم جایزه / حکم واقعی و ظاهری ؛ ابن عمیر تعبیر یحکم بحکم ظاهر و مقابلش بینی و بین الله؛ باید بره پس بده نصف المهر را اگر می داند مباشرت رخ نداده در پشت پرده/ جمله خبری بر انشا دلالت ندارد (لااتقی فیه) /تدریجی احکام مثل زکاه/ حتی معاریض کلامنا یا یعرف لحن (یتکلم بالرمز و الایما)؛ تفکیک راوی و فقیه/ رای و مذاق شارع#رای قیاسی از اثر بهتره/ همه یقصرون/ عدم تطابق نظر زراره با امام اما مورد امضا قرار می گیرد و طبق این عمل کنید
از باب حجیت اطمینان نیست
سوژه لاکانی (حرف روز)
بودن یا نبودن نمود داشتن یا نداشتن
#چرا_ادبیات_میخوانیم
🌹ادبیات علمی هست که اگر طلبه یا دانشجویی آن را به بهترین وجه نخوانند نمی توانند آیات و روایات را به طور دقیق بفهمند و مقصود خداوند متعال و اهل بیت علیهم السلام را درک بکنند و چه بسا اگر کسی این علم شریف را بطور احسن یاد نگیرد، آیات و روایات را بر عکس معنی خواهد کرد. به عنوان مثال: آیه شریفه (لیس کمثله شیء) در این آیه مبارکه اگر معنای (کاف)را نتوانیم دقیق بفهمیم دچار شرک و کفر خواهیم شد.
معانی کاف
۱ - تمثیل
۲- زائده
اگر کسی در این آیه مبارکه (کاف)را به معنای (تمثیل) بگیرد بجز شرک گویی چیزی به دنبال نخواهد داشت.
زیرا اگر(کاف ) به معنای تمثیل باشد، شبیه از شبیه خدا نفی خواهد شد نه از ذات خدا بعبارتی:خدا مثل دارد ولی مثلِ مثل ندارد.
🌹در فضیلت علم نحو همین بس که واضع آن مولای متقیان امیرالمومنین علی علیه السلام هست.
🌹استاد تدریس این علم امام باقرعلیه السلام هست.
🌹و شاگرداین مکتب امام صادق علیه السلام هست.زیرا امام صادق شاگرد امام باقرعلیهماالسلام بوده.
📚 کتاب مغزمتفکر جهان تشیع امام صادق علیه السلام.
بنابر روایات خداوند متعال برکت زیادی به زبان عربی قایل شده است به اندازه ای که قرآن که بهترین و باعظمت ترین اشیاء هست و کتابی که برای هدایت تمام آدمیان نازل هست، به زبان عربی نازل شده است و همچنین بنابر روایات خداوند متعال وحی را تمام انبیاء با زبان عربی نازل میکرد ولی انبیاء قبل حضرت اسماعیل علیه السلام با مردم خودشان به زبان عرفی خودشان صحبت میکردند و همچنین تمام اهل بیت علیهم السلام به زبان عربی صحبت میکردند.
🌹همچنین در روایات هست زبان ۵نفر از انبیاء عرب بود و انها عبارتند از حضرات(هود.صالح.شعیب.اسماعیل و پیامبر اسلام)
🌹پس چه قشنگ است که ما قواعد زبانی را یاد بگیریم زیرا:
زبان وحی است.
زبان ۵نفراز انبیاء هست.
زبان قران است.
زبان اهل بیت علیهم السلام است.
📚بحارالانوار ج۱۱کتاب النبوة_ابواب النبوة العامة حدیث۴۷_۴۸
📌 #شبکه_اطلاعاتی_دانش_نحو شبکه علمی تعاملی نخبگان مدارس علمیه کشور
🆔 @oloomhowzeh_ir
#معانی_کلمه_نحو
کلمه نحو۶تا معنا دارد:
قسم
قصد
بعض
جهت
مقدار
مثل.
