eitaa logo
🎵مجله ی شمالی🎵 گلستان ،مازندران و گیلان
6.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
14.5هزار ویدیو
3 فایل
@seyyedzs ارسال کلیپ و آهنگ و تبلیغات http://eitaa.com/joinchat/2125725703C6cd4a9af27
مشاهده در ایتا
دانلود
ما به دیوار کسی تکیه نکردیم عمریست که در سایه ی دیوار خداییم ... شبتون در پناه خدا 🌺✨ @TOElTA _______💞__________ 👌🌷توایتا🌷👌
🎵مجله ی شمالی🎵 گلستان ،مازندران و گیلان
داستان 🌸 چشم آبی🌸 قسمت دوم ننه لیلا پیرزن خوش سلیقه ای بود که زندگی کردن در کنارش برای من لذت بخ
داستان 🌸 چشم آبی🌸 قسمت سوم اون شب به من شام ندادن چون گفتن کاری نکردی با شکم گرسنه خوابیدم صبح هنوز هوا روشن نشده بود که عموعلی بیدارم کرد و یواشکی در گوشم گفت اینجا اگه صبح زود بیدار نشی کتک میخوری منم حریف این زن نمیشم ولی دلمم برات میسوزه سعی کن یاد بگیری چیکار باید بکنی تا از دست اون زن بداخلاق کتک نخوری زن عموعلی وقتی دید بیدار شدم گفت زود پاشو باید بری از چشمه آب بیاری و این ظرفهارو هم ببر بشور بیا تا صبحونه بخوریم من در حالی که هنوز خوابالود بودم از جام بلند شدم و خواستم برم طرف چشمه که زن عموعلی گفت نوکر داری؟ گفتم یعنی چی؟ گفت جاتو کی باید جمع کنه سریع رفتم پتو رو مرتب کردم و یه بالش که مثل چوب سفت بود رو گذاشتم روش که صدای داد و بیداد زن عموعلی اومد که میگفت کجایی دختر مگه داری تخت طلارو ردیف میکنی زود باش ظهر شد سریع بطرف چشمه حرکت کردم وقتی به سر چشمه رسیدم زن میانسالی مشغول شستن ظرف بود سلام کردم وقتی منو دید گفت تو مهمون کی هستی که اول صبح فرستادن براشون آب ببری گفتم مهمون نیستم من کارگرم گفت کارگر؟ تو سنت به این حرفا نمیخوره نکنه داری منو دست میندازی نکنه فامیل عموعلی هستی؟ گفتم فامیلشون نیستم کارگرشونم گفت وای خدا بهت رحم کنه زنش خیلی بداخلاقه ولی زیاد بهش فکر نکن از سر کینه نیست چون با بچه های خودشم همینجوری رفتار میکنه بعد از سر چشمه کنار رفت و گفت بیا سریع ظرفاتو بشور تا دادش درنیومده موقع شستن ظرف به من کمک کرد و وقتی کار شستن ظرف و پرکردن پیت حلبی تموم شد گفت من فریده هستم هروقت کاری داشتی یا مشکلی برات پیش اومد بیا پیش من خونه ی ما پایین همین تپه هست منم به عموعلی سفارش میکنم هواتو داشته باشن پدر و مادرت مردن؟ گفتم نه خدا نکنه زنده ان خوشبختانه گفت مردن ولی تو خبر نداری زدم زیر گریه و گفتم چرا میگین مردن مگه چیزی شنیدین گفت نه ولی وقتی دختر به این کوچیکی رو میفرستن که براشون کار کنه همچین زنده هم نیستن گفتم پدرم گناهی نداره ایراد از منه که چشمهای شیطانی دارم و شاید بچه ی جن هستم فریده خانم اومد منو بوسید و گفت الهی! چشمات که اینقدر خوشگلن چرا این حرفو میزنی گفتم پدرم همیشه میگه گفت باشه اشکالی نداره ولی تو زیاد جدی نگیر خندید و گفت اتفاقا چشمات خیلی قشنگن وقتی بزرگ شدی و خواستگارا برات به صف شدن به حرفم می رسی منم لبخند زدم اما وقتی باهاش چشم تو چشم شدم خجالت کشیدم دوباره سرمو بوسید و گفت من دختر ندارم میشه به من بگی مامان گفتم ولی من مادر دارم گفت باشه تا وقتی اینجایی به من بگو مامان گفتم چشم فریده خانم خداحافظی کردمو به سختی با پیت پر از آب و ظرفهایی که دستم بود به کلبه رسیدم زن عموعلی دوباره با لگد زد به پهلوم و گفت اینو برای این زدم که یادت باشه وقتی برای کاری فرستادمت سریع کارتو انجام بدی و بیای اینجا هتل نیست که بخوری و بخوابی باید کار کنی تا نونی که میخوری حلالت باشه بعد از تمیز کردن کلبه و جارو کشیدن حیاط جلوی کلبه عموعلی هم از راه رسید ظاهرا رفته بود به گاوها علوفه بده زن عموعلی سفره ی صبحانه رو پهن کرد و بچه هاشو صدا زد که بیاین صبحونه بخورین امروز خیلی کار داریم منم رفتم سر سفره نشستم اما چشم غره ای به من رفت که تمام تنم به لرزش افتاد هنوز سرجام نشسته بودم که کاسه ی کنار سماور رو به سمتم پرت کرد و گفت برو بیرون وقتی بچه ها سیر شدن اگه چیزی موند بیا بخور عموعلی گفت چیکارش داری گناه داره اما چنان فریادی سر عموعلی زد که عموعلی ساکت شد و به من اشاره زد که برم بیرون هر روزم همینجور شروع میشد و تا غروب کار میکردم گاهی گاو و گوسفندایی