eitaa logo
30 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
5 فایل
فور آزاد🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
Part 12 معلم::امروز یه دانش آموز انتقالی داریم خودتو معرفی کن 👩🏻‍🏫 گیونگ::اسم من گیونگ هست امیدوارم لحظات خوشی باهم داشته باشیم *گیونگ چند ثانیه با یونجی چشم تو چشم شد* معلم :: ... 🙎🏻‍♀️میتونی بشینی گیونگ:: او بله ... معلم:: هرجا خالی بود بشین *رفت پیش یونجی نشست* "همه ی دخترا ی کلاس داشتن به گیونگ نگاه میکردن" گیونگ"تو ذهنش :: چرا این دختره بهم نگاه نمیکنه؟ یه روش برای جلب توجه ؟ هرچی بود جواب داد" *زنگ خورد* گیونگ ::سلام من گیونگم یونجی:: سلام من یونجی هستم "گیونگ تو ذهنش:: هنوزم بهم توجه نمیکنه یعنی دوز پسر داره؟ در حدی خوش قیافست که به من نگاه نمیکنه؟" مایل به پارت بعد؟💝 ˳⏝̟֯︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part13 دونگ مین :: بیا جونگ وو صدات کرد یونجی:: سریع رفت "گیونگ تو ذهنش :: چرا انقدر خوشحال شد ؟! درست حدس زدم؟" * دونگ مین بلند شد رفت بیرون کلاس* *گیونگ تو ذهنش:: هع ببینم کیه یونجی انقدر ازش خوشش میاد* *گیونگ تو ذهنش:: وایسا اگه اون پسر رئیس هوک نیست؟😦 فک کنم فهمیدم چرا نگاهم نکرد رابطشونچیه* *گیونگ رفت پیش دونگ مین* گیونگ :: سلام دونگ مین دور و ورش رو نگاه کرد :: سلام*با ذوق* گیونگ :: میدونی رابطه ی یونجی و جونگ وو چیه؟ دونگ مین:: فقط دوستن( ´_ゝ`) *خورد تو ذوقش* گیونگ:: باش* توش عروسیه* گیونگ تو ذهنش:: ایول... وایسا جونگ وو تا حالا به هیچ دختری ریعکشن نشون نداده ... پوزخند شاید بتونم دختره رو مال خودم کنم... مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part14 *زنگ ناهار بود* *رفتن پشت بوم* "یونجی ظرف غذاشو باز کرد و گزاشت وسط" غذاش:: 🍱 🍙 🍙🧃🧃 جونگ وو:: واو*شگفت زده* جونگ وو::خدمتکار تون واقعا هنرمنده یونجی:: *لبخند* خودم درست کردم جونگ وو::لبخنده "تو ذهنش ::همینو میخوام😀" *خوردن* *زنگ خورد* *رفتن کلاس* *یونجی نشست رو ی صندلیش* گیونگ:: سلامم ناهار چی خوردی من از سلف غذا گرفتم واقعا بد بود ...*در حال تلاش برای نزدیک شدن به یونجی*+ور ور *یونجی دستشو برد بالا* یونجی:: استاد میتونم جامو عوض کنم؟ نویسنده:: ر😀ید بهش مایل به پارت بعد؟💖 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part15 معلم:: ام... باشه حتما👩🏻‍🏫 قیافه ی گیونگ::😀 رفت ردیفای عقبی نشد "گیونگ تو ذهنش:: فک کنم فهمیدم این دختر چرا انقدر برای جونگ وو خاصته " "یونجی تو ذهنش:: حتمی سومین فرستادتش تا نمره هام کم شه🤷🏻‍♀️" *زنگ خورد* *یونجی رفت خونه* *دید پسر عموش اومده* یونجی:: سلاممممم پسر عموش:: سلامممم رونا:: اوه سلام پسر عمو*با اشوه* پسر عمو:: سلام رونا*سرد* رونا:: پسر عمو چقدر قدت بلند شده*با اشوه* *پسر عمو گرم صحبت با یونجی بود و نشنید* *رونا عصبی شد و رفت تو اتاقش* یونجی:: چرا یهو اومدی؟