قصه امشب:🐸👓قورباغه عینکی 🐸👓
قورباغه توی برکه نگاه کرد
وسط برکه ی آب، یه سنگ سبز دید .
از روی خشکی پرید روی سنگ وسط آب .
وقتی پرید تازه متوجه شد که اون یه سنگ نبود یه برگ سبز بود .
برگ سبز توی آب فرو رفت و قورباغه هم افتاد تو آب .💦
قورباغه که اصلا حوصله خیس شدن نداشت از آب پرید بیرون و دوباره کنار برکه توی خشکی نشست .
بعد نگاه کرد به اطراف، یه دفعه یه مگس دید🦗 که روی زمین نشسته و به نظرش اومد که خیلی هم خوشمزه است .
با یه حرکت سریع، زبونشو بیرون آورد و مگسو شکار کرد ولی تا اونو تو دهنش گذاشت تازه فهمید مگس نبوده یه حلزون سیاه بوده🐌. قورباغه🐸، حلزون رو روی زمین گذاشت و ازش معذرت خواهی کرد.
قورباغه به دنبال یه شکار خوب راه افتاد اما یه چیز عجیب توی راه دید. اون یه سنگ خالخالی دید که داشت آروم آروم راه می رفت .مثل اینکه به سمت قورباغه می یومد .قورباغه ترسید و پا به فرار گذاشت .ولی صدای لاک پشت🐢 رو شنید که می گفت آهای قورباغه وایسا من نفس ندارم اینهمه دنبال تو بیام .لطفا وایسا .
قورباغه تازه فهمیده بود که اون سنگ خالخالی نیست . دوستش لاک پشته . قورباغه دیگه از کارهای خودش تعجب کرده بود. پیش لاک پشت رفت و همه چیزو براش تعریف کرد. لاک پشت گفت پس به خاطر همینه که صبح از جلوی من رد شدی ولی منو از خواب بیدار نکردی ! حتما منو درست ندیدی!
بعد قورباغه گفت شما فکر می کنید که چشمای من ...
لاک پشت گفت بله البته چشمای تو ضعیف شدن و باید عینک بزنی .
قورباغه گفت اونوفت می شم یه قورباغه ی عینکی .
لاک پشت گفت خوب بشی مگه چیه! تازه خیلی هم بانمک می شی !
اون روز بعدازظهر، قورباغه و لاک پشت به یک مغازه عینک فروشی👓 رفتند تا یه عینک مناسب برای قورباغه بخرن. قورباغه عینکهای زیادی رو امتحان کرد. بلاخره یه عینک قورباغه ای خیلی بامزه انتخاب کرد و خرید. حالا قورباغه با کمک عینک، خیلی بیشتر می تونه مگس شکار کنه. حتی مگس هایی که خیلی دورتر هم پرواز می کنن رو می بینه .خلاصه قورباغه قصه ما خیلی خوب و همیشه از عینکش استفاده می کنه و به قول خودش یه قورباغه ی عینکی شده.
🐸👓
#قصه_متنی
@tootakpub
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸هر صبح خدا، یک غزل 🍃
از دفتر عشق است 🌸
سر سبز ترین مثنوی از 🍃
منظر عشق است 🌸
هر صبح سلامی به 🍃
گل روی تو زیبا 🌸
چون یاد گل روی تو، 🍃
یاد آور عشق است
سـلام صبح زیباتون بخیر🍃🌸
#سلام_صبح_بخیر
@tootakpub
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با خمیر کلی بسازیم🌈😍
#خمیر_بازی
@tootakpub
چشمهای کوچولو 👀
چشمهای کوچولو، داشتن به اطراف نگاه می کردن و منتظر بودن تا خواب از راه برسه و اونا رو آروم آروم ببنده تا حسابی استراحت کنند. اما همینطور که منتظر بودن، یک دفعه برق رفت و تاریکی همه جا رو پر کرد. چشمها دیگه هیچی نمی دیدن. به خاطر همین، زود به مغز تلفن زدن و گفتن ما هیچی نمی بینیم . خبر تاریکی از مغز به قلب رسید و قلب فهمید که تاریک شده و چشمها دیگه هیچی نمی بینن. قلب کوچولو پر از ترس شد.
قلب کوچولو به مغز گفت تو پادشاهی زود باش یه کاری بکن من از تاریکی خوشم نمیاد. مغز تلفنشو برداشت و به دستهای
کوچولو دستور داد و گفت زود باشید پرده رو از جلوی پنجره کنار بزنید تا نور آسمون، اتاق رو روشن کنه. دستهای کوچولو پرده رو کنار زدن. آسمون زیبا، پیدا شد. چشمهای کوچولو ماه نورانی رو دیدن و درخشش ستاره ها رو تماشا کردن. خبر ماه و ستاره ها سریع به مغز رسید. قلب کوچولو پر از آرامش و خوشحالی شد. مغز دستور داد لبها لبخند بزنن. لبها حرکت کردند و عکس یه لبخند قشنگ رو درست کردن. چشمها هم به ماه و ستاره ها خیره شدن و قلب، آروم آروم منتظر خواب شد. چند لحظه بعد، یه خواب ناز به سمت قلب و چشمهای کوچولو رفت. چشمهای کوچولو بسته شدن و کوچولو با یه لبخند خوشگل به خواب رفت.
#قصه_متنی
@tootakpub
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمام دنیا هم که رهات کنه
هنوزم خودتو داری
وَ خودت یعنی همه ی دنیا
اینو هیچوقت یادت نره
خدایا شکرت 🙏
سلام عزیزای من
حالتون خوبه؟؟؟
@tootakpub
😱 یک اتفاق غیرمنتظره!
تا الان صدای کوکو شنیده نشده و همه خواب موندن.....
چی شددده
کسی میدونه؟؟
میپرسید کوکو کیه؟؟؟
میخواید بدونید؟کوکو، همون پرنده خوشگل و باملاحتیه که توی ساعت زندگی میکنه و هر روز صبح زود میاد بیرون تا با آوازش به همه خبر بده بیدار بشن! 😍
حالا کی خوب میشه؟خانم دکتر میگن کاری از دستشون بر نمیاد🫤
کی میتونه بهش کمک کنه؟😔
🐢💖 یک قهرمان واقعی به نام "لاکی"!
خبر آوردن که لاکی، لاکپشت مهربون داستان، حاضر شد یه فداکاری بزرگ بکنه تا حال کوکو خوب بشه. فکر میکنید چه فداکاری؟؟؟؟؟
منم نمیدووونم 🤔🤔🤔🤔