eitaa logo
40 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
5 فایل
فور آزاد🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
Part 31 رونا اومد بیرون رونا :: بابایی داری خوابمو می میپرونی باباش:: او متاسفم پرنسس میرم ی جای دیگه*با لبخند* *موهای یونجی رو کشید برد اتاق خودش* * رونا اومد فیلم گرفت* "ادامشو بدونید دیگه😦" *فردا صبح رونا بیدار شد دید رو جلوی در اتاق پدرش افتاده* *انقدر درد داشت که نمیتونست پاشه* *کشون کشون رفت اتاق خودش* *رفت جلوی آینه ترقوه هاش و کنار لبش و بالای ابروش و شکم و دستش کبود بود لباس روی کمرشم خونی شده بود* یونجی:: اینو حتی با ماسکم نمیشه مخفی کرد مثل اینکه چند هفته ای مدرسه نمیرم *همین حال مدرسه * جونگ وو:: چرا مدرسه نیومده *نگران* جونگ وو:: حتما کار روناست... شایدم بخاطر من نیومده 🤭 مایل به پارت بعد؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part32 جونگ وو :: بعد مدرسه میرم خونشون *زنگ خورد* *گسونگ اومد دنبال جونک وو* گیونگ:: دیشب من رسوندمش خونه جونگ وو :: دیشب ؟ اما اون که ظهر حرکت کرد گیونگ :: گفت اشتباهی ایستگاه آخر پیاده شد دیر وقت رسید خونه "گیونگ تو ذهنش:: دیر وقت رسید امروزم نیومد شاید ..." *رفت کلاس رونا* گیونگ :: رونا*با داد* رونا :: او سلام جونگ وو چیه؟ گیونگ :: بخاطر تو نیومد مدرسه؟*عصبانی* *گیونگم اومد* گیونگ :: دیوونه شدی ؟ اون چیکارست! رونا :: هه واقعا به من چه گیونگ :: پس چرا نیومد رونا :: نمیدونم *پوزخند* ساید بخاطر اینکه مرد؟🤷🏻‍♀️*جدی* مایل به پارت بعد؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part33 گیونگ :: وایسا دیوونه شدی؟ جونگ وو :: دوباره چیکار کردی؟*نگران* رونا :: وایسا انقدر تند نرو من هیچکاری نکردم گوشیشو باز کرد ویدیو ای که دیشب گرفت رو نشون داد گیونگ :: ...*شوکه* جونگ وو :: میدونستم *سریع دویید رفت سمت ماشینش* *در همین حال یونجی* یونجی:: اگه جونگ وو مثل سریع قبل بیاد خونمون چی... *یونجی رفت سر میز ارایشی با کرم پودر کبودی هاشو پوشوند* *جونگ وو رسید با مشت کوبید به در* یونجی :: این کیه... *از آیفن دید جونگ وو اومده سریع رفت لباسشو عوض کرد* *خدمتکار درو باز کرد* مایل به ادامه؟💝 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part34 *جونگ وو خدمتکار حل داد کنار رفت اتاق یونجی* *جونگ وو سریع دویید و یونجی رو گرفت * یونجی:: سلام ؟...😀 جونگ وو :: حالت خوبه *نگران* یونجی :: آره چرا بد باشم ... "یونجی تو ذهنش علم غیببب🧏🏻‍♀️" جونگ وو :: *لبخند* اون رونای **** یه ویدیو ی **** بهم نشون داد یونجی :: 😀😀😀*خنده* جونگ وو :: چرا خسته ای دیشب خوب نخوابیدی؟ یونجی :: ... نه سریال رویایی برای تو رو شروع کردم 🛐🛐 بخاطر همین خوب نخوابیدم🤷🏻‍♀️ *جونگ وو با انگشت زد به پیشونیش* یونجی :: آخ_ جونگ وو :: انقدر درد داشت؟ *یونجی خودشو جمع کرد* یونجی :: نه🤷🏻‍♀️😀 مایل به پارت بعد؟😛 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part35 جونگ وو :: حالت خوبه؟*نگران* یونجی :: آره *لبخند زد* جونگ وو :: میخوای بغلت کنم؟ یونجی سر شو تکون داد به معنای آره *جونگ وو محکم بغلش کرد* یونجی :: آخخخ جونگ وو :: حرف رونا حقیقت داشت نه؟ * یونجی هیچی نگفت * جونگ وو :: واقعا !!؟ *سریع دست یونجی رو گرفت و رفت * یونجی :: هی جونگ وو آخ کجا می‌بریم جونگ وو :: جایی که خیلی وقت پیش باید میبردم "تو ذهن جونگ وو :: دستش درد میکنه احمق ..." *دستشو ول کرد و کولش کرد* یونجی :: هیییی *سرخ شد* مایل به پارت بعد؟😛 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part36 *یونجی سرشو بین بازو های جونگ وو قایم کرد* *صدای بستن در* پسر عموش :: سل... هی داری رونا رو کجا می‌بری 💢 جونگ وو :: گمشو کنار پسر عموش :: ه*خنده* یونجی :: جونگ وو منو بزار زمین جونگ وو :: نگاش کردو هیچی نگفت *یونجی رو گزاشت زمین* یونجی :: داریم میریم بیرون شب میا...* رو به پسر عموش* جونگ وو :: فرار نیست دیگه بیاد تو این سگ دونی پسر عموش :: داری یونجی رو مجبور میکنی 💢 جونگ وو :: بنظرت خودش تا الان دوست داشت اینجا باشه؟ میدونی چه بلاهایی سرش اوردن؟ پسر عمو :: فقط چون رونا اذیتش میکنه جونگ وو :: یعنی کارای رونا اصلا برات اهمیت نداره؟💢 اگه فقط بخاطر اون بود وقتی فهمیده بودم میبردمش پسر عمو :: بازم ... هست؟ مایل به ادامه؟😛 ˳⏝̟֯︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
Part37 یونجی :: جونگ وو بسه جونگ وو :: تا کی میخوای نگی اصلا اگه رونا نمی‌گفت بهم میگفتی ؟ پسر عموش :: چیو *با داد* جونگ وو :: خودت میگی یا بگم یونجی :: خودم ... دیروز با پدر دعوام شد ... پسر عمو :: همین؟ جونگ وو :: دیشب چون یونجی دیر اومد تا می‌خورد یونجی رو زد پسر عمو :: اما اونکه سالمه ... جونگ وو :: به یونجی نگاه کرد ... یونجی :: گفتم که فقط یه دعوا بود جونگ وو :: پس چرا انقدر دردت میومد وایسا ... *دید کرم پودر رو صورتش داشت پاک میشد* *یه دستمال از جیبش بیرون اومد و سورتشو پاک کرد* *پسر عمو دستشو گزاشت رو صورت یونجی* *دستشو مشت کرد* مایل به ادامه؟😛 ˳⏝֯‌︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
°•~♟️~•°پیام یه فرشته:: ::یونجی دختره؟ ˳⏝̟֯︶‌ 𓈒ㅤׂ  .   ೀ  𝂅  ִ ⏝۪֯︶‌‌᮫ اسپایدر من :: مشتی 🗿 ... اره دختره برین بالا میتونید با عکس خلاصه شخصیت هارو ببینید