eitaa logo
🌱طوبی🌱تجربه و مطالعه نگاری
87 دنبال‌کننده
85 عکس
42 ویدیو
3 فایل
سلام زهرا شایسته نیا هستم در این کانال از نکات تربیتی حاصل از تحصیل ، تحقیقات و تجربیاتم خواهم گفت... ارتباط با ادمین : zahra_shy14@
مشاهده در ایتا
دانلود
چایی ریخت روی دستم اول یک جیغ کوتاه کشیدم و گفتم وای سوختم محمد علی دوید تو آشپزخونه گفت مامان نترس بعد اشاره کرد به شیر آب دستمو گرفتم زیر آب گفت دیدی !!! خوب شد... عین کلماتی که پدرش بعد از زخم شدن سرش بهش گفته بودن... بچه ها همونی میشن که ما هستیم!
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش مامان و بابای این بزرگ مرد کوچک رو بیارن یه دوره تربیتی برامون بذارن...البته اگر شهید نشده باشن...
داشتم ظرف می شستم دیدم سه تا استکانی که چایی خورده بودیم رو از روی میز داره میاره تو آشپزخونه میدونستم ممکنه از دستش بیافته و بشکنه اما اگر استرس بهش میدادم که نکن میشکنه دیگه جرئت میکرد دست بزنه؟!یا اگر میخواست دست بزنه من رو مخل آزادیش نمیدید؟ پس سعی کردم باروی خوش بگم:وای میخوای کمکم کنی ممنون😊 و برم جلو فقط هدایت و مراقبت کنم تا استکان هارو بیاره بذاره روی سینک بعد اومد گفت من من!! فهمیدم میخواد ظرف بشوره🤨 میتونستم بگم نه تو نمیتونی تو کوچولویی بعد اون اصرار کنه و من هم داد بزنم گفتم باشه صندلی میاریم سبد هم گذاشتیم کنارش من چیزای ریز رو کف میزدم و محمدعلی آب میکشید و میگذاشت توی سبد نیاز نبود داد بزنم وای خیس شدی دیدی نمیتونی! وای یک نقطه کف هست چرا نصفه انجام دادی! چرازود رفتی؟! چرا... مطمئنم اگر اینها رو بگم وقتی بزرگ بشه هیچ وقت دیگه کمکم ظرف نمیشوره!!! الان مطمئنی میشوره؟! نه😂 ولی میدونم با برچسب های منفی و کمالگرایی که تدکر مدام بخوام بدم ؛ ۱۰۰ درصد نمیشوره اما الان کرد(خودش بود) کرد داشت تقویت شد پیدا کرد تر از قبل هم‌ شد این همه حس خوب چرا دیگه ظرف نشوره؟! 🌱طوبی🌱 https://eitaa.com/toobachild
با یک هییت ۵ نفره رفتیم آرایشگاه🧐 البته خب کارهای دیگه هم داشتیم😉 محمدعلی اول نشست روی صندلی همین که خواست شروع کنه گریه کرد هییت همراه اومدن بگن نه نترس ترس نداره و... که آقای ارایشگر گفت چرا میگید نترس جرا میگید گریه نکن خودتون میگید گریه نکن خب گریه میکنه بدتر😁 خلاصه یکی از همراهان نشستن روی صندلی که اول موهای اون بنده خدا کوتاه بشه بعد به محمدعلی گفت اگر بخوای موهاتو کوتاه کنی این ماشین(که تو دستش هست) رو میدم بازی کنی نوبت محمد علی شد تخته گذاشت ماشین هم داد بهش موزر رو اوردو تذکر داد چیزی بهش نگید😄 تا بخواد کار کنه و محمد علی بترسه تبدیل کرد به گفت من موهاتو میزنم تو فوت کن(موهایی که تو موزر هست رو فوت کنه) وقت هایی که نیاز بود سرش رو بالا بگیره میگفت ماشینتو بیار بالا پرواز کنه یا میگفت ماشینتو نشون آبجی بده تو آینه نگاه کن و اینجور قشنگ مدیریت میکرد حتی نکات تربیتی هم میگفت😅 خلاصه یه چندتا دوره بریم پیشش
با تفاله های آب هویج و آب سیبی که نوش جان کردند😊
✨️ نقل است پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر کودکانی عبور کرد که مشغول بودند؛ 🔹️ بعضی از اصحاب آنان را از بازی نهی کردند، پیامبر (ص) فرمود: بگذارید بازی کنند، ✨خاک، بهار کودکان است✨️
*‌اگر زنی در روابط خود ناراحت باشد نمی تواند روی کارش تمرکز کند. اگر مردی در کارش ناراحت باشد، نمی تواند روی رابطه اش تمرکز کند* 🌱طوبی🌱 https://eitaa.com/toobachild
هوا سرده... خب لباس گرم بپوشون تن بچه ات اما بذار طبیعت رو از نزدیک ببینن و لمس کنن حواسشون رو تحریک کن به بوی بارن توجه کنن و صدای باران رو بشنون... نکنه ترسهامون مانع از رشد کامل بچه مون بشه مثل ترس از سرما خوردن...
امروز سر کلاس بدون توجه به سازنده گفتم جای درس ،درون و بیرون نگاه کنیم تا پخش شد و اسم اومد گفتن ما نگاه نمیکنیم🙃 هیچی دیگه چراغها روشن و پرژکتور خاموش شد خود بچه ها جواب چند نفری که موافق دیدن بودن رو دادند و بعد درس دادم😇
اومدیم پارک ۴ تا خانم در سنین مختلف مسن تا نوجوان آمده اند و یک کودک رو همراهی میکنند تا سرسره بازی کنه جدا از بحث که دلم میخواست بگم بابا بذارید خودش هر کار دوست داره انجام بده،مسئله رو در این قاب دیدم... الان ۴ خانم هوای یک کودک رو دارن وقتی کودک جوان شد باید هوای همه این خانمها که دیگر پیر شده اند را داشته باشد... من هم رو صندلی نشستم و دوتا بچه ها خودشون دارن سرسره بازی میکنند و به آینده فکر میکنم... 🌱طوبی🌱 https://eitaa.com/toobachild
گر نَبُوَد خنگِ مُطلّا لگام/زد بتوان بر قدم خویش گام گر نبود مَشربه از زر ناب/با دو کفِ دست توان خورد آب سر نهار درست غذا نخوردن میخواستیم بیایم داخل محوطه غذاشون رو داخل ظرف ریختم که بعد از بازی بخورن ولی قاشق یادم رفت!!! محمد علی هنوز ده دقیقه نشده بود که بازی کرده بود اومد گفت به به!!! گفتم مامان پلو آوردم ولی قاشق نیاوردم یک کم دیگه بازی کن بعد بریم خونه بخوریم گفت نه!پلو! گفتم خب قاشق نداریم چجوری بخوریم گفت :دست!!!! گفتم خب دست کردی تو خاک باغچه خاکی شده! چکار کنیم؟ یه دفعه چشمم به قمقمه اب افتاد همونجا دستشو آب کشیدیم و با دست پلو خوردن!!!! نکات مثبت این ماجرا از نظر من: در نحوه خوردن غذا برای شستن دست در مسائل اگر سخت گیری میکردم که حتما باید با قاشق بخورید یا حتما باید مایع باشه بعدا در مسائل بزرگتر هم یاد نمیگیرن از امکانات استفاده کنند و فقط دنبال شرایط ایده آل هستند