6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺سلام صبحتون بخیر🌺
🌿عزیزان جان🌸
🍒برایتان...🌸
🍒یک ﺑﺎﻍ ﺳﻼﻡ ...🌸
🍒یک ﺳﺒﺪ ﻣﺤﺒﺖ ...🌸
🍒یک ﻋﺎﻟﻢ خوشبختی ...🌸
🍒یک ﺩﺷﺖ ﻻﻟﻪ ...🌸
🍒یک ﺻﺤﺮﺍ مستی ...🌸
آرزومندم🌸
@TOEITA
┅────💞────
👌🌷تو ایتا 🌷👌
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
جمعه 🌞 🖼
۱۷ دِ ماه ۱۵۳۵ تبری
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ شمسی
۱۰ مه ۲۰۲۴ میلادی
۱ ذی القعده ۱۴۴۵ قمری
@TOElTA
...._________💞________....
👌🌷تو ایتا 🌷👌
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
بهنام حسن زاده-دلبر تره حالی کمه️آهنگ مازنی_️.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
بهنام حسن زاده دلبر تره حالی.
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
@AHANGMAZANI4_5904636217231676866.mp3
زمان:
حجم:
8.7M
امیر فضلی
بَوین نقشه ی ایرون
رنگ سبز امه نشون😍
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
@AHANGMAZANI4_5904636217231676901.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
پرهام کریمی-سر راه کنار
زلزله
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☕️ در انتظار خوردن چای از نگاه تو
هر جمعه قند در دل من آب میشود!
نیامدی و دلم از ندیدن جمالت غمگین است
✨اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج✨🙏
آمین یا رب العالمین
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐خـــ💛ــدایـــــا
🌙به انـدازه ی مــهربــانــیــت
⭐در ڪــار دوستـانــــم بـرڪـت
🌙در وجــودشــان سلامـتـی
⭐در زنـدگـیـشـون خوشبـختـی
🌙و در خــانـه شان آرامـش قـــرار ده
⭐الــــــهـــــی آمـــــیـــــن🙏
🌙شبـتـون خـوش و در پنـاه خــــدا بـاشید
شبتون بخیر
@TOElTA
______💞__________
👌🌷تو ایتا 🌷👌
21.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آی نماشون سر زار زمّه شه خداره
دل خوانه که من بخونّم طالبا ره
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
AHANGMAZANI4_6001287051704536127.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
بهادر ییلاقی🎤
امیری و طالبا👌😍
امیر گته جان رو هاکنم شه دینِّ
امام اول امیرالمومنینِّ(ع)
بورم دامن بَیرم حسین(ع) نازنینِّ
بورم ببوسم قبر امام هشتمینِّ(ع)
دس دامن بَیرم: پناه ببرم
@TOEITA
┅────💞────┅
👌🌷تو ایتا🌷👌
🎵مجله ی شمالی🎵
گلستان ،مازندران و گیلان
داستان 🌸 چشم آبی🌸 قسمت سیزدهم بهروز با لبخندی جذاب شاخه گلی را که بنظر می اومد دقایقی پیش کنده بو
داستان 🌸 چشم آبی🌸
قسمت چهاردهم
بهروز دوباره رفت و غم به سراغم اومد اونقدر حالم بد شده بود که با آنکه سعی کردم کسی متوجه غم دلم نشه اما کربلایی رجب متوجه شد و مدت یکسالی که بهروز رفته بود کربلایی رجب همدم تنهایی هام شده بود و با هر ترفندی که بلد بود سعی میکرد من کمتر بفکر فروبرم و یا غصه بخورم دیگه کاملا مثل دوتا دوست شده بودیم
اما یک شب بعد از شام کربلایی رجب صدام زد و گفت فریبا جان بریم اون اتاق پشتی باهات حرف دارم
طوری این حرفو زد که حتی سودابه خانم هم گوش بزنگ شد و گفت نوه مونو چیکار داری که نمیتونی اینجا بگی
حقیقتش با اینکه صد درصد به کربلایی رجب اعتماد داشتم اما با گوشه کنایه های سودابه و نگرانی ننه لیلا من هم کمی نگران شدم که نکنه کربلایی رجب اشتباهی مرتکب بشه
حقیقتش از کربلایی رجب نمی ترسیدم و راحت می تونستم از خودم دفاع کنم اما دردم چیز دیگه ای بود
تو دنیای به این بزرگی تنها مرد قابل اعتماد و دوستداشتنی زندگیم کربلایی رجب بود و دوست نداشتم این تکیه گاه بزرگ رو از دست بدم
من خیلی باهاش صمیمی بودم و حتی یک ذره هم بهش شک نداشتم و البته تا اون شب هم چیز بدی احساس نکردم
به هر حال ما خانمها چشمِ پاک و چشم هیز رو خیلی راحت تشخیص میدیم و خداوند یه ویژگی بزرگی که به ما داده و باعث قوت قلبمونه همین ویژگیه کمتر خانمی هست که گول بخوره مگر اینکه عمدا بخواد این حس رو در خودش سرکوب کنه یا بی دقتی کنه!