برای حفظ کردن راحت در این جمله جمع شده(به جانت قسم ،قصد میکنم بعضی جهت را که مقدار ومثلت را بشناسی).
از بین این معانی غالبا برای (مثل)استفاده میشه.
نحو را معنا بود بر پنج نوع قصد مثل جانب مقدار و نوع
📌 #شبکه_اطلاعاتی_دانش_نحو
🆔 @oloomhowzeh_ir
باسلام
نکته ی ادبی و تفسیری:
غالب معانی باب افعال برای تعدیه است
اما بعضی از فعل ها هستند که وقتی به باب افعال میروند متعدی نمیشوند بلکه لازم هم میشوند از جمله اکب ،اعرض ،اغد،و افلح چنانچه در ایه قد افلح المومنون افلح لازم است.
یه نکته ی ادبی دیگه 😊
أوصيكم بتقوى اللّه الّذي أعذر بما أنذر
(نهج البلاغه)
ترجمه صحیح اعذر چگونه است؟
یکی از معانی باب افعال سلبیت است
در حدیث هم اعذر به معنی ازال العذر است
ترجمه :خداوندى كه با انذار و هشدار خود، راه عذر را بسته.(ازاله عذر کرده)
نه اینکه به معنی معذرت خواستن باشد .
📌 #شبکه_اطلاعاتی_دانش_نحو
🆔 @oloomhowzeh_ir
نکته ادبی
انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی من بعدی
المتبادر إلى أذهان أهل اللسان من قوله(صلى اللّه عليه و آله و سلم): «أنت منّي بمنزلة هارون من موسى» أنّ جميع ما كان ثابتا لهارون من ناحية أخيه موسى من الخصال الكريمة و السجايا السنيّة، كان ثابتا لعليّ بالنسبة إلى النبيّ (صلى اللّه عليه و آله و سلم)،
1_در حدیث مذکور ماقبل «الا »استثناء دلالت بر عموم میکند این عمومیت از کدام قاعده ادبی بدست می اید؟
2_«من » در حدیث از کدام معانی من است؟
ج1 _هناك أصل مقبول عند أشهر علماء اللغة العربية وهو : إنّ اسم الجنس إذ ذكر في الكلام وكان مضافا إلى اسم علم فهو يفيد العموم وكلمة «المنزلة» التي اضيفت الى اسم «هارون» يفهم منها معناها العام.
ج2_من اتصالیة
أي فإنه متصل بي لا ينفك عني في أمر الدين، وتسميتها اتصالية لأنه يفهم منها اتصال شيء بمجرورها
📌 #شبکه_اطلاعاتی_دانش_نحو
🆔 @oloomhowzeh_ir
جواب سوال دو به نکته مهمی اشاره داره که تو کتب نحوی پیدا نمیشه...آلوسی تو تفسیرش اشاره کرده !
نکته ی زیبا درباره ی الفِ موجود در صیغه ی سوم ماضی : فعلُوا
سه نظر هست :
1) این الف اضافه شده تا جلوی التباسِ به عطف با واو را بگیرد . مثلا
«کفروا» اگر الف نباشد با « کفَرَ وَ ... » ملتبس میشود .
2) اضافه شده است تا فارق شود بینِ واوی که جزوِ خود کلمه است با واو
ضمیر مثلاً : رَخُو الف نیامده میفهمیم واو مالِ خود کلمه است اما رَضُوا الف اومده میفهمیم واو ضمیر است.
قاعدتاً این مذهب در مثلِ لَمْ یَغزُو (صیغه ی سوم ) نباید الف بنویسد یا اینکه واجب نیست الف بنویسد زیرا واضح است که این واو واو ضمیر است ، چون اگر جزوِ کلمه بود ، جازم حذفش میکرد .
3) این الف آمده تا فارق شود بین ضمایر متصل و منفصلی که ظاهر یکسان دارند ، سپس تعمیم داده شده به همه ی موارد.
مثلا : رَأَوهم که الف نیامده میفهمیم هم منصوبی است و در رَأَوْاهم که الف
اومده میفهمیم که هم مرفوعی و موکِّدِ فاعل است .
