3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پروردگارا
برای دوستان و عزیزانم
عشق حقیقی،سلامتی،
آرامش،نیکبختی،روزی فراوان
و یک دنیا حال خوب،
آرزو دارم..♡
عطا فرما به آنان،
هر آنچه برایشان خیر است...
آمین یا رب العالمین🤲
🌙شبتون در آغوش پرمهر خدا
@TOElTA
________💞____________
👌🌷توایتا 🌷👌
33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پلنگ تن دارنی مجش آهو
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
آهنگ کامل👇
🎵مجله ی شمالی🎵
گلستان ،مازندران و گیلان
داستان 🌸 چشم آبی🌸 قسمت پنجم فریده خانم دوباره رفت کنار چشمه نشست و در حالی که مشغول شستن یکی از ظرف
داستان 🌸 چشم آبی🌸
قسمت ششم
از غصه ی زیاد چنان شوک شدم که حتی نتونستم گریه کنم
زن غریبه گفت تو دیگه کی هستی مامان صداش میزنی ولی یه قطره اشکم نریختی براش
من با حرفاش تازه به خودم اومدم و با عجله بطرف کلبه ی عموعلی راه افتادم زن غریبه گفت یجوری گفتی مامان فریده فکر کردم لابد خیلی دوستش داری ولی انگار عین خیالت نبود من توجهی به حرفاش نکردم و بدو بدو بطرف کلبه ی عموعلی راه افتادم وقتی زن عموعلی رو دیدم بغضم ترکید و با گریه گفتم فریده خانم مرد ، زن عموجاان! فریده خانم مرد با اینکه چهره ش از تعجب و ناراحتی درهم شد گفت زاینده میرنده هست چیکار کنم سبزی کندی؟
گفتم زن عمو نمیای زنده اش کنی
گفت چی میگی دختر مگه من میتونم مرده زنده کنم
ولی به محض اینکه گفتم اوندفعه پیش چشمه زنده اش کردی منتظر بقیه ی حرفم نشد و گفت حناق بگیری دختر چرا زودتر نمیگی سریع چادرشو به کمرش بست و گفت بریم اما منتظر من نشد و بدو بدو بطرف خونه ی فریده خانم رفت من هم پشت سرش با سرعت رفتم ولی وقتی رسیدم با دیدن چهره ی نگران و غمگین زن عموعلی انگار یه سطل آب یخ روم ریخته باشن یک لحظه سردم شد و با التماس به زن عموعلی گفتم توروخدا زنده اش کن
زن عموعلی در حالی که اشک می ریخت گفت من سعیمو میکنم ولی ایندفعه انگار حالش خیلی بدتره
شاید حدود نیمساعت منتظر موندم و با دستهای کوچکم به سمت آسمون گفتم خدایا من تا حالا از هیچی گله نکردم ننه لیلا رو خیلی وقته ندیدم ولی چیزی نگفتم کتک خوردم چیزی نگفتم گشنه موندم شکایتی نکردم ولی مامان فریده تنها دلخوشی منه تازه داشتم طعم مادر داشتنو می چشیدم خدایا میدونم باز هرچی خودت میخوای میشه ولی تورو به جون من اگه دوستم داری مامان فریده رو برگردون اگه هم دوستم نداری لااقل منو هم ببر من اینجا رو بدون مامان فریده نمیخوام
زار زار گریه میکردم که زن عموعلی صدام زد دردمرده گریه نکن این خانم تازه داره حالش یک کم خوب میشه تو بدترش نکن وقتی سرمو برگردوندم نگاه آرام فریده خانم چنان به دلم نشست که انگار این من نبودم داشتم گریه میکردم با صدای بلند خندیدم و گفتم مامان الهی فدات بشم تو خوب شدی
زن عمو علی گفت تو دیگه چه مکاری هستی من اینهمه بهت خدمت میکنم دارم شکمتو سیر میکنم یک بار هم برای من اینقدر ذوق نکردی
هی بسوزه شانس و اقبال من
آره بیا ببینش حالش خوبه ولی دیگه مثل قبل نمیشه قلبش خیلی نامنظم میزنه و اگه بخواد خودش کار کنه دووم نمیاره
رو به زن و مرد غریبه کرد و گفت شما چه نسبتی باهاش دارین
