eitaa logo
انتشارات توتک
748 دنبال‌کننده
309 عکس
19 ویدیو
0 فایل
ناشر تخصصی کودک و نوجوان استعلام موجودی:02537849333 راه ارتباطی : آیدی: @Center_sales آدرس سایت: https://tootakpub.com/ تماس: 09331999622 ⏰8ـ13و17ـ20 📍قم_بلوار جعفرطیار-کوچه 4- فرعی 6 -سمت راست -پلاک8
مشاهده در ایتا
دانلود
مثلا بجای خرید لوازم التحریر جذاب براش تبلت می‌خریم یا بجای کلاس ورزشی براش موتور می‌خریم و خیییلی چیزایی دیگه
الان میخوام بگم که بچه های ما باید باید باید اعتمادبه‌نفس داشته باشند وگرنه هر استعداد و توانایی که داشته باشند دفن میشه و هیچوقت شکوفا نمیشه.💯باور کنید عزت نفس و اعتماد به نفس معجزززه می‌کنه.🌟🌟🌟🌟🌟 بهترین زمان : کودکی و از طریق قصه💯
انتشارات توتک چندین کتاب در مورد عزت نفس و اعتماد به نفس برای کودک و نوجوان داره ارسال میکنم براتون متناسب با سلیقه و نیازتون انتخاب کنید
📚کتاب روباه و دانه کوچولو 🦊 🛎 داستان امروز درباره ی یک دانه کوچولو و روباهی هستش که باهم دوست میشوند،🐕 بعد از اینکه کشاورز دانه کوچولو را زیر خاک می کارد 🌱روباه دلش میخواهد دانه را از زیر خاک در بیاورد اماااا دانه مخالفت میکند به نظر شما چرا ؟؟ 🤔 📣 این کتاب📖 جذاب به بچه ها و آموزش میده 😌 🔺مناسب برای 7تا12سال ✍️نویسنده: لیزاترکئورست 🖍 بازنویس توسط : نعیمه جلالی نژاد 📖تعداد صفحات: 28 صفحه 📏قطع: خشتی ............................................ آیدی جهت مشاوره و سفارش : 👤 @Center_sales
📖 نام کتاب: جینا دکتر می شود 📝نویسنده: خدیجه میرخانی 📍توضیحات: محبت کلامی والدین در به کار بردن صفات و القاب برای فرزندانشان،گاهی مبالغه آمیز می شود وکودک را دچار این توهم می کندکه او به راستی همان است که والدینش می گویند.بنابراین،دست از تلاش وکسب دانش برمی داردو با اعتماد به گفته های آن ها،مانند جینای داستان ما،خود رادکتر به حساب می آورد و دردسر می آفریند. به فرزندتان اعتماد به نفس کاذب ندهید. او را همانگونه که هست ، برایش معرفی کنید. ‼️ داستانی - پرورش خلاقیت کودکان 💠انتشارات توتک💠 📚ناشرتخصصی کودک 🎉تولید کننده محصولات فرهنگی،مذهبی 📱 همراه: 09121517969 📞 تلفن: 02537746882
این خیلی خوبه👇👇👇
و اما راه حل فوق‌العاده برای آموزش همزمان و کتاب بی‌نظیر و عمیق «پر ندارم پا که دارم»!😃 این کتاب با یک ایده ناب، دقیقاً به هدف می‌زند. کودک شما در هر صفحه از این داستان دو درس بزرگ را همزمان یاد می‌گیرد:👇🏻 می‌آموزد توانایی‌هایش را در کنار ناتوانی‌هایش ببیند: او می‌فهمد که هر موجودی، چیزی را «ندارد» اما در عوض یک توانایی منحصر به فرد دیگر «دارد». این نگاه، عزت نفس او را بر پایه‌ای واقعی و محکم بنا می‌کند.😎 ✍️نویسنده : غلامرضا حیدری ابهری 🖍تصویرگر: سام سلماسی 📖تعداد صفحات: 48 صفحه ........................................... آیدی جهت مشاوره و سفارش : 👤 @Center_sales برای هدیه دادن این نگاه زیبا و دووجهی به فرزندتان، از لینک زیر اقدام کنید: https://ttr.ir/oidalt