خلاصه وقتی رفتم اتاق پشتی کبلایی رجب درهارو بست در دلم غوغایی بود حاضر بودم بمیرم ولی تصویری که از کربلایی رجب در ذهنم داشتم خراب نشه
کربلایی رجب گفت خوب چه خبر
گفتم امن و امان پدربزرگ جان
عمدا کلمه ی پدربزرگ را غلیظ تر و محکم تر تلفظ کردم که یادش بیاد من نوه شم
اما کربلایی چیزهایی گفت که تمام تنم یخ کرد و آرزو کردم کاش تصویر ذهنیش پیشم خراب میشد ولی این خبر رو نمیشنیدم
کربلایی خیلی آروم کاغذی از جیبش درآورد و گفت دختر رازدار بابابزرگ کیه
گفتم من گفت نه نشد مثل فریبای خودم نگفتی حقیقتش از استرس و هیجان نمی تونستم با لوس لوسی بگم فلیبا اوجله ولی میدونستم کربلایی منتظر این نوع حرف زدنمه
پیله کرد و من به هر سختی بود گفتم فلیبا اوجله
گفت حالا یه چیزی بهت میگم باید قوی و محکم باشی یه رازی که فقط بین من و تو باشه حتی ننه لیلا هم نباید بفهمه
گفتم پدربزرگ نگران شدم چی میخواین بگین
گفت مطمئن باشم قوی هستی
گفتم قول میدم
گفت قبل از اینکه حرفمو بگم میخواستم بگم من بهروزو همه جوره آزمایش کردم و مطمئنم مرد زندگیه اگه خودم بودم که نمیذارم آرزو به دل بمونید و میرم پیداش میکنم و میارمش ولی اگه نبودم باید به من قول بدی اگه واقعا دوسش داری باید پیداش کنی و جلوی پاش هم سنگ نندازی طوری رفتار کنی که این پسر دامادمون بشه و با بدجنسی خاصی گفت تقریبا مثل من خوش تیپه تو و سودابه تو این دنیا خوش شانس بودین انشالله بعد از صدوبیست سال اون دنیا هم خوش باشین
گفتم الان موقع این حرفا نیست بعدشم چرا اینارو همون اتاق که بودیم نگفتین
کربلایی آهی کشید و گفت میخوام تو سنگ صبورم باشی من دختر ندارم تو باید علاوه بر نوه بودن یمدت دخترم بشی
دیگه واقعا نگران شدم و گفتم چیشده پدربزرگ
گفت نگران نباش آدما که قرار نیست تا آخر کنار هم بمونن
دیگه بغض کردم و مطمئن شدم کربلایی رجب خبر بدی داره و فقط داره سرگرمم میکنه که شوک نشم
گفتم پدربزرگ جان شما که منو میشناسی دختر نازنازی نیستم من خیلی محکمم بگو راحت باش از من حرکت زشتی دیدی مگه؟
در حالی که اشک می ریخت گفت کاش از تو حرکت زشتی میدیدم و اینقدر برام عزیز نبودی که الان دغدغه ی ندیدنت کابوس من نشه
گفتم چرا نباید همدیگه رو ببینیم چی شده مگه با تعجب گفتم مامان سودابه خطایی مرتکب شده
گفت اون که زن زندگیه ازش گله ای ندارم
یادته بخاطر درد پهلوم رفتیم دکتر و آزمایش گرفتن
گفتم آره یکماه پیش بوده مگه میشه یادم بره تو سرت درد بگیره من دلم درد میاد
گفت امروز رفتم دکتر جواب آزمایشمو گرفتم
گفتم خداروشکر که مشکلی نبود
گفت بود
گفتم چی ؟
گفت من بیماری سختی دارم عمر دست خداست ولی دکتر گفت دیگه دیر شده این چند روز رو خوش بگذرون ولی تو که میدونی بدون تو هیچ جایی بمن خوش نمیگذره من که از مرگ ابایی نداشتم الان وقتی فکر میکنم تورو نمیتونم ببینم تمام تنم .....
AHANGMAZANI❤️
☘کانال آهنگ مازنی☘👇