eitaa logo
37 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
5 فایل
فور آزاد🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
Part20 *رونا جونگ وو رو دید و سریع دستشو گرفت کشید تو* رونا:: سلام خوبی برای چی اومدی ببینیم؟😃 جونگ وو:: گم شو اونور *رفت پیش خدمتکار تا راه اتاق یونجی رو نشونش بده * *در زد کسی درو باز نکرد* *نگران یونجی شد درو باز کرد* *دید یونجی رو زمین افتاده* ^جونگ وو یونجی رو بلند کرد و گزاشت رو تخت^ ^جونگ وو به خدمتکار گفت فرنی درست کنه^ و چنتا دارو که سر رای از داروخونه خرید بود گزاشت بغل تختش تا بیدار شد بده بهش یهو دید یکی خیلی عادی در اتاق یونجی رو باز کرد پسر عمو:: تو کی ای تو اتاق یونجی وایسا یونجی چش شده مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part21 جونگ وو:: تو کی ای چرا در نزدی شاید داشت لباس عوض میکرد 💢💢 پسر عموش:: من پسر عموشم تو؟💢 جونگ وو:: عاها من متاسفم 😀شنیدم یونجی تب کرده ... پسر عموش:: چرا تب کرد هوا که خوبه*نگران* جونگ وو:: مطمئنم کار رونا خانومه😾 پسر عموش:: منظورت چیه... جونگ وو :: هه وایسا رفتار خوانوادش با یونجی رو نمیدونی؟ یونجی با جای کبودی رو صورتش میاد مدرسه بعد تو بیارم ندیدی؟🙎🏻 پسر عموش:: م مم من ...* چرا به من نگفت😥* *یونجی بلد شد* *دید جونگ وو پسر عموش بالا سر شن* یونجی:: چی شده؟ * پسر عمو با صورت مچاله کنار تختش زانو زد و دستشو گرفت * پسر عموش:: من متاسفم یونجی... مایل به پارت بعد؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part22 * یونجی بلند شد با انگشت کوبید رو پیشونیش * یونجی:: چرا ؟... جونگ وو :: فک کنم منو یادت رفت * یونجی سریع برگشت * یونجی:: سلام جونگ وو 🙂‍↕️حیحی پسر عمو :: چرا بهم نگفته بودی خاله و رونا اذیتت میکنن؟😓 یونجی :: خب ... تو از کجا فهمیدی؟😀 پسر عمو :: بحثو عوض نکن 😠 یونجی :: خب رونا از تو خوشش میاد اگه میگفتم بد میشد ... پسر عمو:: اینم بخاطر این بود که دیروز بهش بی محلی کردم؟ یونجی :: آره... پسر عموش:: من ... من متاسفم یونجی :: خب گشنمه بریم غذا بخوریم مرغ سوخاری خوبه؟ 😀 مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part23 * جونگ وو آرنج یونجی رو گرفت نشوند رو تخت * جونگ وو :: جنابالی قراره فرنی بخوری * یهو خدمتکار کار درود زد و فرنی اورد*☺️ یونجی :: خوب شام باهم بریم ؟ پسر عموش:: آره جونگ وو:: ام... باش😃 *شب شد 2 ساعت قبل قرارشون* * یونجی رفت حموم آماده شد * *پسر عموش در زد* یونجی:: بیا تو پسر عموش:: اتاقت چرا پر لباسه ؟😶 یونجی نمیدونم چی بپوشمم😣 پسر عموش:: ازش خوشت میاد؟ یونجی :: ها... اوه... آ... نه 😅*هول* پسر عموش:: اوکی پس یه لباس که مخشو بزنه... * یونجی دیگه هیچی نگفت * * آماده شدن رفتن * مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
بچه ها چنل اصلی بخاطر مالک موضوعش عوض شده
ادامه دستم برسه میزارم