الف و لام الحسن :
الف و لام برای زینت است و هیچ کاری ندارد مگر اینکه مدخول خودش را مزین کند.
این قول مختار محقق خراسانی است. مثلا الحسن و الحسین از این قبیل هستند. الف و لام در این گونه موارد نمی تواند برای تعریف باشد زیرا مدخول آنها علم و معرفه می باشد.
وَقد تَجِيء الْألف وَاللَّام فِي كَلَام الْعَرَب على معَان غير الْمعَانِي الْأَرْبَعَة الْمَشْهُورَة كالتعظيم نَحْو: الْحسن
(الکلیات ابوالبقاء)
💠 یازده تریلیون وجه اعرابی برای پنج آیه!.
🔸در کتاب "تفسیر بیان السعاده" برای 5 آیه اول سوره بقره، بیش از 11 تریلیون وجه اعرابی صحیح ذکر شده است که هر کدام از این وجوه معنایی خاص دارد.
🔸در نتیجه فقط 11 تریلیون معنا، آن هم از نظر ادبی برای این 5 آیه پیش می آید!
🔹عدد دقیق این وجوه 11 تریلیون و 484 میلیارد و 205 میلیون و 770 هزار و 240 وجه می باشد.
🔸جالب اینکه مصنف تصریح میکند این وجوه مطرح شده، وجوه معتبر و صحیح هستند، اما اگر وجوه شاذ و نادر را نیز محاسبه کنیم بسیار فراتر از این خواهد شد!
منبع: تفسیر بیان السعادة فى مقامات العبادة، مرحوم گنابادی، جلد1، صفحه 39.
📌 #شبکه_اطلاعاتی_دانش_نحو
@oloomhowzeh_ir
چرا کلمه «بسمه تعالی» درست نیست، اما «باسمه تعالی» صحیح است؟لطفا توضیح دهید.
✅ پاسخ
«باسمه» درست است. زیرا لفط اسم از نوع اسماء ثلاثی مجرد جامد است که بنا به رأی علماء بصره از ماده «سُمُو» به معنای «عُلُو» است و لام الفعلش(واو) حذف شده و عوض آن همزهی وصل مکسور در اولش قرار گرفته و بنا به رأی علماء کوفه اصل این کلمه «وَسْم» به معنای علامت است که واو آن بدل به همزه شده است. (۱)
نکته) «بسم» در «بسم الله الرحمن الرحیم» به خاطر تبعیت از رسم الخط قرآن بدون «همزه» نوشته میشود.
«فَکمْ في خطّ المصحف مِن أشياء خارجة عن القياس» (۲)
پ.ن:
۱. کتاب اعراب القرآن الکریم و بیانه، ج۱، مولف محیی الدین الدرویش ص۸، تجزیه و ترکیب «بسم الله» از سوره حمد
کتاب «کلمة الله العلیا»، ج۱ حضرت آیة الله محمد رضا قبادی آدینه وند رحمه الله، تجزیه و ترکیب سوره حمد
۲. مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب (چاپ کتابخانهی آیةالله مرعشی رحمهالله)، ج۱، ص۲۵۴، الباب الاول، بحث «لاتَ»
فایل دانلود 👇
📌 #شبکه_اطلاعاتی_دانش_نحو
📚 @oloomhowzeh_ir
💥 برای نخواندنهایتان برنامهریزی کنید!
◀️ ما گاهی فکر میکنیم که چه باید بخوانیم، ولی فکر نمیکنیم که چه نباید بخوانیم!
روی این هم فکر کنید که چه نباید بخوانیم. گاهی به ذهن خودم میآمد که روی بعضی قفسههایی که اشتغالات غیرضروری ایجاد میکند و از مطالعات اصلی باز میدارد، یک پرده بکشم؛ چون هوس بیخودی در آدم ایجاد میکند.