زن و مرد غریبه گفتن ما رهگذریم یعنی حقیقتش کوهنوردیم هر سال اینموقع ها میایم ازش شال و کلاه و کره و پنیر میگیریم میریم سمت کوه امروز داشت سفارشمونو آماده میکرد که یهویی افتاد
زن عمو علی انگار عوض شده بود به من گفت چند روز پیشش بمون تا حالش خوب بشه اگه نمیتونی شام و ناهار درست کنی بیا من براتون درست میکنم ببر ولی یادت باشه که اینمدت جزو کارگر ما نیستی و پدرت اگه اومد باید پول این چند روزو به ما بده
گفتم چشم زن عموجان دستشو بوسیدمو گفتم خیلی دوستت دارم
با دستش هُلم داد و گفت برو گمشو من از مکاری خوشم نمیاد
گفتم ولی من واقعا ازت ممنونم چشم غره ای به من رفت و به عموعلی گفت چیه میخوای تو هم اینجا بمونی مگه پاشو دیگه
عموعلی چیزی نگفت و سریع راه افتاد
زن و مرد غریبه هم وقتی دیدن مامان فریده نمرده وسایلشونو گرفتن و با عذرخواهی گفتن ما دیرمون شده با اجازه تون ما هم میریم
مامان فریده دستی تکان داد و اشاره کرد که پولشونو بردارن چون خیلی معطل شدن اما زن و مرد غریبه گفتن قابل شمارو نداره و رفتن من موندم و مامان فریده که حالا می تونست آروم آروم حرف بزنه
AHANGMAZANI❤️
☘کانال آهنگ مازنی☘👇
ادامه ی قسمت ششم
داستان 🌸چشم آبی🌸
زن عموعلی دوباره برگشت و گفت پس قرار شد شبها هم پیش فریده خانم بمونی الکی هی راه نیفتی بیای پیش ما هر وقت باهات کار داشتم بچه هارو میفرستم دنبالت تو هم هر وقت کار داشتی صبر کن اگه اومدیم این طرفا به ما کارتو بگو
دلتنگی هم نکن اینجا با خونه ی ما فرقی نداره درسته که فریده گیج و منگه ولی مطمئنم به تو آزاری نمیرسونه
اما برای من شبها و روزهایی که خونه ی مامان فریده بودم قشنگترین لحظات عمرم در اون دوران شده بود
مامان فریده شبها برام قصه میگفت و با اینکه حالش چندان مساعد نبود ولی گاهی برای من غذاهای خوشمزه درست میکرد و خیلی دوست داشت عین بچه کوچولوها براش ناز کنم به من غذا بده یا ازش بخوام برام لالایی بخونه
یک شب بهش گفتم مامان جان تو که اینقدر بچه دوست داشتی چرا شوهر نکردی یا از همون شوهر اولت بچه دار نشدی
آهی کشید و گفت وقتی فریبا از دستم رفت همه منو مقصر اون حادثه میدونستن شوهرم منو طلاق داد و هیچ مردی هم به من اعتماد نکرد
البته تا دو سال اول که اصلا حالم خوب نبود و بعد از اون هم دیگه به هیچ مردی رو نشون ندادم میدونی دختر زندگی بدون عشق مثل صحرای بی آب و علفه هرچی بهش برسی آخرش گردو خاک تحویلت میده
من دوبار عاشق شدم یکبار عاشق دخترم فریبا شدم و بار دوم هم عاشق یه دختر خوشگل شدم که از قضا اونم اسمش فریبا بود
حالا میدونی چرا اون روز حالم بد شد
گفتم نمیدونم لابد کار سنگین کردی
خندید اما یهویی چهره اش درهم شد و گفت شب قبلش از دلتنگی تا صبح برات گریه کردم همین الانم می ترسم حالم خوب بشه و تو از پیشم بری دعا کن وقتی کنارم هستی بمیرم دنیای بدون تورو دیگه دوست ندارم
رفتم بوسیدمش و گفتم حالا من یه چیزی بگم حالت جا بیاد من اولین باره که مهر مادر و بوی مادر رو حس میکنم شاید خدا تورو برای من نگهداشته مطمئنم ازین ببعد هم برای من نگهت میداره منم بدون تو هیچ دلخوشی ای ندارم