آماده‌این به نوجوونتون یه دوز سنگین اعتماد به نفس تزریق کنین؟💉💪 با کتاب ! این داستان فانتزی و هیجان‌انگیز، یه پیام فوق‌العاده داره: نوجوون‌ها قهرمان‌های واقعی هستن! 🦸‍♂️ توی این کتاب، فرزندتون می‌بینه که چطور یه پسر نوجوون با و ذکاوتش، به کمک دیوهای مغزنخودی میره تا مشکلاتشون رو حل کنه. برای ساختن یه قهرمان و با ، این کتاب بهترین انتخابه. ✍️نویسنده : فاطمه فروتن اصفهانی 🖍تصویرگر: محمد صادق کرایی 📖تعداد صفحات: 46 صفحه ............................................ آیدی جهت مشاوره و سفارش : 👤 @Center_sales
یادم رفت بهتون بگم که بعداز قطع شدن اینترنت هنووووز سایت به روال عادی برنگشته از طریق آی دی درج شده اقدام کنید.... @Center_sales
‌🐻خرس قرمز شکمو 😋🤤 در یک جنگل بزرگ و سبز، توی غاری کوچک، خرس قرمز و مادر مهربانش زندگی می‌کردند. روزی خرس قرمز، تصمیم گرفت برای اولین بار، تنهایی به بیرون از خانه برود و به دنبال غذا بگردد. او رو به مادرش کرد و پرسید: «می‌توانم تنهایی بروم غذا پیدا کنم؟» مادر کمی فکر کرد. او می‌ ترسید، پسرش چیزهایی پیدا کند و بخورد که یک خرس نباید بخورد! اما برای اینکه خرس قرمز غذا پیدا کردن را یاد بگیرد، گفت: «برو پسرم. اما مواظب باش زیاد از خانه دور نشوی و هر چیزی را نخوری!» خرس قرمز که دوست داشت هر کاری را زود یاد بگیرد، خیلی خوشحال شد. مادرش را بوسید و به بیرون از خانه دوید. چند قدمی از خانه دور شده بود که روی زمین چند دانه سیب سرخ درشت را دید. دهانش آب افتاد. با سرعت سیب‌ ها را جمع کرد. پای درخت نشست و یکی یکی میوه‌ ها را خورد. بعد هم دور دهانش را پاک کرد و دوباره به راه افتاد. خیلی نرفته بود که سر راهش بوته‌ ای پر از تمشک‌ های آبدار و قرمز را دید. باز هم دهانش آب افتاد. با عجله تمشک‌ ها را چید و خورد. بعد از این کار، دست‌ های کوچکش را که از آب تمشک قرمز و چسبناک شده بود، حسابی لیسید. او دوباره به راه افتاد. کمی گذشت که زیر درخت گردو رسید. یک سنجاب پشمالوی قهوه‌ ای را دید که روی شاخه‌ای بلند نشسته بود و تند تند پوست محکم گردوها را با دندان تیزش می‌ شکست. دهان خرس قرمز، آب افتاد. با زحمت از درخت بالا رفت و گردوها را یکی یکی از روی شاخه‌ ها کند و با دندان پوست آنها را شکست و خورد. دیگر گردویی به شاخه‌ ها نمانده بود که خرس کوچولو، آرام از درخت پایین آمد. چند قدم آن طرف‌تر از درخت، سر و صدای چند میمون کوچک و بزرگ را شنید که در بالای درخت مشغول خوردن نارگیل بودند. خرس قرمز نمی‌دانست نارگیل چیست؛ اما فکر کرد باید میوه‌ ی خوشمزه‌ ای باشد که میمون‌ ها آنها را با لذت می‌ خورند. این بود که از درخت بالا رفت و با دست‌ های کوچکش نارگیلی را چید. بعد، با زحمت زیاد، پوست نارگیل را شکست و شروع به خوردن کرد. میمون‌ ها که برای اولین بار نارگیل خوردن یک خرس را می‌دیدند، تعجب کردند. کمی گذشت. خرس قرمز خواست یک نارگیل دیگر بچیند که ناگهان دلش درد گرفت. آنقدر درد دلش زیاد شد که نتوانست به خوبی از درخت پایین بیاید. برای همین محکم از بالای درخت به زمین افتاد. دلش را گرفت و بلند بلند گریه کرد. مادرش صدای او را شنید و به طرفش دوید. خرس کوچولو از مادر و حیوانات خجالت کشید. چون آنها بچه خرسی به آن شکمویی ندیده بودند. او آنقدر خجالت کشید که مجبور شد چند روز از غار بیرون نیاید. @tootakpub
@amooketabi عموکتابی4_5888789901033342351.mp3
زمان: حجم: 2.2M
کی می‌تونه برای کفشدوزک کوچولو کار پیدا کنه؟؟🌜🌟🌛 @tootakpub