🤷🏻‍♀️ پسر عمو:: دلم برات تنگ شده بود یه چند روزی میمونم مایل به پارت بعد؟💝 https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part16 یونجی:: ...باشه*رفتارش تغیر کرده😀* *رفتن شام خوردن* یونجی ::شب بخیر😄 پسر عموش::شب بخیر ... آها راستی فردا با یکی از دوستام که خیلی وقته ندیدمش میرم بیرون به احتمال زیاد شبم نیام یونجی::...عه خب باش 😕 *صدای زنگ ساعت* *یونجی بلند شد لباس پوشید* *درو باز کرد دید لونا جلوی در داره ناخوناشومیجوعه* *ترس به تنش افتاد* یونجی ::صبح بخیر لونا "مثل همیشه لونا بهش جواب ندادو رفت" *رسید مدرسه* * دید جونگ وو مثل هر روز منتظرشه * یونجی :: سلامم(امروز عطر زده... موها و لباسشم مرتبه🤷🏻‍♀️) جونگ وو:: س سلام*استرسی* یونجی :: چیزی شده؟🤷🏻‍♀️ جونگ وو:: آره چیز یعنی نه😶 یونجی::ام ... باشه مایل به پارت بعد؟💖 ˳⏝̟֯︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part17 *زنگ خورد رفتن کلاس* گیونگ:: سلاممم صبح بخیر دیشب خوب خوابیدی من دیشب اصلا نخوابیدم برای ناهار خودم غذا آوردم باهم بخوریم خواستی بگو جونگ وو هم بیاد*زر زر* یونجی:: صبح بخیر...ام باشه میگم بیاداگه مشکلی نداری😶 گیونگ:: نه چرا ما خیلی وقته همو میشناسیم ... یونجی:: دوستید؟... گیونگ::*ازون لبخند شیطانی هایی که ضایع نیست* آره *زنگ خورد* *یونجی رفت دنباله جونگ وو* یکی به جونگ وو:: یکی کارت داره جونگ وو:: بهمنچه یکی:: گفت بگم اسم یون... *جونگ وو پاشد رفت* جونگ وو:: اوه کار داشنی؟ *هول* یونجی :: گیونگ گفت ناهار باهم بخوریم جونگ وو:: گیونگ؟ مایل به پارت بعدی؟💖 ˳⏝̟֯︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part18 یونجی :: ام آره... جونگ وو:: او باشه💢💢 یونجی:: چیزی شده؟😶 جونگ وو:: نه😀💢 *همه رفتن پشت بوم* *گیونگ و جونگ وو همو دیدم* *لبخند زورکی (یونجی فهمید یچیزی عجیبه)* *ظرف غذاشو باز کرد* یونجی :: وایییی چه خوشمذستت خودت درست کردی؟😦 جونگ وو:: مال تو خوشمزه تره😮‍💨 *یونجی جونگ وو رو بیشکون گرفت* جونگ وو :: البته مال تو هم خوشمزست💢💢 *لبخند زورکی* *زنگ خورد* *یونجی رفت جلوی در خونه* *درو باز کرد یهو یه سطل آب یخ ریخت روش* *دید رونا با گوشیش داره ازش فیلم میگیره و میخنده* *یونجی هیچی نگفت و رفت تو اتاقش خودشو خشک کردو خوابش برد* مایل به پارت بعد؟💗 https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part19 *فردا صبح مدرسه* "جونگ وو تو ذهنش:: امروز حقیقت گیونگ رو به یونجی میگم😃" *زنگ خورد* جونگ وو:: چرا یونجی نیومد گیونگ:: چرا یونجی نیومده *جونگ وو رفت کلاس یونجی و از معلمش پرسید* معلم :: مریض بود👩🏻‍🏫 "گیونگ تو ذهنش :: اگه برم خونشون دیگه مخشو زدم"🙂‍↕️ *جونگ وو رفت دفتر تا ادرسشو بپرسه* *گیونگ فال گوش وایساد* *جونگ وو درو باز کرد کیونگ افتاد روش* جیونگ:: اینجا چیکار میکنی؟