نزدیک به یکماه خونه ی فریده خانم بودم اما روز به روز حال فریده خانم بدتر میشد نفسش به سختی بالا می اومد و چهره اش زرد شده بود یه روز رفتم خونه ی عموعلی و به عموعلی و زنش گفتم ببریمش دکتر حالش خیلی بده
گفتن این زن عمر خودشو کرده جدای از این ازینجا تا شهر یک روز راهه پول زیادی هم میخواد ما که خودمون لنگیم
گفتم خونه شو بفروشین از جونش که بیشتر ارزش نداره
خندیدن و عموعلی گفت هنوزم حال و هوای اونورا تو سرته اینجارو کی میخره تو تا حالا جز اون زن و مرد غریبه کسی رو اینجا دیدی ما آخر دنیا داریم زندگی میکنیم ببرش پیش خاله فهیمه شاید حالش خوب بشه
گفتم خاله فهیمه دکتره
گفتن دکتر و حکیم نیست ولی آب شفابخشش خیلی هارو نجات داده گفتم چیه مگه گفتن ماهم نمیدونیم ولی یه وردی میخونه و تو لیوان آب فوت میکنه اون آبو هرکی بخوره حالش خوب میشه
با اینکه میدونستم تاثیری نداره اما گفتم از هیچی که بهتره
گفتم نشونی خونه شو بدین من برم پیشش بگیرم
گفتن دیونه ای مگه تا خونه ی خاله فهیمه پنج ساعت باید پیاده بری و اگه خرس و گرگ تورو نخورن مطمئنا میفتی ته دره و تیکه تیکه میشی
با همه ی این حرفا من قبول کردم که برم از خاله فهیمه آب شفابخش بگیرم چون حال مامان فریده خیلی بد بود
اون شب کنار فریده خانم تا صبح بیدار موندم و صبح زود راه افتادم و با تمام سختی راه و ترسناک بودن جنگل و خستگی زیاد بالاخره به خونه ی خاله فهیمه رسیدم وقتی حال و روز فریده خانمو توضیح دادم گفت از دست من کاری بر نمیاد و اینی که تو میگی زیاد زنده نمیمونه لااقل برو بذار این مدت باقی مونده رو دلواپس تو نباشه یه لیوان آب هم تو یه ظرف شیشه ای کوچیک ریخت و داد دست من و گفت فقط زود برو تا به شب نخوری!
وقتی برگشتم غروب شده بود و شب زندگیم شروع شد
عموعلی و زنش خونه ی مامان فریده بودن گفتم چیشد حالش بهتره
گفتن نه دیگه واقعا تموم کرده ولی تا لحظه ی آخر تورو صدا میزد
ادامه دارد....
نویسنده سید ذکریا ساداتی
AHANGMAZANI❤️
☘کانال آهنگ مازنی☘
افشین آذری-نگار4_5866134244899690191.mp3
زمان:
حجم:
5.5M
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام آقای مهربان
دلتنگ
ظهور
یا مهدی صاحب زمان
@TOEITA
________💞____________
👌🌷توایتا 🌷👌
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز آهنگ زندگی را شادتر و بهتر بنوازیم
در رویش دوباره جوانه ها ما نیز امید را نوید بخش باشیم
روزتون سرشار از مهر و عشق
رزق و روزی خداوند متعال
@TOEITA
_______💞___________
👌🌷توایتا🌷👌
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
یکشنبه 🌞 🖼
۵ دِ ماه ۱۵۳۵ تبری
۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ شمسی
۲۸ آوریل ۲۰۲۴میلادی
۱۹ شوال ۱۴۴۵ قمری
@TOElTA
...._________💞________....
👌🌷تو ایتا 🌷👌
23.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرِ راه ره ته داینی کوچه ره من
پری جان
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
آهنگ کامل👇
@AHANGMAZANI4_5963077613890055014.mp3
زمان:
حجم:
4M
امیر ساروی و مولایی
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
نورالله علیزاده-بهار وقتِ کوه دا4_5850303270324537901.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