eitaa logo
33 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
5 فایل
چنل قبلی بخاطر مالک موضوعش عوض شده
مشاهده در ایتا
دانلود
Part4 دونگ مین :: اون ... خوش قیافه ترین و پولدار ترین پسر مدرسه مونه ولی خب خیلی سرده تا حالا هیشکی لبخندش رو ندیده و سو مین یه دختره پولداره که دیوونه ی جونگ وونه هرکی بهش نزدیک بشه رو پشیمون میکنه شانس آوردی شما دوتا رو باهم ندید البته شاید دید... *صدای کوبیدن در* سومین:: هوی یونجی کدومتونه کل کلاس تو سکوت فرو میره *یونجی بلند میشه*:: مم...منم *با استرس* دو تا از زیر دستای سومین اومد بردنش تو یه راهروی خلوت سومین::به جونگ وو ی من نزدیک نشوو *یه سیلی زد بهش* سومین::دفعه ی بعد فقط با چنتا سیلی تموم نمیشه *دستشو اورد بالا* که جونگ وو رسید دستشو گرفت هولش داد رو زمین *سریع یونجی رو بغل کرد* سومین سریع بلند شدو سومین:: ا..اصلا اونجوری که فکر میکنی ن..نیست دا...شتیم ....*با صدای لرزون* جونگ وو بر میگره با اخم میگه ::داشتین چی؟💢 مایل به پارت بعد؟💖 https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part5 سومین چشم غوره میری و سریع با زیر دستاش میره جونگ وو یونجی رو میبره اتاق درمان *رو زخمش پماد میزنه * یونجی::معذرت میخوام... جونگ وو::چرا؟*گیج* یونجی::خب بخاطر من با کسی که دوستش داری دعوا کردی... جونگ وو::کی بهت گفته که من اونو دوست دارم ؟*عصبانی* یونجی:: خب همه میگفتن که خیلی دوست داره منم فکر که قرار میزارید *دست پاچه* جونگ وو :: اون فقط یه نچسب بود💢 یونجی::متاسفم جونگ وو::نه من از دست تو عصبی نیستم فقط میدونی عاااا نمیخواستم اینجوری فکر کنی *دست پاچه* *یونجی میخنده* "تو ذهنش::اون اصلا سرد نیست شایعه ها از کجا اینو آوردن" "تو ذهن جونگ وو:: الان فکر میکنه احمقم 💢" یونجی::ممنون کمکم کردی⭐️ *بلند میشه که بره * *پاش لیز میخوره * *داره میفته که یهو یونجی میگیردش و باهم میوفتن رو تخت* (تخت مریضا) که یکی از زیر دستای سومین میبینه و ازشون عکس میگیره و... مایل به پارت بعد؟💖 https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part6 میزاره تو گروه مدرسه📱... "یونجی سریع جونگ وو رو هول میده تند میره تو کلاس" صبح تو مدرسه همه در باره ی رابطه ی یونجی و جونگ وو حرف میزدن سومین داشت دیوونه میشد *یه دختر اومد سمت سومین* دختر::سلام تو هم از یونجی متنفری نه؟ سومین::تو هم از اون متنفری؟اسمت چیه؟ دختره::اسمم رونا ، من یه نقشه دارم تا یونجی گورشو گم کنه 😈 سومین:: چییی؟؟هر نقشه ای داشته انجام میدم *رونا نزدیگ گوش سومین میشه و ... * *زنگ میخره همه تو کلاسن* سومین در دفتر رو باز میکنه مدیر تا میبینه سومین لبخند میزنه مدیر::چیشده خانومه سومین *سومین یه دسته عکس چاپ شده میکوبه رو میز* (عکس یونجی و جونگ وو) سومین:: این دختره باید اخراج شه مدیر:: آخه اون شاگرد اول مدرسست پدرش هم از شما... سومین::پدرش چی؟؟؟؟💢💢💢💢 مدیر::منظوری نداشتم خانوم همین الان میگم اون دختره رو بیارن دفتر... مایل به پارت بعد ؟💖 https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part7 *صدای کوبیدن در* معلم::کیه💢... او ببخشید... با کی کار دارید؟ ::بگید یونجی بیاد *یونجی بلند میشه میره* *رفت تو دفتر* میبینه سومین اینجاست مدیر: تو از همین الان اخرا... *صدای باز شدن در* مدیر :اوو ا آقای جونگ وو *با استرس* جونگ وو:داری چیکار میکنی؟🔪 مدیر:عا ممن؟ هیچی فقط یونجی رو تشویق کردم خوب ادامه بده*استرس* جونگ وو:باشه پس ما میریم *نگاه تهدید آمیز* *دست یونجی رو میگیره و میرن* از طرف نویسنده: سومین پماد سوختگی نیاز داره یونجی:: ممنونم ...چرا همش کمکم میکنی؟ جونگ وو:: بخاطر...ام ... چون بامزه ای "تو ذهنش:: من چرا کمکش میکنم؟واقعا چون اون بامزست بهش کمک میکنم ؟ اما کلی دختر دورم ریخته..." *یونجی خجالت میکشه* *یونجی میبینه هنوز دست همو گرفت *"دوباره مثل چت غیب میشه " مایل به پارت بعدی؟💝 https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part8 "جونگ وو" *صدای الارم * دیشب اصلا نخوابیدم حتی هنوزم نفهمیدم چرا به اون کمک میکنم... "یونجی" *صدای الارم ، لباس پوشید رفت پایین* یونجی:: صبح بخیر رونا رونا"تو ذهنش اون چ چرا داره میره مدرسه؟؟💢💢 اون احمق نتونست !" *خشم زیاد* رونا ::هوی تو یونجی:: ب.. بله *با استرس * رونا :: خیلی داری میری رو مخم *مشت زد کنار لبش* یونجی:: ... متاسفم *بغض* *رفت بیرون* "تو ذهنش :: ا... اگه با کبودی برم مدرسه و جونگ وو ازم بدش بیاد چی؟... ماسک✅️" " چرا نگران رابطم با جونگ وونم ؟" *رفت یه ماسک خرید* نفس راحت😌 *رسید مدرسه جونگ وو رو دید که منتظرشه* جونگ وو:: سلامم یونجی:: صبح بخیر جونگ وو::چرا ماسک زدی؟ یونجی::یخورده سرما خوردم... جونگ وو "تو ذهنم سومین یعنی کتکش زده؟؟؟؟💢💢💢💢" *ماسک یونجی رو میاد بکشه*... مایل به پارت بعد؟💝 https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part9 *یونجی سریع صورتشو میکشه عقب* جونگ وو:: بهتره خودت بهم بگی چی شده 🔪💢*نگران* یونجی::گفتم که مریضم*دست پاچه* جونگ وو::پس ماسکو دربیار یونجی:: مریض میشی😀 "جونگ وو با یه دستش دو تا دستای جونگ وو رو جسبوند به دیوار" ماسک رو برداشت جونگ وو:: الان این مرضیه؟؟💢💢💢*عصبی* *دست یونجی رو گرفت و رفتن پیش سومین * یونجی::کار اون نیست*برای صدومین بار* جونگ مین :: سومینن*با داد* *تو ذهنش سومین ::دیگه چیکار کردم؟🗿* جونگ وو:: هنوزم ول نکردی ؟؟؟؟ من دوست ندارم 💢 *سونمین گیج شد*"تو ذهنش این دختره گفته من زدمش؟🔪" *رونا تو راهرو اونا رو دید*"تو ذهنش هنوز ادامه داره...🔪 باید دوباره برم پیش اون..." یونجی:: کار اون نیست*با داد* "جونگ وو به خودش اومد":: او من متاسفم "تو ذهنش چرا بخاطرش باید انقدر عصبی بشم؟" مایل به ادامه؟💖 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part10 جونگ وو:: پس کار کی بود*نگران* یونجی:: خب رابطه ی خوبی با خوانوادم ندارم••• جونگ وو"تو ذهنش:: اولین باره داره در موردخوانوادش میگه" جونگ وو::چرا؟... یونجی :: خب...وقتی کوچیک بودم مامانم فوت کرد پدرم با ی زن که از ازدواج قبلیش بچه داشته ازدواج کرد خب قاعدتا از من خوششون نمیاد جونگ وو::او متاسفم یونجی::😀تو چرا خب داستان تو چیه؟ جونگ وو: مادر پدرم جدا شدن منم با پدرم میمونم 👍🏻 جونگ وو:: خب کبودیت کار کی بود؟ یونجی:: کار خواهر خوندم رونا😀 جونگ وو::چرا هیچ کاری نمیکنی؟ یونجی :: پدرم طرف اونا رو میگیره جونگ وو::خب بگیره یونجی :: خب منو از خونه میندازه بیرون💢 جونگ وو :: خب بیا خونه ی ما*از خدا مه* مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part11 یونجی::لابد تو میخای خرجمو بدی💢💢 جونگ وو :: آره پدر من رئیس بزرگ ترین شرک... یونجی::نمیشه 💢💢 جونگ وو:: چرا یونجی::عجیب نیست که یه همکلاسی که چند روز میشناسی بیاد خونتون ؟ جونگ وو::برای من نه🤷🏻 یونجی::برای بچه ها چرا جونگ وو:: انقدر نظر اونا برات مهمه؟ یونجی::برای تو مهم نیست؟ فکر کنن با یکی مثل من تو رابطه ای؟"براش مهم نیست بچه ها فکر کنن با یکی مثل من تو رابطست؟😀" جونگ وو::نه "خوشمم میاد... وایسا خوشم میاد؟ من من از اون خوشم میاد؟!" یونجی:: جونگ وو .... جونگ وو هی*با داد* جونگ وو:: چیه*گیج* یونجی :: صدات کردم جواب ندادی "زیادی دارم باهاش احساس صمیمیت میکنم😀" *صدای زنگ* *دوییدن رفتن کلاس* *یونجی رسید کلاس* مایل به پارت بعد؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part 12 معلم::امروز یه دانش آموز انتقالی داریم خودتو معرفی کن 👩🏻‍🏫 گیونگ::اسم من گیونگ هست امیدوارم لحظات خوشی باهم داشته باشیم *گیونگ چند ثانیه با یونجی چشم تو چشم شد* معلم :: ... 🙎🏻‍♀️میتونی بشینی گیونگ:: او بله ... معلم:: هرجا خالی بود بشین *رفت پیش یونجی نشست* "همه ی دخترا ی کلاس داشتن به گیونگ نگاه میکردن" گیونگ"تو ذهنش :: چرا این دختره بهم نگاه نمیکنه؟ یه روش برای جلب توجه ؟ هرچی بود جواب داد" *زنگ خورد* گیونگ ::سلام من گیونگم یونجی:: سلام من یونجی هستم "گیونگ تو ذهنش:: هنوزم بهم توجه نمیکنه یعنی دوز پسر داره؟ در حدی خوش قیافست که به من نگاه نمیکنه؟" مایل به پارت بعد؟💝 ˳⏝̟֯︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part13 دونگ مین :: بیا جونگ وو صدات کرد یونجی:: سریع رفت "گیونگ تو ذهنش :: چرا انقدر خوشحال شد ؟! درست حدس زدم؟" * دونگ مین بلند شد رفت بیرون کلاس* *گیونگ تو ذهنش:: هع ببینم کیه یونجی انقدر ازش خوشش میاد* *گیونگ تو ذهنش:: وایسا اگه اون پسر رئیس هوک نیست؟😦 فک کنم فهمیدم چرا نگاهم نکرد رابطشونچیه* *گیونگ رفت پیش دونگ مین* گیونگ :: سلام دونگ مین دور و ورش رو نگاه کرد :: سلام*با ذوق* گیونگ :: میدونی رابطه ی یونجی و جونگ وو چیه؟ دونگ مین:: فقط دوستن( ´_ゝ`) *خورد تو ذوقش* گیونگ:: باش* توش عروسیه* گیونگ تو ذهنش:: ایول... وایسا جونگ وو تا حالا به هیچ دختری ریعکشن نشون نداده ... پوزخند شاید بتونم دختره رو مال خودم کنم... مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part14 *زنگ ناهار بود* *رفتن پشت بوم* "یونجی ظرف غذاشو باز کرد و گزاشت وسط" غذاش:: 🍱 🍙 🍙🧃🧃 جونگ وو:: واو*شگفت زده* جونگ وو::خدمتکار تون واقعا هنرمنده یونجی:: *لبخند* خودم درست کردم جونگ وو::لبخنده "تو ذهنش ::همینو میخوام😀" *خوردن* *زنگ خورد* *رفتن کلاس* *یونجی نشست رو ی صندلیش* گیونگ:: سلامم ناهار چی خوردی من از سلف غذا گرفتم واقعا بد بود ...*در حال تلاش برای نزدیک شدن به یونجی*+ور ور *یونجی دستشو برد بالا* یونجی:: استاد میتونم جامو عوض کنم؟ نویسنده:: ر😀ید بهش مایل به پارت بعد؟💖 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part15 معلم:: ام... باشه حتما👩🏻‍🏫 قیافه ی گیونگ::😀 رفت ردیفای عقبی نشد "گیونگ تو ذهنش:: فک کنم فهمیدم این دختر چرا انقدر برای جونگ وو خاصته " "یونجی تو ذهنش:: حتمی سومین فرستادتش تا نمره هام کم شه🤷🏻‍♀️" *زنگ خورد* *یونجی رفت خونه* *دید پسر عموش اومده* یونجی:: سلاممممم پسر عموش:: سلامممم رونا:: اوه سلام پسر عمو*با اشوه* پسر عمو:: سلام رونا*سرد* رونا:: پسر عمو چقدر قدت بلند شده*با اشوه* *پسر عمو گرم صحبت با یونجی بود و نشنید* *رونا عصبی شد و رفت تو اتاقش* یونجی:: چرا یهو اومدی؟🤷🏻‍♀️ پسر عمو:: دلم برات تنگ شده بود یه چند روزی میمونم مایل به پارت بعد؟💝 https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505