💢💢 گیونگ :: من برم درس دارم * دویید رفت * *زنگ خونه خورد* * رفت خونه ی یونجی * *درو زد خدمتکار باز کرد* خدمتکار:: سلام اقا میتونم بپرسم با کی کار دادید؟ جونگ وو:: با... مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part20 *رونا جونگ وو رو دید و سریع دستشو گرفت کشید تو* رونا:: سلام خوبی برای چی اومدی ببینیم؟😃 جونگ وو:: گم شو اونور *رفت پیش خدمتکار تا راه اتاق یونجی رو نشونش بده * *در زد کسی درو باز نکرد* *نگران یونجی شد درو باز کرد* *دید یونجی رو زمین افتاده* ^جونگ وو یونجی رو بلند کرد و گزاشت رو تخت^ ^جونگ وو به خدمتکار گفت فرنی درست کنه^ و چنتا دارو که سر رای از داروخونه خرید بود گزاشت بغل تختش تا بیدار شد بده بهش یهو دید یکی خیلی عادی در اتاق یونجی رو باز کرد پسر عمو:: تو کی ای تو اتاق یونجی وایسا یونجی چش شده مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part21 جونگ وو:: تو کی ای چرا در نزدی شاید داشت لباس عوض میکرد 💢💢 پسر عموش:: من پسر عموشم تو؟💢 جونگ وو:: عاها من متاسفم 😀شنیدم یونجی تب کرده ... پسر عموش:: چرا تب کرد هوا که خوبه*نگران* جونگ وو:: مطمئنم کار رونا خانومه😾 پسر عموش:: منظورت چیه... جونگ وو :: هه وایسا رفتار خوانوادش با یونجی رو نمیدونی؟ یونجی با جای کبودی رو صورتش میاد مدرسه بعد تو بیارم ندیدی؟🙎🏻 پسر عموش:: م مم من ...* چرا به من نگفت😥* *یونجی بلد شد* *دید جونگ وو پسر عموش بالا سر شن* یونجی:: چی شده؟ * پسر عمو با صورت مچاله کنار تختش زانو زد و دستشو گرفت * پسر عموش:: من متاسفم یونجی... مایل به پارت بعد؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part22 * یونجی بلند شد با انگشت کوبید رو پیشونیش * یونجی:: چرا ؟... جونگ وو :: فک کنم منو یادت رفت * یونجی سریع برگشت * یونجی:: سلام جونگ وو 🙂‍↕️حیحی پسر عمو :: چرا بهم نگفته بودی خاله و رونا اذیتت میکنن؟😓 یونجی :: خب ... تو از کجا فهمیدی؟😀 پسر عمو :: بحثو عوض نکن 😠 یونجی :: خب رونا از تو خوشش میاد اگه میگفتم بد میشد ... پسر عمو:: اینم بخاطر این بود که دیروز بهش بی محلی کردم؟ یونجی :: آره... پسر عموش:: من ... من متاسفم یونجی :: خب گشنمه بریم غذا بخوریم مرغ سوخاری خوبه؟ 😀 مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part23 * جونگ وو آرنج یونجی رو گرفت نشوند رو تخت * جونگ وو :: جنابالی قراره فرنی بخوری * یهو خدمتکار کار درود زد و فرنی اورد*☺️ یونجی :: خوب شام باهم بریم ؟ پسر عموش:: آره جونگ وو:: ام... باش😃 *شب شد 2 ساعت قبل قرارشون* * یونجی رفت حموم آماده شد * *پسر عموش در زد* یونجی:: بیا تو پسر عموش:: اتاقت چرا پر لباسه ؟😶 یونجی نمیدونم چی بپوشمم😣 پسر عموش:: ازش خوشت میاد؟ یونجی :: ها... اوه... آ... نه 😅*هول* پسر عموش:: اوکی پس یه لباس که مخشو بزنه... * یونجی دیگه هیچی نگفت * * آماده شدن رفتن * مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505