رو که از رمه جا مونده بودن میبردم صحرا گاهی هم تو پختن نون به زن عموعلی کمک میکردم اما هیچوقت شام و صبحونه به اندازه ی کافی به من نمیدادن فقط موقع ناهار سیر میشدم و وقتی چرت میزدم زن عموعلی میگفت اینا همه از عوارض پرخوریه کاه مال تو نیست کاهدون که مال خودته من هرچند که خجالت میکشیدم اما حق هم نداشتم جواب بدم بچه هاش با من زیاد خوب نبودن و هر کار بدی که میکردن رو مینداختن گردن من حتی گاهی از عموعلی که ظاهرا میخواست مهربون باشه کتک میخوردم و به این حال و روزم عادت کرده بودم اما مشکل اصلی من شبها بود هیچ شبی نتونستم راحت بخوابم شبها چنان دلتنگ ننه لیلا میشدم که تا نیمه های شب زیر پتوی پاره ای که به من داده بودن زار زار گریه میکردم و حق هم نداشتم صدام بره بیرون برای یه دختر هفت ساله بیصدا گریه کردن خیلی سخته اونم دختری که محبت پدر و مادر ندید و حتی برادر خواهرهای واقعیش هم دوستش نداشتن تنها دلخوشی من صبح ها بود که فریده خانم رو می دیدم هر روز با من مهربونتر میشد و من هم برای دیدنش مشتاق تر میشدم AHANGMAZANI❤️ ☘کانال آهنگ مازنی☘👇
ادامه ی قسمت سوم داستان🌸چشم آبی🌸 هر چند هنوز زمستان شروع نشده بود اما بارش برف شروع شد و هوا روز به روز سردتر میشد کار هر روزه ام شده بود رفتن به چشمه و شستن ظرف و پر کردن پیت حلبی هر روزی هم که فریده خانم رو می دیدم انرژی خاصی میگرفتم و لحظه شماری میکردم صبح بشه تا دوباره ببینمش مدتی گذشت و یک روز خیلی سرد که برف تا نزدیک کمرم بالا اومده بود و به سختی خودمو به سرچشمه رسوندم اما بر خلاف روزهای قبل فریده خانم سر چشمه نبود و صدای شکستن قلبم را بوضوح شنیدم با اینکه میدونستم دیر کردن مساوی با مشت و لگد خوردن از زن عموعلی هست ولی آروم آروم بطرف خونه ی فریده خانم حرکت کردم واقعا دلم براش تنگ شده بود و تا به خونه اش برسم چندبار زمین خوردم و تمام لباسام خیس شده بود دستام یخ کرده بود و حتی بینی ام یخ زده بود و نفس کشیدن برام سخت شده بود وقتی به حیاط خونه ی فریده خانم رسیدم از سرمای زیاد و خستگی راه بی حال افتادم نمیدونم چقدر تو اون حالت بودم که وقتی چشم باز کردم دیدم کنار بخاری هیزمی دراز کشیده ام و فریده خانم با کاسه ی شیر کنارم نشسته و میگه آخه دختر خوب تو این برف من جرات نکردم برم بیرون تو چجوری اومدی تا اینجا گفتم مامان جان دلم براتون تنگ شده بود ادامه دارد. نویسنده :سید ذکریا ساداتی AHANGMAZANI ☘ آهنگ مازنی☘
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقت_سلام ✋ روزِ من با نام تو شروع می‌شود مولای من… السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللّٰهِ فِي أَرْضِهِ سلام بر تو ای بجا مانده خدا در زمینش السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مِيثاقَ اللّٰهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَوَكَّدَهُ سلام بر تو ای پیمان خدا که آن را برگرفت و استوارش کرد اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🤲 @TOElTA ___________💞____________ 👌🌷توایتا🌷👌
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام صبحتون بخیر نیکی 🌺 تقدیم دوستان عزیزم 🌺🌺 لحظاتتون پر از عشق و امید🌺 روزتان متبرک بـه نگاه خدا🌺 الهی روزی تون افزون وپراز🌺 خیر و برکت باشه🌺 تنتون سالم🌺 ساززندگیتون کوک🌺 و دلتون پراز🌺 عشق و آرامش باشه🌺 @TOEITA _________💞_____________ 👌🌷توایتا🌷👌
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾ یکشنبه 🌞 🖼 ۲۸ ارکه ماه ۱۵۳۵   تبری ۲ اردیبهشت  ۱۴۰۳ شمسی ۲۱ آوریل  ۲۰۲۴میلادی ۱۲ شوال ۱۴۴۵ قمری @TOElTA ...._________💞________.... 👌🌷تو ایتا 🌷👌
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎶کجه شونی می دل تنگ بونه تسّه یار @TOElTA _______💞___________ 👌🌷توایتا🌷👌 آهنگ کامل👇
@AHANGMAZANI4_5848207751485854464.mp3
زمان: حجم: 11.2M
کجه شونی مه دل تنگ بونه تسّه یار @TOEITA ┅────💞────┅ https://eitaa.com/joinchat/2125856775Cc4faf1e3b9 👌🌷تو ایتا🌷👌
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیدانم کجا رو کردی دلبر یار بانو بانو جان اِی @TOEITA ┅────💞────┅ 👌🌷تو ایتا🌷👌 آهنگ کامل👇