eitaa logo
🎵مجله ی شمالی🎵 گلستان ،مازندران و گیلان
6.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
14.5هزار ویدیو
3 فایل
@seyyedzs ارسال کلیپ و آهنگ و تبلیغات http://eitaa.com/joinchat/2125725703C6cd4a9af27
مشاهده در ایتا
دانلود
بخش پایانی داستان 🌸مهمان تهرانی🌸 شوهر مینا خانم لگد محکمی به پهلوی جمیله زد که جمیله از حال رفت و مریم پشت سر هم جیغ میکشید من میخواستم بزور از شکاف دیوار رد بشم که سروان مانعم شد و گفت بیا بیرون کارت دارم گفتم جناب سروان الان اگه سرپیچی از اوامر شما حبس یا اعدام هم داشته باشه متاسفانه نمیتونم به حرفت گوش بدم تموم زندگیم زیر دست و پای اون مرد بی صفت داره نابود میشه از من چه انتظاری دارید جناب! جناب سروان خندید و گفت اینجا که محیط نظامی نیست تو هم مشخصه هنوز خدمت نرفتی پس این حرفارو از کجا درآوردی گفتم جناب سروان خواهش میکنم بذارین برم سراغ اون مرد لعنتی سروان گفت اتفاقا میخوام تورو ببرم سروقتش ببینم می تونی کاری کنی یا نه گفتم چجوری گفت نیروهای ما کنار در ورودی خونه کشیک میدادند که الحمدالله ظاهرا یه خانمی در رو براشون باز کرده الانم همکارام بی سیم زدن که وارد حیاط شدن رضا هم با سر و وضع خاکی همراه ما اومد و گفت داش جلال غصه نخور که فصل غم رو به پایانه وقتی داخل حیاط شدیم مامورها در زیر زمین را هم باز کرده بودند شوهر مینا خانم دست مریم را گرفته بود و مامورارو تهدید کرد که اگه نذارین من فرار کنم این دختر رو میکشم رضا عصبانی شد و خواست به شوهر مینا حمله کنه اما جناب سروان گفت بچگی نکن جون یه آدم درخطره منم دست رضا رو محکم گرفتم تا کاری دست خودشو دیگران نده جناب سروان داشت با شوهر میناخانم به آرومی صحبت میکرد تا قانعش کنه که دست از سر مریم برداره اما شوهر مینا گوشش به این حرفا بدهکار نبود و مریم رو کشان کشان بطرف انتهای زیر زمین میبرد جناب سروان گفت مشخصه اسلحه نداره گفتم تو این تاریکی چجوری تشخیص دادین گفت لازم به دیدن نیست اونی که تو تاریکی کسی رو گروگان میگیره برای اینکه قاطعیت خودشو نشون بده حتما حداقل یک شلیک هوایی یا بی هدف انجام میده این مرد حتی اسلحه ی سرد هم نداره نگران نباشید من گفتم جمیله خانم میگفت اون یه راه خروجی مخفی درست کرده اگه ازون راه فرار کنه چی؟ جناب سروان گفت جمیله کیه؟ گفتم یکی از همینایی که الان اسیر این مرده جناب سروان گفت بچه هامون کل اطراف خونه احاطه دارن این مرد بخاطر کارهای خلافی که انجام داده تنها کاری که احتمال داره بکنه ضربه زدن به خودشه غیر ازین کاری نمیکنه در حال گفتگو بودیم که صدای ناله ای اومد و همزمان چراغهای زیر زمین روشن شد مریم با خوشحالی گفت دست شما درد نکنه خانم بالاخره ازین نامرد انتقامتو گرفتی زن گریه اش در اومد و گفت فقط بخاطر شما اینکار رو کردم و با این کار هم خودم قاتل شدم هم خونواده ام رو برای همیشه از دست دادم جناب سروان که دستش را با احتیاط روی گردن شوهر مینا خانم بالا و پایین میکرد گفت نگران نباشید فقط از هوش رفته و نمرده خاله و مادرجون و زن همسایه هم همزمان رسیدن همه خوشحال شدیم و مادرجون مریم رو بغل کرده بود و گریه میکرد کنار دیوار زیرزمین دختری زرد و لاغر به دیوار تکیه داده بود و سعی داشت بخنده اما نور لامپ اذیتش میکرد و درد میکشید من آروم آروم رفتم جلوتر اون دختر لاغر و خسته جمیله بود با صورتی به رنگ گچ و دست و پایی استخوانی تا چند لحظه سرجایم میخکوب شدم کم کم بطرفش حرکت کردم و گفتم جمیله جان واقعا خودتی ؟ تو همون جمیله ی سرزنده و خوشگل منی جمیله جان نمیخوای منو ببینی جلالم همون جلال دلنازک همونی که بهت قول دادم بزرگ هم بشم همینقدر دوستت دارم ببین منو بزرگ شدم ولی دیگه اونقدر دوستت ندارم جمیله یه تکونی به خودش داد و سعی کرد چشماشو هر طور شده باز کنه صدای هق هقش زیر زمینو پر کرده بود گفت میدونستم جلال جان اما من نیازی به دوست داشتنت ندارم من خودم یکتنه تا آخر این راه هستم برات بهترینهارو آرزو میکنم گفتم جمیله جان پس چرا نمی پرسی چقدر دوسم داری لبخند کمرنگی روی لبش نقش بست و همزمان با من گفت تورو قد تموم شالی های زمین کشاورزیمون دوستت دارم تو رو قد این گلها نه که به اندازه ی گلهای فصل بهار دوست دارم تورو اندازه ی تنهایی این کلبه ی چوبی در زمستان برفی دوست دارم من با خنده گفتم تو رو به اندازه ی سیب زمینی هایی که رو آتیش پختم و نبودی که باهات تقسیم کنم دوستت دارم جمیله خندید و گفت منم تورو به اندازه ی دفتر خاطراتم که از اسمت پر شده دوست دارم مادرجون وقتی جمیله رو تو اون حال دید گفت دیدی اسب سوارت از بس عجله داشت بدون اسب سفیدش اومد مادرجون جمیله رو بغل کرد و زار زار گریه کردن جمیله تنها یادگار خونواده اش شد خاله محجوبه گفت جلال خان اینم جمیله جانت کشتی مارو با دلتگیهات در حالی که به سمت جمیله میرفت تا بغلش کنه گفت جمیله خانم بیا تحویلش بگیر که چند سال مغز منو خورد از بس از تو حرف زد ولی روت وا نشه هوای پسرمو باید داشته باشیا جمیله گفت چشم AHANGMAZANI❤️ ☘آهنگ مازنی☘👇
ادامه ی بخش پایانی رضا گفت زنداداش زودتر قوی شو که باید یکماه به من و مریم خانم شام بدی اونم اعیونی جمیله گفت چشم داداش گفتم چیه میگی چشم این پسر سیرمونی نداره یکماه مهمونمون بشه باید خونه ی مادرجونو بفروشیم خرجش کنیم مادرجون گفت برای گلی جونم و مریم جونم هرچی بگین من هستم زندگیم مال این دوتاست رضا گفت مادرجون یعنی ما کشک مادرجون گفت کشک کشک که نه شمام جای پسرم هستین خیلی هم آقایین من گفتم پس من چی گفت بسه دیگه خسته شدم بذارین با گلی جونم حرف بزنم جمیله گفت خدایا شکرت هیچوقت فکر نمیکردم ازین زیر زمین تاریک به اتفاق عزیزترین های زندگیم برگردم خونه پایان نویسنده :سید ذکریا ساداتی AHANGMAZANI❤️ ☘کانال آهنگ مازنی☘
657.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام_امام_زمانم❣ اللھم‌عجل‌ݪوݪیڪ‌اݪفࢪج ❣ @TOETA _________💞___________ 👌🌷تو ایتا 🌷👌
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾ جمعه 🌞 🖼 ۱۲ ارکه ماه ۱۵۳۵   تبری ۱۷ فروردین  ۱۴۰۳ شمسی ۵ آوریل  ۲۰۲۴میلادی ۲۵رمضان ۱۴۴۵ قمری @TOETA ...._________💞________.... 👌🌷تو ایتا 🌷👌
دعای روز بیست و پنجم طاعاتتان قبول🙏 @TOEITA ┅────💞────┅ 👌🌷تو ایتا🌷👌
@AHANGMAZANI4_5800697248459265898.mp3
زمان: حجم: 16.7M
جزء خوانی قرآن کریم جزء بیست و پنجم تلاوت استاد عبدالباسط @TOEITA ┅────💞────┅ 👌🌷تو ایتا🌷👌
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😍😍😍 بی تو گُل وا نمیشه دردم دوا نمیشه @TOEITA ┅────💞────┅ 👌🌷تو ایتا🌷👌
@TOEITA ┅────💞────┅ 👌🌷تو ایتا🌷👌