یک جایی در زندگی سلیقه آدم عوض میشود. یک جایی مثلا آدمی که عاشق پیچیدگی بوده تمام فکر و ذکرش سادگی میشود. یک جایی مثلا آدمی که از رنگهای متنوع خوشش میآمده تصمیم میگیرد تا میتواند رنگ سفید بپوشد. یک جایی آدمی که عاشق کباب بوده، گیاهخوار میشود، آدمی که لباس تنگ میپوشیده، میافتد دنبال لباسهای گشاد. آدمی که اهل حساب و کتاب بوده، دست و دلباز میشود، آدمی که اهل خوشگذرانی بوده، گوشهگیر میشود، آدم برونگرا، درونگرا. یک جایی در زندگی رنگ شیشه عینک آدم عوض میشود، تحدب و تعقرش تغییر میکند، آنچه دور بود نزدیک به نظر میآید، آنچه نزدیک بود به سرعت دور میشود. یک جایی در زندگی، دنیای بیرون تغییر نمیکند، نگاه ما به جهان زیر و رو میشود.
💬امیرعلی بنی اسدی
@tootiter
تو انیمیشن ماداگاسکار یه پنگوئن بود کل زندگیش رو داده بود دندون طلا ساخته بود بتونه سیب بخوره بعدش فهمیده بود سیب دوست نداره. کل تلاش هایی که تو زندگیم کردم مثل این پنگوئن بی معنی بود و بعدش می فهمیدم که اون مورد اصلا ارزش تلاش کردن نداشت. کاش دیگه برای هیچ چیزی تلاش نکنم.
》بابی《
@tootiter
غسان کنفانی تو یه نامه به غادة السمان میگه : تو ترسویی، «نصفهنیمهای»، نه بودنم رو میخوای، نه نبودنم رو. غادة هم جواب میده: چون یاد گرفتم نه اونقدر بهت بچسبم که ازم فرار کنی، نه اونقدر دور بشم که فراموشم کنی… البته نظر کمطرفدار من اینه که «نصفهنیمه» نباشید. همهجوره باشید.
》اورج جورول《
@tootiter