eitaa logo
🌻🌻🌻🌻 طلوع 🌻🌻🌻🌻
2.1هزار دنبال‌کننده
81.7هزار عکس
87.6هزار ویدیو
3.3هزار فایل
اسیرزمان شده ایم! مرکب شهادت ازافق می آیدتاسوارخویش رابه سفرابدی کربلاببرد اماواماندگان وادی حیرانی هنوزبین عقل وعشق جامانده اند اگراسیرزمان نشوی زمان شهادتت فراخواهدرسید. @tofirmo
مشاهده در ایتا
دانلود
6.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄ 📖 جرعه‌ای از زلال قرآن 📃 تلاوت آیه تبلیغ و اکمال دین با صوت زیبای استاد کریم منصوری يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً
🌿🌿 قصه های مربوط به: علیه السلام 🔹همسر خانه دار «۱»🔹 روزگاری گذشت و بار دیگر ابراهیم علیه السّلام برای احوالپرسی فرزند خویش بازگشت، تا آتش شوق دیدار اسماعیل را در دل خاموش سازد. ابراهیم به منزل اسماعیل درآمد ولی غیر از همسر جدیدش شخصی دیگری را نیافت. آنگاه جویای حال اسماعیل شد، همسر اسماعیل گفت: جهت کسب روزی منزل را ترک کرده است. آنگاه که ابراهیم علیه السّلام قصد بازگشت کرد از اوضاع و احوال زندگی اسماعیل پرسید: زن لب به سخن گشود و گفت: به لطف و کرم خدا در خوشی بسر می بریم، از نعمت بی پایان او بهره مندیم و در آسایش و سعادت زندگی می کنیم. ابراهیم از سخنان همسر اسماعیل بسیار خشنود شد و به قناعت و ایمان زن اطمینان پیدا کرد، زیرا مشاهده کرد که عروسش زنی قانع، راضی، شاکر و مؤمن است.
8.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👈تصویر گری زیبای قرآن 👈سوره مبارکه بقره
قله های تلاوت - شحات (Trimmed).mp3
6.08M
🎙برنامه رادیویی «» 🎤با اجرای استاد محمدهادی صلح‌جو ✳️قسمت چهارم: استاد شحات‌محمد‌انور
10.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| بی وضو نخوابید.. 🎥 برشی از سخنرانی « وفرجنابه نمازشب رابه نیت ظهور بخوانیم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹 💫هر وقت که دستت ❄️از همه جا کوتاه شد بگو:  ✨وأُفَوِّضُ أَمْرِ‌ی إِلَى اللَّهِ ✨إِنَّ اللَّـهَ بَصِیرٌ‌ بِالْعِبَادِ  💫کارم را به خدا می‌سپارم  ❄️خداوند بینای به بندگان است 💫شبتون بخیرودرپناه خداوند متعال ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌ 🏴 توی خط مقدم کارها گره خورده بود خیلی از بچه ها پرپر شده بودند خیلی مجروح شده بودند. حاج حسین خرازی بی قرار بود اما به رو نمی آورد خیلی ها داشتند باور میکردند اینجا آخرشه ، یه وضعی شده بود عجیب، توی این گیر و دار حاجی اومد بیسم چی را صدا زد. حاجی گفت هر جور شده با بی سیم محمدرضا تورجی زاده را پیدا کن (شهید تورجی زاده فرمانده گردان یازهرا سلام الله علیها) مداح با اخلاص و از بچّه های دلاور و شجاع لشکر بود. خلاصه تورجی زاده را پیدا کردند، حاجی بیسم را گرفت با حالت بغض و گریه از پشت بیسیم گفت: تورجی چند خط روضه حضرت زهرا برام بخون. تورجی زاده فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی از هوش رفت! خدا میدونه نفهمیدیم چی شد وقتی به خودمون اومدیم دیدیم بچّه ها دارند تکبیر می‌گویند، خط را گرفته بودند، عراقی ها را تارو مار کرده بودند، با توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها گره کار باز شده بود. میدونید بیتی که تورجی زاده برای حاج حسین خواند چی بود؟ و چه جوهر معرفتی تو وجود حاجی بود که با شنیدن اون از هوش رفت و همین توسّل به بچه ها نیرو داد؟ اون بیت شعر این بود شاید هزار بار شنیدیم... در بین آن دیوار و در زهرا صدا می زد پدر دنبال حیدر می دوید از پهلویش خون می‌چکید زهرای من زهرای من‌‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌
💕 داستان کوتاه "شهسواري" به دوستش گفت: بيا به كوهي كه "خدا" آنجا زندگي مي كند برويم. ميخواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما "دستور" بدهد، و هيچ كاري براي "خلاص كردن" ما از زير بار "مشقات" نمي كند. ديگري گفت: موافقم. اما من براي "ثابت كردن ايمانم" مي آيم. وقتي به "قله" رسيدند، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند: "سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد و آنها را پايين ببريد." شهسوار اولي گفت: مي بيني؟! بعداز چنين "صعودي،" از ما مي خواهد كه "بار سنگين تري" را حمل كنيم. "محال است كه اطاعت كنم!" "ديگري به دستور عمل كرد." وقتي به "دامنه كوه" رسيد، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه "شهسوار مومن" با خود آورده بود، روشن كرد. آنها "خالص ترين الماس ها" بودند... * تصميمات خدا مرموزند، اما همواره به نفع ما هستند. *