◀️ برای نخواندنهایتان هم باید برنامهریزی کنید. آنقدر کتاب چاپ میشود که شما پشت جلدش را هم نمیتوانید ببینید! اگر بخواهید ببینید روزتان تباه میشود! آنقدر مجله چاپ میشود که شما پشت جلدهایش را هم اگر بخواهید ببینید روزتان شب میشود. آنقدر روزنامه هست که شما سرتیترهایش را اگر بخواهید بخوانید صبحتان شب میشود. [آنقدر خبر و پیام تولید میشود که اگر همه را رصد و دنبال کنید، از زندگیتان و از کارهای اصلیتان باز میمانید.]
پس باید برای نخواندنهایتان هم فکری کنید.
◀️ با یک تدبیر و برنامهریزی فکر کنید که چه لازم دارید که بخوانید. هر مطالعهای برای ما هوس ایجاد نکند.
برای مثال، اگر انسان به یک فروشگاه زنجیرهای یا یک فروشگاه بزرگ میرود، اینطور نباشد که این فروشگاه هوسانگیزی بکند و مصرف شما را بالا ببرد. اصلاً این فروشگاهها را که درست میکنند خودش عامل توسعه مصرف است. آدم داخلش که میرود تحریک به مصرف بالا میشود؛ یکی از بسترهایی که مبدأ بالا رفتن مصرف خانوار هست، همین فروشگاههای زنجیرهای است؛ انسان یک جنس میخواهد بخرد، میبیند یک سبد بزرگ جنس برداشته و به خانه آورده. یک جنس نیاز داشته، به آنجا رفته و اجناس متنوع را دیده و تحریک شده.
علم هم همینطوری است. مواظب باشید که بیخودی تحریک نشوید.
◀️ موضوع را بررسی کنید و بعد مطالعه کنید. مشاوره بگیرید که باید چه بخوانیم و چه چیز را نباید بخوانیم. آنچه طبق بررسی و مشاوره، نباید بخوانید، نخوانید آنچه باید بخوانید بخوانید. اینطور نباشد که امروز وقتی یک سؤال روانشناسی از ما کردند، برویم چهار تا کتاب روانشناسی بخوانیم! معنی ندارد! چون فردا هم یک کسی، از جامعهشناسی از ما میپرسد! پسفردا از فیزیک میپرسد!
مواظب باشید که در این موضوع که چه باید بخوانیم و چه نباید بخوانیم، فکر کنید. هم فکر کنید و هم مشاوره بگیرید.»
👤 حضرت استاد سیّد محمّدمهدی میرباقری
🆔 https://eitaa.com/joinchat/2410151948Cbbf328ebc9
فضلة:
فضله در اصطلاح علم نحو دو معنا دارد:
۱.فضله یعنی زائد در مقابل عمده.
۲.فضله به معنای مستغنی عنه.
تفاوت این دو معنا در آن است که فضله در مقابل عمده یعنی رکن کلام(مسند و مسند الیه)نیست ،اما گاهی وجود آن ضروری است، به گونه ای که اگر نباشد معنای کلام فاسد می شود،مثلا حال فضله است یعنی نه مسند است نه مسند الیه اما گاهی حذف آن ممتنع می باشد مثل:
لا تقربوا الصلاة و انتم سکری.
اما فضله به معنای مستغنی عنه یعنی نه رکن است و نه حذف آن ضرری به کلام می زند مثل حذف مفعول به در (ضرب زید).
مهدی الاریب،ج۶ ،ص۶۷
#ادبیات_عرب
🔰قاعده
هر گاه عَلَمی،موصوف برای کلمه(ابن)واقع شود،
در حالی که ابن اضافه به علَم دیگری شده است،
در این صورت تنوین علَم اول حذف می گردد.
مانند:قال الامام حسنُ بنُ علی/بمحمدِ بنِ علی
در مثال اول،حسن و در مثال دوم،محمد باید تنوین داشته باشند ولی این قاعده موجب حذف تنوین شده است.
منبع:هدایه فی النحو/درس تنوین(دروس حوزوی)
@oloomhowzeh_ir